تبلیغات
تارنمای شخصی امیرحسین احمدنیا - مناسبت ها : 18شهریور سالروز در گذشت ناگهانى و مرموز جلال آل احمد (1348)

بخش های سایت

-  
صفحه نخست وب سایت شخصی امیرحسین احمدنیا

مطالب خواندنی

آموزش مجری گری و فن بیان

مناسبت ها

نمونه متن مجری

احمدنیا

موضوعات

نویسندگان

  • تعداد پست ها: [cb:blog_category_post_count]

مناسبت ها : 18شهریور سالروز در گذشت ناگهانى و مرموز جلال آل احمد (1348)

جلال آل احمد یا به تعبیر مقام معظم رهبرى جلال آل قلم در 11 آذر 1302 در خانواده اى روحانى در تهران چشم به جهان گشود. پدر او سید احمد حسینى (متولد 1266 شمسى ) تحصیلاتش را در حوزه مروى تهران گذرانده بود و او از روحانیون مبارز دوران استبداد رضاخانى بود.
تولد جلال مقارن با انقراض سلسله قاجاریه و به قدرت رسیدن رضاخان و عصر تاریك ستم بر روحانیون و مردم دیندار بود. پدر جلال كه امام جماعت مسجد و حاكم شرع محل بود در اعتراض به بى حرمتى هاى عمال رژیم و بدرفتارى آنان با مردم ، محضرش را بست و امامت جماعت را رها كرد و خانه نشین شد.
دوران كودكى جلال كه زمان بلوغ ظلم بود، هر روز ستم تازه اى بر مردم وارد مى شد و جلال در زیر سایه پدر و در این عصر بیداد و ظلم ، دوران دبستان را به پایان رساند و در پیش استاد پدرش مرحوم سید هادى طالقانى به تلمذ مشغول شد و چون پدرش عزم كرده بود كه از جلال جانشینى براى مسجد و محراب بسازد راضى نبود كه او وارد دبیرستان شود؛ زیرا پیش بینى مى كرد كه تحصیل در این مدارس به بى دینى مى انجامد. به همین سبب از تمام امكانات مادى و معنوى خویش بهره گرفت و سرانجام پس از ختم دوره دبیرستان ، جلال را به نجف اشرف و نزد برادر بزرگش سید محمد تقى فرستاد.
جلال به سال 1322 به قصد تحصیل در بیروت ، عازم نجف اشرف شد و سه ماه نزد برادر ماندگار شد. ولى بعد از سه ماه احساس عجیبى به او دست داد و از این سفر رو گرداند و به تهران بازگشت و در همان سال وارد دانشسراى عالى گردید و در رشته ادبیات مشغول تحصیل شد. جلال در پایان تحصیلاتش پایان نامه خود را درباره سوره یوسف به نام احسن القصص ارائه داد و یكسال بعد از فارغ التحصیلى از دانشگاه به خدمت وزارت فرهنگ (آموزش و پرورش ) در آمد.
جلال آل احمد علاوه بر شغل معلمى به نویسندگى و روزنامه نگارى نیز مشغول شد و براى حزب توده كه در سال 1322 به عضویت آن در آمده بود به قلمزدن پرداخت . نویسندگى براى جلال پیشه و شغلى نبود كه از این راه زندگى كند، بلكه براى او وبالى شد كه عاقبت حیات وى را نتوانست تحمل كند. علت مرگ جلال را باید در ((جوهر قلم )) او جستجو كرد. جلال با به جا گذاشتن آثارى چون غربزدگى و خدمت و خیانت روشنفكران و خسى در میقات ، هویت اصلى رژیم حاكم را برملا ساخت .

 

بازگشت به خویشتن خویش
جلال در سال 1323 به خاطر نوشته هایش مورد توجه حزب توده قرار گرفت به طورى كه به عنوان مدیر روزنامه ((بشر)) ارگان دانشجویان حزب توده انتخاب گردید و سال بعد مدیر داخلى ((مجله ماهانه مردم )) ارگان تئوریك حزب شد و در كمتر از دو سال به عضویت كمیته ایالتى تهران انتخاب شد. جلال كه در اثر تنفر از مذهب ، به سوى حزب كشیده شده بود بزودى متوجه اشتباه خود شد. سر خوردگى اولیه جلال از حزب توده در سال 1326 پس از شكست مفتضح رهبرى حزب توده در حوادث تاریخى آن سالها و خیانت آشكار به ملت و كشور ایران آشكار گردید و در همین راستا او به همراه چندتن دیگر تصمیم به استعفاى جمعى از حزب گرفتند.
جلال در برابر خیانتهاى حزب احساس گناه مى كرد و خود را موظف به اقرار در برابر گناهانش مى دید. در این هنگام روسها از فرصت پدید آمده استفاده كردند و سعى نمودند جلال را جذب سوسیالیسم روسى نمایند و او بدون مجوز دولت ، خودش را به روسیه رساند، اما در بازگشت ، روسها را نیز ناامید كرد.
از آنجایى كه انسان موجودى است الهى و از جوهره الهى سهمى را داراست تا زمانى كه ایمان نیاورده زیانكار است ، مگر آن كه دل به حق بندد و به صبر توصیه شده اهتمام ورزد تا شاید نورى الهى بر دلش بتابد و به صراط مستقیم رهنمون گردد. جلال این سید غریب در آرزوى صداقتش از هر چه مكتب غیر خودى بود جز فریب و استثمار و استعمار چیزى یافت و بازگشت به خویشتن خویش را تنها راه نجات یافت . تا زمانى كه جلال به این حقیقت واقف نشده بود، مسافرى بود كه در دیار غربت به دنبال راه نجات مى گشت و خطر آن چنانى براى حكومت نبود. وقتى جلال به خویشتن خویش رسید، دیگر حكومت نمى توانست تحملش كند. او در پاییز 1332 و بعد از كودتاى 28 مرداد براى اولین بار به اسارت ساواك در آمد و در دیدار خود با تیمور بختیار اولین رئیس ساواك ، مجبور شد كه تعهد بدهد كه با سیاست كارى نداشته باشد، در این باره چنین مى نویسد:
((من از اردیبهشت ماه 1332، سیاست را بوسیده ام گذاشته ام كنار))
منظور جلال ، آن طور كه بعدها در عمل نشان داد سیاست به معناى گروه گرایى و حزب بازى بود كه دیگر پس از آن تاریخ كار تشكیلاتى و حزبى نكرد، اما سیاست به طور اعم را نه تنها نگذاشت بلكه هر روز بیشتر به آن پرداخت .
بعد از حادثه خونین 15 خرداد 1342 جلال با آن نظریه معروفش درباره روحانیت و امام ((ره )) یك خط اصلى ترسیم كرد كه تنها امید رهایى و بسیج توده ها در دست روحانیت آگاه است و نه در دست روشنفكران . كه این نظریه با پیروزى شكوهمند انقلاب اسلامى در سال 1357 به رهبرى امام خمینى ((ره )) بنیانگذار جمهورى اسلامى ایران به حقیقت پیوست .

 

مرگ مشكوك جلال
بعد از این كه جلال نسبت به روحانیت بویژه نسبت به امام خمینى ((ره )) اظهار علاقه نمود، ساواك به وحشت افتاد و به عناوین مختلف او را مورد تهدید قرار داد و سعى كرد كه جلال را از روحانیت جدا نماید. در سال 1347 تهدید به مرگ شد. ساواك مى خواست كه جلال را بدون سر و صدا از میان بردارد و به همین خاطر وى را به اسالم در استان گیلان (ویلاى تابستانى جلال ) تبعید نمود و سرانجام در یك صحنه ساختگى و مشكوك در روز سه شنبه 18 شهریور ماه 1348 بدون هیچ گونه سابقه بیمارى دارفانى را وداع گفت و توسط خانواده اش در تهران در مسجد فیروزآبادى نزدیك حضرت عبدالعظیم به خاك سپرده شد. روزنامه ها با اشاره ساواك مرگ او را عادى جلوه داده و در اثر سكته قلبى قلمداد نمودند.

 

آثار جلال آل احمد
آثار جلال از نخستین بارى كه در سال 1322 چاپ شده اند با رنگ اجتماعى در برابر مسائل خرافى جامعه بیشتر موضعى انتقادى داشت ، اما پس از كودتاى 28 مرداد 1332 آثارش با گذشت زمان سیاسى تر شد و این امر در كلیه نوشته ها حتى در قصه هایش متجلى گردید.
جلال در 46 سال زندگى خود، نزدیك به سى سال نویسندگى كرد كه نتیجه آن حدود چهل اثر جاوید مى باشد كه به سه بخش داستان ، مقالات و سفرنامه و گزارشها تقسیم مى شود.
كتابهاى قصه و داستانى او عبارتند از: از رنجى كه مى بریم ، دید و بازدید، مدیر مدرسه ، سه تار، سرگذشت كندوها، نون و القلم ، پنج داستان ، سنگى بر گورى ، نفرین زمین . مقالات جلال عبارتند از: سه مقاله ، هفت مقاله ، ارزیابى شتابزده ، یك چاه و دو چاله و مثلا شرح احوالات ، غرب زدگى ، در خدمت و خیانت روشنفكران سفرنامه ها و گزارشات جلال عبارتند از: اورازان ، تات نشینهاى بلوك زهرا، جزیره خارك در یتیم خلیج ، و خسى در میقات .
بعضى از آثار جلال در زمان حیاتش به چاپ رسیده كه بعضا به نامهاى مستعار نیز بوده است و برخى از آنها در طى بیست سال بعد از مرگش ‍ توسط اوصیاى او به چاپ رسیده اند.

 

نامه جلال آل احمد به امام ((ره )) از بیت الله الحرام
مرحوم جلال آل احمد در سال 1343، نامه اى از بیت الله الحرام به محضر امام خمینى ((ره )) فرستادند. این نامه كه پس از آزادى ایشان از زندان در سال 1343، و انتقال امام ((ره )) به قم در 31 فروردین همان سال در مكه نگارش یافته است ، در پى یورش ساواك به بیت شریف امام ((ره )) در قم در سال 1345 به یغما رفت و بعد از پیروزى شكوهمند انقلاب اسلامى در پرونده جلال آل احمد در ساواك كه بایگانى گردیده بود، پیدا شد. جلال در آغاز نامه خطاب به امام ((ره )) مى نویسد:
((آیة اللها
وقتى خبر خوش آزادى آن حضرت تهران را به شادى واداشت فقرا منتظر الپرواز (!) بودند به سمت بیت الله . این است كه فرصت دست بوسى مجدد نشد. اما اینجا دو سه خبر اتفاق افتاده و شنیده شده كه ، دیدم اگر آنها را وسیله اى كنم براى عرض سلامى بد نیست .
اول این كه مردى شیعه جعفرى را دیدم از اهالى الاحساء، جنوب غربى خلیج فارس ، حوالى كویت و ظهران ، مى گفت 80 درصد اهالى الاحساء و ضوف و قطیف شیعه اند و از اخبار آن واقعه مولمه پانزده خرداد حسابى خبر داشت و مضطرب بود و از شنیدن خبر آزادى شما شاد شد...))

 

نظر امام خمینى ((ره )) درباره جلال آل احمد
... آقاى جلال آل احمد را جز یك ربع ساعت بیشتر ندیده ام . در اوایل نهضت یك روز دیدم كه آقایان در اطاق نشسته اند و كتاب ایشان ، غربزدگى در جلوى من بود ایشان به من گفتند: ((چطور این چرت و پرتها پیش شما آمده است )) یك همچو تعبیرى ، و فهمیدم كه ایشان هستند. مع الوصف دیگر او را ندیدم . خداوند ایشان را رحمت كند.

 

نظر حضرت آیت الله خامنه اى ، رهبر معظم انقلاب اسلامى دربارهجلال آل احمد
((با تشكر از انتشارات رواق ، اولا به خاطر احیاء نام جلال آل احمد و از غربت در آوردن كسى كه روزى جریان روشنفكرى اصیل و مردمى را از غربت در آورد، و ثانیا به خاطر نظر خواهى ازمن كه بهترین سالهاى جوانیم با محبت و ارادت به آن ((جلال آل قلم )) گذشته است ....))

 

جلال آل احمد از زبان مرحوم آیت الله طالقانى
مرحوم آیت الله سید محمود طالقانى در شهریور 1358 درباره جلال آل احمد گفته اند:
اولا: باید بدانید كه ((جلال )) پسر عموى من بوده است و از بچه هاى ((طالقان )) بود. پدر ایشان از پیشنمازان خوش بیان و متعبد بود... جلال از بچگى با هوش بود و با هم معاشرت خانوادگى داشتیم . در سال 22 و 23 در خیابان شاهپور ((انجمن تبلیغات اسلام )) تشكیل داده بودند و ایشان از همان ابتدا عضو فعال آنجا بود، ولى وقتى مكتب كمونیستها به وسیله ((توده ))اى ها گسترش پیدا كرد، جلال عضو فعال و از نویسنده هاى حزب شد كه مسائلش را به صورت رمانتیك مى نوشت و در این اواخر بعد از اضمحلال ((توده ))اى ها مطالعاتش كه عمیق شد، تقریبا به ملت و آداب و سنن خودمان برگشت و به مذهب گرایش پیدا كرد. بهترین كتابهایش به نظر من ، دو كتاب ((غربزدگى ))و ((خسى در میقات )) اوست كه این خسى در میقات را در سفر حج خود نوشته است ، كه هم جنبه سیاسى دارد و هم فلسفه حج را در بعضى جاها خوب بیان كرده است . آن وقتهایى كه در شمیران جلسات تفسیر قرآن داشتیم ، به آنجا مى آمد... در این اواخر جلال خیلى خوب شده بود و به سنت اسلام علاقمند...))
مرحوم آیت الله طالقانى در جاى دیگر مى گوید:
... جلال به برداشتهاى عمیق و تعابیر جالبى درباره مسائل اسلامى رسیده بود.
بخصوص این اواخر، هر چه مى گذشت ، درباره اسلام و تشیع به بصیرت و بینش بهترى مى رسید. جلال در بعضى جلسات تفسیر قرانى كه داشتم شركت مى كرد و گاهى اظهاراتى هم داشت . یك بار با شوخى به من گفت : ((آقا شما هم ما را كافر مى دانید؟

نظرسنجی

» بازدید کننده محترم گروه سنی شما کدام است؟

درباره وب سایت

    بسم الله الرحمن الرحیم

    آدرس های اتصال:
    www.Ahmadnia.org
    www.irmojri.ir

    سامانه پیام کوتاه اختصاصی سایت:
    611 60 20 5000

    شماره تماس :
    09157065630

    شماره نمابر:
    02189775630

آخرین عناوین