تبلیغات
تارنمای شخصی امیرحسین احمدنیا - مطالب مذهبی

بخش های سایت

-  
صفحه نخست وب سایت شخصی امیرحسین احمدنیا

مطالب خواندنی

آموزش مجری گری و فن بیان

مناسبت ها

نمونه متن مجری

احمدنیا

موضوعات

نویسندگان

  • تعداد پست ها: [cb:blog_category_post_count]

یک حدیث زیبا

امام علی علیه السلام :

إذا طابَقَ الكَلامُ نِیَّةَ المُتَكَلِّمِ قَبِلَهُ السّامِعُ ، وَ إذا خالَفَ نِیَّتَهُ لَمْ یَحْسُنْ مَوْقِعُهُ فی قَلْبِهِ

هرگاه سخن گوینده ، هماهنگ باور درونی اش باشد ، شنونده آن را می پذیرد .

و هر گاه با باور درونی اش همسو نباشد، در قلب و جان شنونده ،  پایگاه خوبی

نخواهد داشت  .

مُعجَم الفاظ غُرَر الحِکَم و دُرَر الکَلِم : ۱۳۳

متن و صوت درس اخلاق آیت الله جوادی آملی (دامت برکاته) -قم-1394/09/26

دانلود صوت جلسه

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

                                                        بسم الله الرحمن الرحیم

«الحمد لله ربّ العالمین و صلّی الله علی جمیع الأنبیاء و المرسلین سیّما خاتمهم و أفضلهم محمد و أهل بیته الأطیبین الأنجبین سیّما بقیّة الله فی العالمین بهم نتولّی و من أعدائهم نتبرّء الی الله».

مقدم شما اساتید بزرگوار, دانشمندان, دانشجویان, بزرگواران حوزوی و دانشگاهی و برادران سپاهی و بسیجی را گرامی می‌داریم. در آستانه اعیاد پُربرکت «ربیع ‌المولود» هستیم، این اعیاد را هم به پیشگاه ولیّ عصر و عموم علاقه‌مندان قرآن و عترت و شما فرهیختگان تبریک عرض می‌کنیم!

اگر اصل بحث درباره دین و نظریهٴ فرهنگی مطرح شود، گذشته از اینکه با این همایش بی‌تناسب نیست، برای جمع ما هم کارآمد است که دین چه فرهنگی را عرضه کرده است و ما در برابر این عرضه چه کالایی را خریده‌ایم؟
به ادامه مطلب مراجعه نمایید:

متن و صوت درس اخلاق آیت الله مصباح یزدی 94/9/25 قم-دفتر مقام معظم رهبری

دانلود فایل صوتی - 12.26مگابایت
آن چه پیش‌رو دارید گزیده‌ای از سخنان حضرت آیت‌الله مصباح‌یزدی (دامت‌بركاته) در دفتر مقام معظم رهبری است كه در تاریخ 25/9/94، مطابق با چهارم ربیع‌الاول 1437 ایراد فرموده‌اند. باشد تا این رهنمودها بر بصیرت ما بیافزاید و چراغ فروزان راه هدایت و سعادت ما قرار گیرد.
-«متن را در ادامه مطلب مطالعه فرمایید»-

مناسبت ها : فاجعه خونین هفده شهریور (1357)


17 شهریور مكرر عاشورا و میدان شهدا مكرر كربلا و شهداى ما مكرر شهداى كربلا و مخالفان ملت ما مكرر یزید و وابستگان هستند)))
امام خمینى ((ره ))
دولت جمشید آموزگار كه از نخستین روزهاى زمامدارى ، سیاست تحقیق مردم را پیش گرفته بود و با همان سازمانهاى امنیتى موجود، بحرآنهارا پشت سر بگذارد و رژیم را حفظ كند، نتوانست در برابر امواج توفنده انقلاب اسلامى پایدارى كند.
تظاهرات مردمى و راهپیمایى هاى عظیم روز به روز گسترش مى یافت و مراكز فساد و قمارخانه ها، كاباره ها مورد هجوم مردم قرار مى گرفت و اعتراضات مردمى علنى تر مى شد. به دنبال شكست كابینه آموزگار و ناتوانى دولت در پاسخگویى به استیضاح نمایندگان مجلس فرمایشى شوراى ملى در خصوص حادثه سینما ركس آبادان و قاطعیت انقلابى مردم در پیشبرد خواسته هایشان ، پس از یكسال در چهارم شهریور 1357 مجبور به استعفا و شاه مخلوع جعفر شریف امامى را كه از رجال مشهور وابسته رژیم كه 15 سال رئیس مجلس سنا و در سال 1339 نخست وزیر بود، به قصد كنترل اوضاع مامور تشكیل كابینه كرد. نقشه شاه و آمریكا این بود كه با این تغییر و تحول تا حدى از خشم و نفرت عمومى بكاهد. شریف امامى برنامه دولت خود را براساس ((آشتى ملى )) و ((احترام به روحانیت )) قرار داد و با آزادى 237 نفر از زندانیان سیاسى و تعطیلى قمارخانه ها و كازینوها خواست چهره خود را مردمى نشان دهد ولى این ترفندها كارساز شد و همان روز كه مصادف با شهادت مولاى متقیان على (ع ) بود، تظاهرات و برخوردهاى خونین ادامه یافت .
در پنجم شهریور تظاهرات گسترده مردم در شهرهاى قم ، تهران و... ادامه پیدا كرد و ده ها نفر نیز به شهادت رسیدند. رژیم شاه در یك عقب نشینى آشكار، تقویم شاهنشاهى را كه از چندى پیش (سال 1354) رسمى كرده بود مجددا به تقویم هجرى شمسى مبدل ساخت .
در بیست و سوم ماه مبارك رمضان (ششم شهریور 1357) امام خمینى ((ره )) خطاب به ملت مسلمان ایران پیامى منتشر كرد و نسبت به حیله هاى دشمنان اسلام و تعویض مهره ها، تغییر تقویم و... اعلام خطر نمود:
((در این موقع حساس تاریخ ایران ، شاه به وسیله كارشناسان خود دست به توطئه خطرناكى زده است كه با اندكى سستى و تغافل ، ملت ایران باید از به دست آوردن آزادى و استقلال و حقوق بشر مایوس شود و خود را براى همه نوع اختناق و شكنجه و قتل و غارت مهیا كند و اسلام باید از احكام نورانى خود چشم بپوشد...))
((... ملت ایران بداند كه در لب پرتگاهى است كه با اندك غفلت سقوط مى كند و تمام زحمات و رنجهاى چندین ساله او پایمال مى شود و تا آخر روى سعادت نخواهد دید و در نزد متعال مسئول است ...))

 

سیزدهم شهریور 1357 (عید سعید فطر) - برگزارى راهیپمایى بزرگ درتهران
اختناقى كه رژیم از سالها قبل ایجاد كرده بودت در یكى دو ماه اخیر به اوج خود رسیده بود، اما پیگیرى ادامه نهضت از طرف امام ((ره )) و روحانیت معظم ، در روز عید فطر آن سال تجلى نمود و مردم در شهرهاى خمین ، تهران ، قم ، كرج و ایلام و دیگر شهرها پس از برگزارى نماز عید به حركت در آمدند و شعارهاى كوبنده بر ضد رژیم سر دادند. بزرگترین این راهپیماییها در تهران با شركت نزدیك به یك میلیون نفر برگزار شد و روزنه امید پیروزى و نقطه عطف تاریخ سازى را در نهضت اسلامى پدید آورد. تظاهر كنندگان با مشتهاى گره كرده و فریادهاى كوبنده خواستار الغاى رژیم شاهنشاهى و تاسیس حكومت اسلامى شدند.
راهپیمایان در تهران با ابراز محبت به سربازان ارتشى و بوسیدن آنها خواستار پیوستن ارتش به ملت شدند. امام خمینى ((ره )) به مناسبت عید سعید فطر اعلامیه اى منتشر و در آن خطاب به ملت ایران فرمودند:
((مردم مسلمان ایران به دنبال برگزارى نماز عید دست به عبادت ارزنده دیگرى زدند كه آن فریادهاى كوبنده علیه دستگاه جبار و چپاولگر براى به پاداشتن حكومت عدل الهى است كه كوشش در این راه اعظم عبادت است و فدایى دادن در راه آن سیره انبیاء عظام خصوصا نبى اكرم اسلام و وصى بزرگ او امیرمومنان است ،....
ملت عظیم الشان ایران ! نهضت خود را ادامه داده و هرگز سستى به خود راه ندهید كه نمى دهید. مطمئن باشید به امید خدا پیروزى و سرافرازى نزدیك است .))
امام خمینى ((ره )) در این اعلامیه ارتشیان را برادران خود خوانده و خواستار احترام بیشتر به آنان شدند و فرمودند:
((... اى سربازان غیور كه براى وطن و كشور خود فداكار مى كنید، به پاخیزید، ذلت و اسارت بس است ، پیوند خود را با ملت عزیز استوارتر كنید...)))
تظاهرات روز عید فطر زمینه اى براى تظاهرات 16 شهریور گردید. در این روز راهپیمایى بزرگ تهران انجام شد. ابتدا ماموران كوشش كردند كه جلوى راهپیمایى را بگیرند و چون توفیقى نیافتند خود نیز به دنبال جمعیت به حركت در آمدند.
راهپیمایى و تعطیل عمومى شانزدهم شهریور به خاظر حرمت خون كشته شدگان روزهاى پیشین بود. ماموران رژیم از شب قبل در میدانهاى مهم شهر مستقر شده و آماده هرگونه درگیرى با تظاهر كنندگان بودند. حركت از مسجد قبا در قیطریه آغاز شد و به طرف میدان ژاله ادامه یافت . در این راهپیمایى شعارهاى ((خمینى رهبر ماست ))، ((ایران كشور ماست ))، ((برادر ارتشى چرا برادر كشى ))، ((مسلمان به پاخیز برادرت كشته شد)) شنیده مى شد و عكسهایى از امام ((ره )) بر فراز دستها مشاهده مى گردید. و در بین مردم اعلام شد كه صبح روز بعد (جمعه 17 شهریور) در میدان و خیابان ژاله تجمع صورت خواهد گرفت .

 

جمعه سرخ یا 17 شهریور: اعلام حكومت نظامى وقتل عام مسلمانان
در اولین ساعات جمعه 17 شهریور سال 1357، ارتشبد غلامعلى اویسى از رادیوى تهران و حومه اعلام حكومت نظامى كرد و اطلاعیه شماره یك فرماندارى نظامى را بشرح زیر قرائت كرد:
1 - دولت شاهنشاهى ایران به منظور ایجاد رفاه مردم و حفظ نظم از ساعت 6 صبح روز جمعه 17 شهریور 1357 مقررات حكومت نظامى را به مدت 6 ماه در شهرهاى ... كشور اعلام مى نماید.
2 - این جانب (ارتشبد اویسى ) به سمت فرماندار نظامى تهران و حومه منصوب گردیده ام .
3 - ساعات منع عبور و مرور از ساعت 21 تا 5 صبح روز بعد تعیین مى گردد...))
و براساس اطلاعیه شماره سه فرماندارى نظامى اجتماع بیش از دو نفر در تهران ممنوع اعلام گردید. مردم تهران كه از حكومت نظامى اطلاع نداشتند پیش از ساعت 6 صبح و پس از اداى فریضه نماز براى چهارمین روز متوالى ، از خانه ها بیرون آمده و سیل آسا روى به خیابانها آوردند. مركز تجمع آنان میدان ژاله (میدان شهداى كنونى ) بود، همین كه مردم به خیابانها رسیدند، ناگهان با دیدن تانك ها و زره پوشهاى نظامى و ماموران مسلسل به دست حكومت نظامى غافلگیر شدند. مردم بدون اعتنا به سربازان به حركت خود ادامه دادند. همگان در دل احساس نوعى شجاعت از جان گذشتگى مى كردند. از خیابانهاى اطراف سیل ، انبوه جمعیت با سردادن شعارهاى انقلابى به سمت میدان ژاله در حركت بودند.
ماموران مسلح پس از اخطار از زمین و هوا جمعیت را ناجوانمردانه هدف رگبار مسلسل قرار دادند. فریاد الله اكبر و لا اله الا الله همه جا را پر كرد. جمعیت وحشت زده و هراسان به هر سمتى مى دویدند، تا مامنى براى خود پیدا نمایند و گروهى روى زمین دراز كشیده بودند و رگبار مسلسل ها اجازه حركت به ایشان نمى داد.
ضجه و ناله و فریاد با صداى گلوله در هم آمیخته بود و بوى خون و دود و باورت همه جا به مشام مى رسید. با نزدیك شدن ظهر بتدریج میدان ژاله كه اینك واقعا به میدان شهدا تبدیل گشته بود در هاله اى از سكوت مرگبار فرو رفت . در حول و حوش میدان آنچه به چشم مى خورد جنازه شهیدانى بود كه در صحنه نبرد نابرابر همچنان باقى مانده و خونهایى كه هر گوشه اى از میدان را گلگون كرده بود.
رژیم در حال اضمحلال ، تعداد كل شهداى 17 شهریور را 58 نفر و مجروحان این فاجعه را 205 نفر اعلام داشت و تجمع گسترده و عظیم مردم تهران را نقشه خارجى اعلام كرد.
شمار دقیق قربانیان مظلوم حادثه 17 شهریور در میدان شهدا هیچ گاه مشخص نگردید، لیكن آنچه قطعى و یقین است این رقم از چهار هزار افزون تر بود و یكى از بزرگترین فجایع تاریخ انقلاب در میدان شهدا اتفاق افتاد.

 

پیام امام خمینى ((ره )) به مناسبت كشتار بى رحمانه مردم تهران
امام ((ره )) در ششم شوال 1398، فرداى هفدهم شهریور جمعه سیاه ، با ارسال پیامى به ملت شریف و شجاع ایران ضمن ابراز همدردى با ملت ، كشتار وحشیانه را محكوم نمودند و دولت آشتى ملى را دولتى تحمیلى و غیر قانونى اعلام كردند.
امام ((ره )) در گوشه اى از پیام خود فرمودند: ((... چهره ایران امروز گلگون است و دلاورى و نشاط در تمام اماكن به چشم مى خورد، آرى این چنین است راه امیرالمؤ منین على علیه السلام و سرور شهیدان امام حسین علیه السلام .
اى كاش خمینى در میان شما بود و در كنار شما در جبهه دفاع براى خداى تعالى كشته مى شد... باید علما و روشنفكران ملت در زیر چكمه دژخیمان خرد شوند تا كسى خیال آزادى به خود راه ندهد. شما اى ملت محترم ایران كه تصمیم گرفته اید خود را از شر رژیم شاه خلاص گردانید و در رفراندمى كه در سوم و چهارم شوال در برابر ناظران سراسر جهان انجام دادید، به دنیا نشان دادید كه رژیم شاه جایى براى خود در ایران ندارد...))

مناسبت ها : بیست و سوم ذیقعده ، روز زیارتی امام ‏رضا(ع)



بیست و سوم ذیقعده روز زیارتی امام رضا(ع) و به روایتی شهادت آن حضرت در طوس از سوی مأمون عباسی است. البته قول مشهور درشهادت آن امام همام روز آخر ماه صفر سال 203 قمری یعنی دو سال پس از آوردن آن حضرت از مدینه به خراسان و یك سال و اندی پس ازصدور فرمان ولیعهدی به نام آن حضرت، از سوی مأمون عباسی می‏باشد. طبق قول مشهور، آن حضرت پس ازشهادت پدربزرگوارش، درسن 35 سالگی عهده‏دارمقام ولایت و رهبری شد و مدت امامت آن حضرت 20 سال به طول انجامید، كه 10 سال آن با خلافت هارون‏الرشید و 5 سال باخلافت محمدامین و 5 سال دیگر با خلافت عبداللَّه مامون مصادف بود. از عمر آن حضرت در هنگام شهادت، 54 سال و 3 ماه و 19 روز می‏گذشت.

14 شهریور سالگرد شهادت آیت الله حاج شیخ على قدوسى (1360)

شهید قدوسی

على قدوسى ، در سال 1306 در یك خانواده روحانى درشهر نهاوند متولد شد.
پدرش یكى از روحانیون برجسته نهاوند و نزد آیت الله العظمى بروجردى از احترام خاصى برخوردار بود. شهید قدوسى تحصیلات ابتدایى را در زادگاهش به پایان رسانید و در سال 1323 هجرى شمسى وارد حوزه علمیه قم شد و دوره كامل فقه و اصول را در محضر آیت الله العظمى بروجردى و امام خمینى ((ره )) و قبل از حادثه 15 خرداد 1342 به پایان رسانید و به مقام والاى اجتهاد نایل آمد.
شهید از همان آغاز طلبگى ، علاقه خاصى به اخلاق و عرفان داشت و در پى این علاقه بود كه از همان ابتدا به كسب فضایل اخلاقى پرداخت .
شهید قدوسى در میدان مبارزه علیه رژیم شاهنشاهى همیشه از پیشگامان بود و سابقه مبارزات وى به سالها پیش از 15 خرداد 1342 برمى گردد، البته طى سالهاى 42 - 1341 این مبارزات در پرتو خروش امام خمینى ((ره )) علیه شاه به اوج خود رسید و وى نیز به عنوان یك شاگرد عاشق امام با فداكارى و سختكوشى به یارى مراد خویش قیام كرد و این مبارزه را همچنان ادامه داد تا این كه در سال 1345 به دنبال كشف تشكیلات مبارزاتى گروهى از علما و روحانیون كه رهبر معظم انقلاب اسلامى حضرت آیت الله خامنه اى و آیت الله هاشمى رفسنجانى نیز از اعضاى آن بودند، شهید قدوسى به همراه مرحوم آیت الله ربانى شیرازى دستگیر و به زندان قزل قلعه انتقال یافت .
مرحوم قدوسى براى احیاى فرهنگ پربار اسلامى اهمین ویژه اى قائل بود به همین جهت اهم فعالیت خود را صرف پایه ریزى یك یك سیستم آموزشى نو و پرثمر نمود و اعتقاد داشت كه به موازت فعالیت سیاسى باید زیر بناى فرهنگى و مكتبى را نیز تقویت كرد. به دنبال این اندیشه بود كه با همكارى و طراحى شهید مظلوم آیت الله بهشتى اقدام به تاسیس مدرسه حقانى (منتظریه ) و ((مكتب توحید) كرد و با اعمال شیوه اى نو و كارساز، این دو نهاد آموزشى را الگویى براى سایر جاها قرار دارد.
شهید فلسفه را نزد علامه طباطبائى صاحب تفسیر المیزان فرا گرفت و در فراگیرى رموز فلسفه از خود نبوع فراوانى بروز داد به گونه اى كه مورد توجه استاد خود قرار گرفت و استاد، ایشان را به دامادى خود پذیرفت . شهید از اعضاى هیئت مدرسین و مورد اعتماد كامل زعماى حوزه علمیه قم بود.
نامبرده بعد از پیروزى انقلاب به فرمان امام خمینى ((ره )) به سمت دادستان كل انقلاب برگزیده شد. و پس از 31 ماه خدمت صادقانه در سنگر قضاوت به دنبال رسوایى منافقین ناجوانمردانه بر اثر انفجار یك بمب آتش زا در دادستانى كل انقلاب به فیض عظماى شهادت نایل آمد.

 

پیام امام خمینى ((ره ))
((اینجانب سالیان طولانى از نزدیك با او (شهید قدوسى ) سابقه داشتم و آن بزرگوار را به تقوا و حسن عمل و استقامت و مقاومت و تعهد در راه هدف مى شناختم .
شهادت بر او مبارك ، و فود الى الله و خروج از ظلمات به سوى نور بر او ارزانى باد.
راهى است كه باید پیموده و سفرى است كه باید رفت چه بهتر كه در حال خدمت به اسلام و ملت شریف اسلامى شربت شهادت نوشید و با سرافرازى به لقاء الله رسید و این همان است كه اولیاى معظم حق تعالى كه آرزوى آن را مى كردند و از خداى بزرگ در مناجات خود طلب مى كردند دست یافت .
گوارا باد شربت شهادت بر شهداى انقلاب اسلامى و خصوص شهداى اخیر ما كه با دست جنایتكار منفورترین عناصر پلید به جوار رحمت حق شتافتند و افتخار براى اسلام و ننگ و نفرت براى دشمنان دژخیم ملت شریف آفریدند.))

 

شهید قدوسى از دیدگاه مقام معظم رهبرى

((... هم پركار بود، خسته نمى شد، هم پشتكار داشت . این طور نبود كه یك كارى را رها كند و دنبال كار دیگرى برود. نمونه آن مدرسه حقانى ، اگر ریاست مدرسه حقانى با كسى غیر از آقاى قدوسى بود من باور نمى كنم كه این مدرسه به این اندازه از فوائد و آثار مى رسید. این مرد بود كه نشست آنجا، حواسش را جمع كرد از همه كارهاى خود برید، به هیچ كارى نپرداخت تا این مدرسه را به این رونق رساند و از لحاظ شكل و محتوى مدرسه را به حد مطلوب و قابل توجهى قرار داد.))
 

آیت الله هاشمى رفسنجانى درباره شهید قدوسى گفته اند
((یك خصوصیت بارز ایشان نظم و قاطعیت بود، در بین همه ما ایشان زبانزد بود به نظم و قاطعیت و به همین دلیل ما براى ایشان مدیریتى قائل بودمى و كارهایى كه در آن روزها احتیاج به مدیریت قاطعى داشت به ایشان سپرده مى شد و به همین دلیل هم ایشان را مسئول محاكمات آن زمان كردند و اول مسئول زندانى ها بازداشتى از رژیم قبل در روزهاى اول انقلاب كه خیلى بى نظم بود كردند و این كار براى این انجام شد كه بشود به آنجا نظمى داد.))



سالروز وفات حضرت خدیجه کبری (س) بر عموم مسلمین جهان تسلیت باد.

 دهمین روز از ماه رمضان سال دهم بعثت ‏(3 سال قبل از هجرت) می گذشت که واقعه ای رخ داد؛ در هنگامه ای که مسلمانان در شعب ابی طالب در محاصره بودند و وجود حضرت خدیجه کبری تسلای خاطری برای رسول گرامی اسلام در آن وضعیت سخت و طاقت فرسا بود. آری! پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله یار دیرینه خود را از دست داد.

چون حضرت خدیجه بانوى فداکار و همسر بى نهایت مهربان حضرت رسول (صلى الله علیه و آله) در سن شصت و پنج‏سالگى از دنیا رفت ، پیامبر (ص) او را با دست مبارک خویش در حجون مکه (قبرستان ابوطالب) به خاک سپردند . حزن در گذشت او پیامبر (ص) را بسیار محزون ساخت به همین دلیل آن حضرت سال در گذشت‏حضرت خدیجه را عام الحزن‏ - سال اندوه - نام نهاد. از ثروت بسیار حضرت خدیجه همسر بى‏همتاى پیامبر (ص) اسلام رونق یافت .

حضرت خدیجه س در حالی به همسری محمد ابن عبدالله در آمد که از ثروت و شهرت خاصی در عربستان برخوردار بود و خواهان زیادی از میان ثروتمندان قریش داشت . در این دوره زمانی حضرت محمد (ص) هنوز به رسالت برانگیخته نشده بود واز ثروت و مکنت نیز برخوردار نبود . ایشان در این زمان تحت سر پرستی جد بزرگوارشان حضرت عبد المطلب زندگی می کردند و شهرتی مگر در راستکاری و امانت داری نداشت اما حضرت خدیجه س او را بر گزید و پس از رسالت آن حضرت نه تنها تمام سختی ها را به جان خرید و سرمایه خویش را برای هدف شگفت رسول الله (ص) خرج کرد بلکه اولین زنی است که به پیامبر اسلام ایمان آ ورد .

 

معرفی حضرت خدیجه (س)

 پدر او: خو یلد بن عبد الغری بن قُصَی بن كلاب است. مادر او: فاطمه دختر زائده بن أصَم است. تولد: سال 68 پیش از هجرت فرزندان: قاسم، عبدا...، زینب، ام كلثوم، فاطمه و رقیه می باشند. لقب: طاهره وفات: در ماه رمضان سال دهم بعثت و پس از سه روز بعد از وفات ابوطالب است. پیغمبر(ص) او را در حجون دفن كرد و خود او را در قبر گذاشت و سال وفات او عام الاحزان (سال اندوه ها) نامیده شده است و خدیجه به هنگام وفات 65 سال داشت.


در هنگام ازدواج با پیغمبر(ص) عمر شریف آن حضرت 25 سال و عمر خدیجه 40 سال بود. ثروتش از همه قریش بیشتر بود و اهالی مكه با اموال او پیش از آنكه با پیغمبر (ص) ازدواج كند تجارت می كردند و خدیجه پس از ازدواج با پیغمبر هر چه داشت به وی بخشید و این ثروت هنگفت از پایه های تشكیل دهنده دعوت اسلامی به شمار می رود. سخن از اسلام خدیجه گفتن در واقع سخن از اسلام در روز نخستین است. همه امت اتفاق نظر دارند كه خدیجه اولین بانویی است كه اسلام آورده است. در همان زمانی كه پیامبر گرامی از اذیت و آزار و دشواریها رنج می برد، آنجا كسی بود كه از بار اندوه و غمهای او می كاست و موجب می شد كه غمها و اندوه های خویش را به فراموشی سپارد. او تنها خدیجه همان زن با ایمان بود، همان زن گرانقدری كه یاور و شریك محمد (ص) بود. تبسم خدیجه كوله بار اندوه و دردها را از محمد (ص) سبك می كرد و دوستی نمایان بر چهره اش موجب می شد كه پیغمبر دردها و رنجهای خود را از یاد ببرد. ایمان خدیجه پیغمبر را از یك آینده درخشان و با شكوه برای دعوت خبر می داد و استواری عقیده اش دلیلی بر آغاز پیروزی بود. اموال خدیجه در واقع كلید شكست این محاصره بود. او مواد مصرفی را چندین برابر قیمت واقعیش از برای غذای كسانی كه میان امت بودند می خرید تا اینكه سالهای محاصره اقتصادی با سلامت و رهایی امت سپری شد و حیله قریش با شكست و ناكامی مواجهه گردید. رسول گرامی (ص) به خاطر صداقت و امانتی كه از او نمایان شده بود به صادق و امین معروف بود و خداوند حاضر و ناصر چنین می خواست كه خدیجه دارای سیره ای باشد كه بدان از همه زنان منحصر بفرد باشد، به همین جهت در دوره جاهلیت به طاهره معروف بود و همین لقب برای شرف و افتخار او كافی است. ابن عباس گفته است: رسول خدا (ص) بر روی زمین چهار خط كشید و گفت آیا می دانید این چیست؟ گفتند: خدا و رسولش داناترند. پس رسول خدا (ص) گفت: بهترین زنان اهل بهشت چهار تن هستند: خدیجه دختر خویلد، فاطمه دختر محمد (ص)، مریم دختر عمران و آسیه دختر مزاحم زن فرعون. مناقب خدیجه فراوان است و او از میان زنان كسی است كه به مرحله كمال رسیده است. او خردمند و با جلال و متدین و پاكدامن و بزرگوار و از اهل بهشت بود. پیغمبر (ص) او را ستایش می كرد و بر دیگر زنان مؤمن برتری می داد و او را بسیار بزرگ می داشت تا جائیكه عایشه می گفت: به زنی رشك نبردم آنچنان كه به خدیجه حسد ورزیدم زیرا كه پیامبر (ص) بسیار زیاد از او یاد می كرد. و بدینگونه او در تاریخ حیات رسول اكرم (ص) زنی عادی نبود. بسبب فداكاری شگفت انگیز این بانوی پارسا، پیامبر (ص) او را بسیار بزرگ می داشت. سه سال پیش از هجرت، در تلاطم وقایع وتند باد مصائبی كه از سوی قریش و سایرین بر پیامبر (ص) وارد می شد شعله ای فروزان رنگ باخته، به خانوشی می گرائید. رسول اكرم (ص) به سادگی نمی توانست این خبر دلخراش را بپذیرد. او بدین ترتیب انسانی را از كف می نهاد كه عالی ترین نمونه وفا و فداكاری و جامع ترین بیانگر راستی بود. آخرین سخن خدیجه، به هنگامی كه بر بستر مرگ خفته بود، از درد و رنج هائی كه در راه پیامبر(ص) دیده بود كم ارج تر نبود. لحظه ای كه شبح مرگ بر چهره او سایه افكنده بود به پیامبر چنین می گوید: « ای رسول خدا ...... من در حق تو كوتاهی كردم و آنچه شایسته تو بود، انجام ندادم.از من در گذر و اگر اكنون، دل در طلب چیزی داشته باشم, خشنودی توست.» كلمات بر لبان پاكش می لغزد و آخرین نفسهایش را با خشوع و ایمان بر می آورد ...... خدا خدیجه را رحمت كند. آن نمونه بارز زن مسلمان كه برای عقیده و رسالتش پیكار كرد.

فواید جسمانی روزه (نگاه علم پزشکی به روزه)

جهت مشاهده این مطلب بر روی تصویر زیر کلیک نمایید:

فواید روزه

نور رمضان



اشاره
 

اگر ماه مبارک رمضان را «مکتب رمضان» بنامیم، سخن به گزاف نگفته ایم؛ زیرا سرشار از آموزه های اخلاقی، لبریز از درس چگونه زیستن و چگونه بودن و چگونه مردن و آکنده از پیام های والای عرفانی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی است. اگر از فرصت رمضان به درستی استفاده شود، خلق انسان، نیکو می شود، ضعف های اخلاقی او از میان می رود و کمترین پاداش آن دست یابی به بهشت پروردگار خواهد بود. ماه رمضان، یک ماه تمرین برای چگونه بودن، چگونه خوردن، سحرخیز بودن و مهار و تعدیل غرایز نفسانی است و کسی که توانست دست کم، یک ماه، این گونه خود را بپرورد و این گونه باشد، نشانه آن است که می تواند ماه ها و سال ها نیز این گونه باشد. ماه رمضان فرصتی بی مانند برای شکوفا شدن است و آسان ترین زمان برای خودسازی و پالایش درون و کسب طهارت روحی؛ چرا که بر اساس فرموده حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم)، «شیاطین در این ماه در غل و زنجیرند»، و بسی آشکار است که جنگیدن با دشمنی که در غل و زنجیر است، بسی آسان تر از دشمنی است که دست و پایش آزاد است. همه بزرگان برای ماه مبارک رمضان اهتمام ویژه ای قائل بودند و چون این ماه فرا می رسید، بیشترین تلاش را برای برگرفتن بیشترین بهره و اندوخته از این ماه می کردند. ماه رمضان کیمیاگری می کند، به گونه ای که حتی نفس های روزه دار را به «تسبیح» و خواب او را به «عبادت» تبدیل می کند، و مانع از آن می شود که حتی نفس و خواب نیز در آن بیهوده به هدر رود. به تعبیر زیبای صائب تبریزی:

 

یا سبو یا خم می یا قدح باده کنند
یک کف خاک در این میکده ضایع نشود (1)

پس قدر لحظه لحظه این ماه عزیز را بدانیم و از همه آموزه های آن درس بگیریم.
چو پیغامبر بگفت: «الصوم جُنّه» (2) پس بگیر آن را
که پیش نفس تیرانداز، زنهار این سپر مفکن
سپر باید در این خشکی؛ چو در دریا رسی آن گه
چو ماهی بر تنت روید به دفع تیر او جوشن (3)
$ بخش اول: نگاهی به درس ها و آموزه های ماه مبارک رمضان
 

1.مهار شکم بارگی
 

یکی از مبطلات روزه، خوردن و آشامیدن است. پیام اصلی این آموزه، مدیریت شکم و مهار زیاده روی غریزه خوردن و آشامیدن است. بر اساس حدیثی از امام رضا (علیه السلام)، «المِعده بیت الداءِ: معده خانه همه دردها و بیماری هاست» (4). بنابراین، با مهار معده در این ماه، زمینه برای سلامتی جسمانی نیز فراهم می آید.
آن حضرت در سخنی دیگر می فرماید: «لو انَّ الناس قصروا فی الطعام لاستقامت ابدانُهم؛ اگر مردم در غذا خوردن، به اندازه کم آن بسنده می کردند، هدف هایشان، استقامت و سلامتی می یافت». (5)
حضرت علی (علیه السلام) نیز در این باره می فرماید: «مَن کثر اکلهُ قلت صحتهُ و ثقلتُ علی نفسه مؤنته؛ کسی که زیاد بخورد، از سلامتی اش کاسته می شود و هزینه بیماری جسمانی او بر دستش گذاشته خواهد شد». (6)
آثار مهار شکم پارگی و ثمره های کم خوردن، تنها در سلامت جسمانی خلاصه نمی شود، بلکه در صیقل یافتن اندیشه و کسب زیرکی و هوشمندی نیز اثرگذار است. حضرت علی (علیه السلام) در این باره می فرماید: «من قل اکله صفی فکرُهُ، هر که خوردنش کم شود، فکر او صفا و صیقلی می یابد.» (7) و باز از آن حضرت است که «مَن کظتهُ البطنَهُ حجبتهُ عن الفطنَهٍ؛ کسی که پری معده، او را به رنج و تعب اندازد؛ مانع از زیرکی و تیزهوشی او می شود». (8)
«بی گمان ماه مبارک رمضان فرصت مناسبی است برای پی بردن به اسرار عالم و در این باره باید به همان مقدار غذایی که نیروی انسان را تأمین می کند، بسنده کرد. هیچ کس با پرخوری به جایی نمی رسد.
شکم که پر شد، راه فهم، مسدود می شود. شکم که پر خور هرگز چیز فهم نیست و هرگز به اسرار و باطن عالم پی نخواهد برد. شکم پارگی، بی ارادگی و خمودی می آورد و رعایت اعتدال در خوردن، سلامتی، طول عمر و نورانیت دل می بخشد. خوردن بیش از حد روح را سرگرم می کند تا غذای زاید هضم شود، و هم بدن را به سوخت و ساز بیشترین وادار می کند و سرانجام انسان را زودتر از موعد از پا در می آورد. نوعاً انسان های پر خور، عمر طولانی ندارند. زیاده روی در خوردن بر کسالت و خواب نیز می افزاید». (9)
 
آیت الله میرزا ملکی تبریزی در این باره می نویسد: «کم خوری و گرسنگی در ماه مبارک رمضان، فرصت خوبی برای این کار است - فایده های بزرگی برای انسان دارد؛ که از جمله آنها صفای دل است؛ زیرا «سیری» بخار معده را در مغز زیاده می کند و موجب می شود که حالت شبه هستی، عارض مشخص شود، و دل به سبب آن، از سیر در افکار و اندیشه های معنوی باز ماند. این در حالی است که گرسنگی و کم خوری، سبب صفای قلب و رقت آن شده، دل برای رسیدن به معرفت، آماده می شود و از برای گرسنگی، نوری است که می توان آن را حس کرد و از جمله فایده های گرسنگی، زبونی و انکار نفس و مهار زیاده روی در شادی کردن هاست- که خود یکی از عوامل سرکشی نفس است. زبونی و انکار نفس که حاصل گرسنگی است موجب می شود که آدمی در برابر پروردگارش آرام و فروتن گردد. و از جمله فواید گرسنگی و کم خوردن، زایل نمودن قدرت و فشار شهوات است. و فایده دیگر گرسنگی نیز، کم خوابیدن است، که خواب زیاد، موجب تباهی عمر آدمی خواهد بود... حال که این فایده ها را دانستی، به این نکته، واقف خواهی شد که چرا خداوند، گرسنگی را برای پذیرایی میهمان خود انتخاب کرده است؛ چرا که نعمتی بهتر و بالاتر از نعمت معرفت و قرب به پروردگار و دیدار او نیست، و گرسنگی، او مهم ترین سبب ها برای دست یابی به چنین مقصدی است». (10)
شهید مطهری نیز بر این باور است: «افراط در شکم خوارگی و توجه به صبحانه و ناهار و شام عالی و لذیذ و مرتب، گذشته از سایر مفاسد، روح و فکر را متوجه خود می کند و انسان را متوجه عالم پایین می کند و او را از توجه به جهان بالا باز می دارد. از جمله آفات شکم پارگی، اثری است که روح عزم انسان در جهت سست کردن آن می گذارد. یک شکم پر لذیذ، قادر است که یک تصمیم بزرگ را منفسخ کند. نیز شهوت شکم، روی شهوت فرج اثر می گذارد و محرک شهوت است و هر دوی اینها آدمی را وادار می کند به تهیه وسایل زیاد و حرص و جمع وسائل، اینها نیز تدریجاً آدمی را به تفاخر و تکاثر و در پی آن به حسد و طغیان می کشاند». (11)

2. حلال خواری
 

یکی از آموزه ها و درس های ماه مبارک رمضان، «حلال خواری» است. حلال خواری، آموزه ای است که ادعیه این ماه به ما می آموزد. در دعای ابوحمزه ثمالی می خوانیم: «اللهم ارزقنی من فضلک رزقاً حلالاً طیباً؛ خدایا؛ از فضل خودت مرا روزی حلال و پاکیزه روزی فرما».
در دعای سحرگاهان ماه رمضان نیز می خوانیم: «اسئلک یا ربَّ ان ترزقنی من رزقک الحلالِ الطیب؛ از تو درخواست می کنم، ای پروردگار من که از رزق حلال و پاکیزه، روزی ام فرما».
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز می فرماید: «طلبُ الحلالِ فریضه علی کل مسلم؛ طلب حلال بر هر مسلمانی واجب است». (12)
حضرت در جایی دیگر فرموده است: «بر بیت المقدس، فرشته ای است که هر شب ندا می کند: هر که حرام بخورد، خداوند، نه نماز مستحب و نه نماز واجب او را نمی پذیرد. (13)
بر اساس حدیثی دیگر از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) «هر که برای خانواده خود از راه حلال کوشش نماید او همانند مجاهد در راه خداست و کسی که به دلیل عفاف پیشگی، دنیا را از راه حلالش بطلبد در درجه شهدا خواهد بود». (14)
حلال خواری، پیش شرط استجابت دعاست که در حدیث نبوی (صلی الله علیه و آله و سلم) از آن یاد شده است. حلال خواری آموزه ای است که از همان آغاز ماه مبارک رمضان، روی آن تأکید شده است. در دعایی که مستحب است، در شب اول ماه مبارک رمضان بخوانیم، چنین آمده است: «خدایا افطار ما را از رزق حلال، روزی فرما. خدایا روزی ما را حلال و طیب و پاکیزه از ظلم و گناه و پیراسته از خطا و زشتی گردان. خدایا، جز از پاکیزه هایی که آمیخته با هیچ ناپاکی و حرام نیست، ما را اطعام مکن و روزی حلال را برای ما قرار ده.
بر اساس آموزه های دینی، روزی حلال، کمک خوبی برای توفیق در دین داری است. امام صادق (علیه السلام) می فرماید: «لا تدع طلب الرزق من الحلالِ؛ فانه عونٌ لک علی دینک؛ طلب روزی حلال را وامگذار، که روزی حلال تو را در دین داری کمک می کند.» (15)
در واقع، روزی حلال، تأثیری عمیق و ریشه دار در واقعیت وجود انسانی و در ساختن بدن و روح آدمی دارد و در جهت شکفتن استعدادهای نیک و حصول تصمیم ها و نیت های خوب در انسان، از نقشی سرنوشت ساز برخوردار است. (16)
همچنین «آن لقمه نانی را که انسان به دهن می گذارد، اگر از روی حساب نباشد؛ هرزه خوار می شود و انسان هرزه خوار، هرزه گو می گردد. بر این اساس، یکی از مهم ترین مراقبات این است که انسان، واردات و صادرات دهانش را مواظب باشد». (17)

عارف بزرگ، محمد اُوز جندی در این باره می نویسد:
بدان ای رونده راه خدای عزوجل که لقمه حلال را خاصیت عظیم است در روشن کردن دل، و لقمه حرام را اثری بزرگ است در تاریک کردن دل.

پیغامبر فرمود: «کسی که چهل روز غذای حلال بخورد، خداوند، قلبش را نورانی می کند، و چشمه های حکمت را از قلبش بر زبانش جاری می کند.» و بدان که عبادت اعضا و جوارح، دل را نورانی می کند به طریق طلا، اما لقمه حلال، دل را نورانی کند به طریق نهادن دارو بر موضع بیماری و این مؤثرتر باشد. بزرگان گفته اند: «پارسایی ده جزو است، نُه جزو آن، لقمه حلال، و یک جزو آن، عبادت های دیگر. (18)
شیخ بهایی در اشعاری دلنشین در این باره می گوید:

 

لقمه کاید از طریق مشتبه
خاک خور، خاک و بر آن دندان منه

کان تو را در راه دین مغبون کند
نور عرفان از دلت بیرون کند

لقمه نانی که باشد شبهه ناک
در حریم کعبه ابراهیم پاک

گر به دست خود فشاند بذر آن
ور به گاو چرخ کردی شخم آن

ور مه نو در حصادش (19) داس کرد
وز به سنگ کعبه اش دست آس کرد

ور به آب زمزمش کردی عجین
مریم آیین پیکری از حور عین

ور تو بر خوانی هزاران بسمله
بر سر آن لقمه پر ولوله

عاقبت خاصیتش ظاهر شود
نفس از آن لقمه ترا قاهر شود

در راه اطاعت ترا بی جان کند
خانه دین ترا ویران کند (20)

 

3. اخلاص
 

اخلاص در جوهر روزه نهفته است؛ زیرا عبادتی است خاموش و همانند نماز و جهاد و حج و ...، با هیچ حرکت بدنی و اعمال ظاهری همراه نیست و مادامی که شخص، خود اظهار روزه داری نکند، کسی از ظاهر او نمی تواند به روزه داری اش پی ببرد. بنابراین، روزه به طور طبیعی، شخص را به اخلاص و کار برای رضای خدا رهنمون می دارد در حدیثی قدسی، از اخلاص به «سری از اسرار الهی» تعبیر شده است که خداوند آن را تنها در قلب کسانی که دوستشان دارد، به ودیعه می گذارد: «الاخلاصُ سرٌّ من اسراری استودعته قلب من اجببت من عبادی؛ اخلاص، سری از اسرار من است که آن را [تنها] در قلب کسی که دوستش دارم به ودیعه می گذارم». (21)
این نشانه گران بهایی اخلاص و دشواری دست یابی به آن است. به تعبیر امام خمینی (رحمه الله) «خالص نمودن نیت از همه مراتب شرک و ریا و مراقبت و باقی مانده بر آن، از امور بسیار مشکل و مهم است، بلکه بعضی از مراتب آن، جز برای بزرگان از اولیاء الله میسر و میسور نیست». (22)
در دعاهای ماه مبارک، بارها به آموزه «اخلاص» اشاره و از خداوند درخواست قلبی پیراسته از ریا شده است.
در دعای ابوحمزه ثمالی می خوانیم: «اللهم ابرء قلبی من الریاءِ و الشَّکِّ و السمعه فی دینکَ، حتی یکون عملی خالصاً لک؛ خدایا قلب مرا از ریا و شک و حب تحسین دیگران در دین تو، پیراسته بدار، تا اینکه عمل من خالص تنها برای تو باشد.»
در دعایی که در سحرگاهان ماه مبارک رمضان می خوانیم، چنین آمده است: «لا تجعل شیئاً اتقرَّبُ به فی آناءِ اللیلِ و اطرافَ النهار ریاءً و لا سمعهٌ؛ و هر عملی را که برای تقرب به تو در ساعات شب و اطراف روز انجام می دهم، به انگیزه ربا و خودنمایی و جلب تحسین دیگران قرار مده».
نکته مهم درباره اخلاص این است که اخلاص به شکل دهی شخصیت حقیقی و راستین در انسان می انجامد و موجب می شود شخصیت شخص، از ژرفای درونش بجوشد؛ در حالی که ریاکاری و انجام کار برای مردم، به انسان شخصیتی کاذب و دروغین می بخشد و سبب می شود شخص، شخصیتش را بر اساس تحسین دیگران و مطابق با میل آنها شکل دهد، چنین شخصیتی که لرزان بوده، همواره آدمی را در بیم و هراس از دست رفتن آن نگه می دارد. بنابراین، بحث اخلاص، از منظر روان شناسی نیز در خور توجه است؛ زیرا از ساز و کارهای اصلی کسب شخصیت سالم و راستین به شمار می آید. حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «طوبی للمخلصین اولئکَ مصابیحُ الهدی، تنجلی عنهم کلٌّ فتنه، ظلماء؛ خوشا بحال مخلصین که آنان چراغ های هدایتند، و هر فتنه تیره ای به سبب آنها زدوده می شود». (23)
حضرت علی (علیه السلام) نیز فرمود: «طوبی لمن اخلص للله عملهُ و عِلمَهُ و حبهُ و بعضه و اخذهُ و ترکهُ و کلامَهُ و صمتَهُ و فعلَهُ و قولهُ؛ خوشا به حال کسی که عمل و علمش و دوستی و دشمنی اش و انجام دادن و رها کردنش و سخن و سکوتش و کردار و گفتارش، فقط برای خدا باشد.» (24)

پی‌نوشت‌ها:
 

1. صائب تبریزی، دیوان، تصحیح، محمد قهرمان، ج4، ص 1742، غزل 3608.
2. روزه سپر است.
3. مولوی.
4. شیخ عباس قمی، سفینه البحار، ج 1، ص 792.
5. همان.
6. عبدالواحد تمیمی آمدی، غررالحکم و درر الکلم، ج 5، ص 393، ح 8903.
7. همان، ج 4، ص 299، ح 8462.
8. همان، ص 299، ح 8459.
9. آیت الله جوادی آملی، حکمت عبادات، صص 127 و 128.
10. آیت الله میرزا جواد ملکی تبریزی، مراقبات، ترجمه: علی رضا میرزا حکیم خسروانی، ج 1، صص 263-266.
11. مرتضی مطهری، یادداشت های استاد مطهری، ج 3، صص 396 و 397.
12. ملا محسن فیض کاشانی، محجه البیضاء، ج 3، ص 203.
13. امام محمد غزالی، احیاء العلوم، ج 2، ص 194.
14. محجه البیضاء، ج 4، ص 203.
15. محمدرضا حکیمی، محمد حکیمی و علی حکیمی، الحیاه، ترجمه: احمد آرام، ج 4، ص 650.
16. همان.
17. آیت الله حسن زاده آملی، مقالات ص 36.
18. این برگ های پیر، تصحیح: نجیب مایل هروی، ص 127.
19. دِرو.
20. شیخ بهایی، کلیات دیوان، به اهتمام: سید جواد معصومی، صص 113 و 114.
21. شهید ثانی (رحمه الله)، منیه المرید، ص 133.
22. امام خمینی (رحمه الله)، چهل حدیث، ص 330.
23. متقی هندی، کنزالعمال، ج 1، ص 299، ح 5268.
24. میزان الحکمه، ج 3، ص 1426، ح 475.
 

 

منبع: حسینی ایمنی، سید علی؛ اشارات، قم: مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما، تابستان 1391.

در مدح حضرت ام البنین سلام الله علیها

ای فلک یک مه و سپهر سه اختر
شیر خدا را خجسته همدم و همسر
فاطمه ی دوم بهشت ولایت
یار علی پسر و بتول مطهر
یوسف زهرا توجهش به تو بانو
زینب کبری تو را صدا زد مادر
ام البنین مام شیر خداوند
ام ادب آفتاب خانه حیدر
خوانده کنیز عزیز فاطمه خود را
ای به ادب از همه زنان جهان سر
برده به میراث از تو عشق و ادب را
حضرت عباس در حضور برادر
کرده نثار قدوم یوسف زهرا
چار گل سرخ و چار لاله ی پرپر
ای پسر تو حسین دوم زهرا
ای به بنینت سلام ال پیمبر
از همگان برترند خیل شهیدان
رتبه ی عباس تو است ز آن همه برتر
نیست عجب گر که با زیارت زهرا
گردد اجر زیارت تو برابر
رویت مانند آفتاب درخشان
بختت بالاتر از سپهر مدور
عبطه به عباس تو برند شهیدان
با همه قدر و جلال در صف محشر
زائر باب البقیع تو دست دل ما
از نفس جان به تربت تو معطر
روی ارادت نهاده ایم بر تن خاک
حاجت دائم گرفته ایم از آن در
روز وفات تو گشت شهر مدینه
محفل اندوه و اشک و ناله سراسر
کاش که بودند چار دسته گل تو
تا که زنند از غمت به سینه و بر سر
حیف نه عباس داشتی و نه عثمان
آه نه عون تو با تو بود نه جعفر
آب شدی در فراق یوسف زهرا
گرچه تو را چار داغ مکرر
دوست نه تنها گریست بر تو که می زد
بر دل دشمن شرار آه تو آذر
در کف عباس قداست حاجت ؟؟
گرچه جدا شد ورا دو دست ز پیکر
دست جدا گشت و دیده شد هدف تیر
نیزه به سینه عمود آهن بر سر
بر تو و عباس تو سلام هماره
ای پدر و مادرم فدای تو مادر
گر بگذارند دشمنان تو (میثم)
گیرد چون جان خود مزار تو در بر

 

به مناسبت 14 فرودین : سالروز وفات حضرت ام البنین(سلام الله علیها)

زندگینامه اجمالی ام البنین سلام الله علیها

ازدواج امیر المؤمنین على علیه السلام با ام البنین سلام الله علیها  
پس از آنكه امیر المؤ منین على بن ابى طالب علیه السلام به سوگ پاره تن و ریحانه رسول خدا محمد بن عبد الله صلى الله علیه و آله یعنى سرور زنان عالمیان حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیه شهیده راه ولایت و امامت نشست ، برادرش عقیل بن ابى طالب علیه السلام را كه آشنا به انساب عرب بود، فرا خواند و از او خواست برایش همسرى از تبار دلاوران برگزیند تا پسر دلیرى براى مولا به ارمغان آورد كه سالار شهیدان حسین بن على علیه السلام را در كربلا یارى كند.
عقیل ، ام البنین كلابیه علیه السلام را براى حضرت على علیه السلام برگزید كه قبیله و خاندانش ، بنى كلاب ، در شجاعت بى مانند بودند. بنى كلاب از حیث شجاعت و دلاورى در میان عرب زبانزد بودند، ولبید درباره آنان چنین سروده است ما بهترین زادگان عامر بن صعصعه هستم و كسى بر این ادعا خورده نمى گرفت . الو براء، همبازى نیزه ها (ملاعب الاءسنة )، كه در عرب در شجاعت مانند او را ندیده بود، از همین خاندان است .
حضرت امیر المؤ منین علیه السلام این انتخاب از پسندید و عقیل را به خواستگارى نزد پدر ام البنین سلام الله علیه فرستاد. پدر، خشنود از این وصلت مبارك ، نزد دختر خود شتافت و او نیز با سر بلندى و افتخار پاسخ مثبت داد و پیوندى همیشگى بین وى و مولاى متقیان على بن ابى طالب علیه السلام برقرار شد. امام علیه السلام در همسر عقلى سترگ ، ایمانى استوار، آدابى والا و صفاتى نیكو مشاهده كرد و او را گرامى مى داشت و از صمیم قلب در حفظ حرمت او كوشید.

ام البنین ، و دو سبط پیامبر صلى الله علیه و آله  
ام البنین بر آن بود كه جاى خالى مادر آنها را در زندگى دو سبط پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله دو ریحانه رسول خدا صلى الله علیه و آله و دو سرور جوانان بهشت ، امام حسن و امام حسین علیه السلام ، پر كند؛ مادرى كه در اوج شكوفایى پژمرده شد و آتش به جان فرزندان خردسال خود زد.
فرزندان رسول خدا صلى الله علیه و آله در وجود این بانوى پارسا، مادر خود را مى دیدند، و رنج فقدان مادر را كمتر احساس مى كردند. ام البنین سلام الله علیه ، فرزندان دخت گرامى رسول اكرم صلى الله علیه و آله را بر فرزندان خود كه نمونه هاى والاى كمال بودند مقدم مى داشت و بخش عمده محبت و علاقه خود را متوجه آنان مى كرد.
تاریخ جز این بانوى پاك كسى را به یاد ندارد كه به اصطلاح فرزندان هووى خود را بر فرزندان خویش مقدم بدارد. لیكن ام البنین سلام الله علیه توجه به فرزندان رسول خدا صلى الله علیه و آله را فریضه اى دینى مى شمرد، زیرا خداوند متعال در كتاب خود همگان را به محبت آنان دستور داده (104)،و آنان امانت و ریحانه رسول خدا صلى الله علیه و آله بودند . ام البنین با درك عظمت آنان به خدمتشان قیام كرد و در این راه از بذل آنچه در توان داشت دریغ نورزید.
گویند همان روز كه پاى در خانه مولا علیه السلام گذاشت ، حسنین علیه السلام هر دو مریض بوده و در بستر افتاده بودند. اما عروس تازه ابو طالب علیه السلام به محض آنكه وارد خانه شد خود را به بالین آن دو عزیز عالم وجود رسانید و همچون مادرى مهربان به دلجویى و پرستارى آنان پرداخت (106). چنانكه گفته مى شود خود نیز پس از چندى به مولا پیشنهاد داد كه به جاى فاطمه ، كه اسم قبلى واصلى وى بوده ، او را ام البنین صدا زند، تا حسنین علیه السلام از ذكر نام اصلى او توسط مولا علیه السلام به یاد مادر خویش ، فاطمه زهرا سلام الله علیه ، نیفتاده و در نتیجه خاطرات تلخ گذشته در ذهنشان تداعى نگردد و رنج بى مادرى آنها را آزار ندهد.

اهل بیت علیه السلام ، و ام البنین سلام الله علیها  
محبت بى شائبه ام البنین سلام الله علیه در حق فرزندان رسول خدا صلى الله علیه و آله و فداكاریهاى فرزندان او در راه سید الشهداء علیه السلام ، در تاریخ بى پاسخ نماند. اهل بیت عصمت و طهارت در احترام و بزرگداشت آنان كوشیدند و از قدردانى نسبت به آنان چیزى فرو گذار نكردند.
شهید كه از فقهاى قله پوى شیعه است ، مى گوید: ام البنین سلام الله علیه از زنان با فضیلت و عارف به حق اهل بیت علیه السلام بود. وى محبتى خالصانه به آنان داشت و خود را وقف دوستى آنان كرده بود. آنان نیز براى او جایگاهى والا و موقعیتى ارزنده قائل بودند. زینب كبرى سلام الله علیه پس از رسیدن به مدینه به محضرش شتافت و شهادت چهار فرزندش را تسلیت گفت . چنانكه در اعیاد نیز، براى اداى احترام ، به محضرش ‍ مشرف مى شد.
رفتن نواده رسول گرامى اسلام صلى الله علیه و آله ، شریك نهضت حسینى و قلب طپنده قیام امام حسین علیه السلام یعنى زینب كبرى علیه السلام ، نزد ام البنین سلام الله علیه و تسلیت گفتن شهادت فرزندان برومندش ، نشان دهنده منزلت والاى ام البنین سلام الله علیه نزد اهل بیت علیه السلام است .

ام البنین سلام الله علیها واسطه فیض الهى  
این بانوى بزرگوار نزد مسلمانان جایگاهى ویژه دارد، و بسیارى از انان معتقدند او را نزد خداوند منزلتى والاست و اگر دردمندى او را به درگاه حضرت بارى تعالى شفیع و واسطه قرار دهد، غم و اندوهش برطرف خواهد شد. لذا به هنگام سختیها و درماندگیها، این مادر فداكار را شفیع خود قرار مى دهند. البته بسیار هم طبیعى است كه ام البنین سلام الله علیه نزد پروردگار مقرب باشد تا زیرا وى فرزندان پاره هاى جگر خود را خالصانه در راه خدا و استوارى دین حق تقدیم داشته است . در خلال كراماتى كه در بخش سوم كتاب حاضر آمده ، با جلوه هایى از مقام والاى ام البنین سلام الله علیه در عالم معنا آشنا خواهیم شد.

سلسله نسب ام البنین سلام الله علیها  
وى فاطمه دختر حزام بن خالد بن ربیعه بن وحید بن كعب بن عامر بن كلاب بن ربیعة بن عامر بن صعصعة بن معاویة بن بكر بن هوازن است .
مادر او شمامه از خانواده سهل بن عامر بن مالك بن جعفر بن كلاب مى باشد و جده هایش عبارتند از:
جده اول : عمره دخت طفیل بن مالك احزام بن جعفر كلاب .
جده دوم : كبته دخت عروة الرحال فرزند جعفر بن كلاب .
جده سوم : ام خشف دخت ابى معاویة فارس هزار بن عبادة بن عقیل بن كلاب .
جده چهارم : فاطمه دخت جعفر بن كلاب .
جده پنجم : عاتكه دخت عبدالشمس بن عبد مناف بن قصى ، جده حضرت رسول صلى الله علیه و آله است كه در عمدة الطالب نام او را فاطمه دانسته است .
جده ششم : آمنه دخت وهب بن عمیر بن نصر بن قعین بن حرث بن ثلعبه بن ذودان بن اسد بن خزیمه .
جده هفتم : دخت جحدر بن ضبیعه اغر بن قیس بن ثلعبیة بن عكایة بن صعب بن على بن بكر بن وائل بن ربیعه بن نزار، جد حضرت رسول خدا صلى الله علیه و آله .
جده هشتم : دخت ملك بن قیس بن ثعلبه .
جده نهم : دخت الراءسین : خشین بن ابى عصم بن سمح بن فزاره (در قاموس اللغة خشین بن لاى ، و در تاج العروس لاى بن عصیم آمده است ).
جده دهم : دخت عمر بن صرمة بن عوف بن سعد بن ذبیان بن بغیض بن ریث بن غطفان .
اینان جده هاى ام البنین سلام الله علیه ، مادر ابوالفضل العباس علیه السلام ، هستند كه ابوالفرج اصفهانى در مقاتل الطالبین از ایشان یاد كرده است . تاریخ گواهى مى دهد كه پدران و داییهاى ام البنین سلام الله علیه در دوران قبل از اسلام جزو دلیران عرب محسوب مى شده اند و مورخان آنان را به دلیرى و جلادت در هنگام نبرد ستوده اند. افزون بر این ، آنان علاوه بر شجاعت و قهرمانى ، سالار و بزرگ پیشواى قوم خود نیز بوده اند، آنچنان كه سلاطین زمان در برابرشان سر تسلیم فرود آورده اند. اینان همانانند كه عقیل به امیر المؤ منین علیه السلام گفت : در میان عرب از پدرانش شجاعتر و قهرمانتر یافت نشود .
امیر المؤ منین علیه السلام نیز مقصودش از آن پرس و جو آن بود كه زنى را به همسرى خویش برگزیند كه زاده دلاوران عرب باشد، چرا كه مسلم است سرشت و خصایص ‍ اجداد به فرزندان منتقل مى شود، و فرزندان نیز آن ویژگیها را به نسلهاى بعدى منتقل مى سازند. بر این اساس است كه رسول اكرم صلى الله علیه و آله مى فرمایند: دایى به منزله یكى از دو زوج است (یعنى دایى نیز چون پدر و مادر، در صفات و اخلاق طفل مؤ ثر است ) پس براى جایگاه نطفه خود همسرى شایسته برگزینید.
در اینجاست كه مى بینیم در وجود شریف ابوالفضل علیه السلام دو گونه شجاعت در هم آمیخته است : 1. شجاعت هاشمى و علوى كه ارجمندتر و والاتر است و از جانب پدر سرور اوصیا به او رسیده ؛ و 2. شجاعت عامرى كه از جانب مادرش ام البنین سلام الله علیه ارث برده است ، زیرا كه در میان تیره مادریش جدى پیراسته چون عامر بن مالك بن جعفر بن كلاب (جد ثمامه مادر ام البنین ) بوده است كه به سبب قهرمان سالارى و شجاعتش او را ملا الاءسنة یعنى كسى كه سر نیزه ها را به بازى مى گیرد، مى نامیدند. این لقب را نخستین بار حسان در باب او به كار برد، چون دید كه یك تنه با شجاعانى كه او را احاطه كرده بودند پیكار مى كند، و لذا گفت : وى سر نیزه ها را با دستش به بازى گرفته است .
نیز از اوس بن حجر نقل شده كه درباره عامر گفته است :

یلاعب اطراف الاءسنة عامر
 
فراح له حظ الكتائب اءجمع
 

عامر سر نیزه ها را به بازى مى گیرد، پس او در كار آیى و توان نظامى ، به تنهایى یك لشگر را در خود جمع دارد.

عامر بن مالك همان كسى است كه برادر زاده اش ، عامر بن طفیل ، با علقمة بن علاثه قرار گذاشتند كه هر كدام نسبت و حسب افتخارآمیزترى داشت و به نفع او حكم شد، صد شتر از دیگرى بستاند. بدین منظور، هر یك ، یكى از پسران خود را نزد مردى از بنى وحید به گرو گذاشتند (و ضمانت و رهن نیز از آن هنگام دایر گردید). چون ابن طفیل در این مورد از عمویش ، عامر بن مالك ، كمك خواست ، این مرد دلیر نعلین خود را به او داد و گفت : براى تعیین شرافت خود از این نعلین كمك بگیر، زیرا من با آن چهل مرباع را به دست آورده ام .

مرباع ، ربع غنائم جنگى ئى بوده است كه پس از پیروزى یك قوم بر قوم دیگر در زمان جاهلیت به رئیس قبیله مى رسید. این نعلین ، مخصوص رئیس و پیشواى قوم بوده كه در ایام نبرد آن را مى پوشیده است ، والا مزیتى نداشته كه براى تعیین افتخار و مباهات به نسبت به كار رود.

دیگر از اجداد مادرى حضرت ابوالفضل علیه السلام ، عامر بن طفیل بن مالك بن كلاب ، برادر عمره : جده اول ام البنین سلام الله علیه مى باشد كه فوقا از او یاد شد. او گرامیترین مردم در عصر خود و نام آورترین شجاعان و دلاوران عرب بود. حتى گویند كه : هرگاه یكى از اعراب نزد قیصر روم مى رفت قیصر به او مى گفت : تو با عامر بن طفیل نسبتى دارى ؟ اگر وى میان خود و عامر نسبتى بر مى شمرد، گرامیش كمى شمرد و صله و احسان به او مى كرد، و الا روى خوش به او نشان نمى داد.
نیز از اجداد مادرى ام البنین سلام الله علیه ، عروة الرحال فرزند عتبة بن جعفر بن كلاب ، پدر كبشه : جده دوم این بانو مى باشد. عروه با پادشاهان رفت و آمد بسیار داشت و او را نزد آنها پایگاه و منزلتى رفیع بود، و به همین خاطر هم او را رحال (یعنى جهانگرد) نامیده اند.
از دیگر نیاكان ام البنین ، طفیل : فارس قرزل است كه پدر عمره (جده اول این بانوى بزرگوار) مى باشد. او نیز در شجاعت و قهرمان سالارى زبانزد همگان بوده و با ملاعب الاءسنة ربیعه ، عبیده ، و معاویه (پسران جعفر بن كلاب ) برادر بوده است . گویند: یك روز صبح آنان بر نعمان بن منذر (امیر مشهور عرب ) وارد شدند و مشاهده كردند كه یكى از یاران و همنشینان امیر، موسوم به ربیع بن زیاد عبسى ، با امیر مشغول غذا خوردن است . آنان مطلع شده بودند كه ربیع نزد حاكم ایشان سعایت كرده است . لبید، كوچكترین فرزند ربیعه (یكى از برادران یاد شده )، اشعارى در مدح طائفه و عموهاى خویش و ذم ربیع بن زیاد سرود كه نعمان و دیگر همنشینانش بر او انكار نورزیدند، و این به لحاظ شرافت و بزرگمنشى غیر قابل انكار آنان بود. حتى پس از این ماجرا، امیر آن شخص ‍ سخن چین را از خود راند و ابیاتى در توبیخ او سرود.

ام البنین سلام الله علیها همسرى جز امیرالمؤ منین على علیه السلام برنگزید
گروهى از مورخین برآنند كه امیرالمؤ منین علیه السلام با ام البنین سلام الله علیه ، دختر حزام عامریه ، بعد از شهادت حضرت زهرا سلام الله علیه ازدواج نمود. دسته اى دیگر مى گونید كه این امر بعد از ازدواج حضرتش با امامه بوده است . اما در هر حال ، مسلم است كه این ازدواج بعد از صدیقه كبرى سلام الله علیه صورت گرفته است ، زیرا تا فاطمه سلام الله علیه زنده بود خداوند ازدواج با زنان را بر امیرالمؤ منین علیه السلام حرام نموده بود.
ام البنین داراى چهار پسر به نامهاى عباس ، عبدالله جعفر، و عثمان گردید كه سرور همه آنان حضرت عباس علیه السلام مى باشد. این بانوى بزرگوار، بعد از امیر المؤ منین على علیه السلام مدتى طولانى زنده بد و با كسى نیز ازدواج نكرد؛ همچنانكه امامه و اسماء بنت عمیس و لیلى نهشیله چنین نمودند و این چهار زن آزاده ، كمال وفادارى را در حق شوى و سرورشان امیر المؤ منین على علیه السلام انجام دادند. حتى یك بار مغیرة ین نوفل و یك بار نیز ابو هیاج بن سفیان از امامه خواستگارى كردند، اما او امتناع ورزید و حدیثى از على علیه السلام نقل كرد كه همسران پیامبر و جانشینش بعد از مرگ ایشان نباید به همسرى كسى درآیند، بر پایه این سفارش ، زنان وارسته مزبور، تن به ازدواج با كسى ندادند. 

در باب عظمت مقام و علو معرفت حضرت ام البنین سلام الله علیه به مقام و موقعیت اهل بیت علیه السلام همین بس نوشته اند: چون ازدواج امیرالمؤ منان علیه السلام در آمد، امام حسن و امام حسین علیه السلام بیمار بودند، و او بسان مادرى دلسوز و پرستارى مهربان به مراقبت و دلنوازى از آنان پرداخت ؛ و چنین امرى از همسر سرور اهل ایمان ، كه از انوار معارف حضرتش بهره ها گرفته ، در بوستان علوى تربیت یافته و به آداب و اخلاق مولاى متقیان علیه السلام مؤ دب متخلق شده ، شگفت نیست .

فرزندان ام البنین سلام الله علیها  
اول از همه ، قمر بنى هاشم علیه السلام متولد گردید، و بعد بترتیب : عبدالله و جعفر و عثمان گام به جهان هستى گذاشتند.
فرزندان ام البنین - همگى - در زمین كربلا شهید شدند و نسل ام البنین علیه السلام از طریق عبیدالله بن قمر بنى هاشم بسیار مى باشند. چون بشیر به فرمان اما زین العابدین علیه السلام وارد مدینه شد تا مردم را از ماجراى كربلا و بازگشت اسراى آل الله با خبر سازد در راه ام البنین سلام الله علیه او را ملاقات كرد و فرمود: اى بشیر، از امام حسین علیه السلام چه خبر دارى ؟ بشیر گفت : اى ام البنین ، خداى تعالى ترا صبر دهد كه عباس ‍ تو كشته گردید. ام البنین سلام الله علیه فرمود: از حسین سلام الله علیه مرا خبر ده . بدینگونه ، بشیر خبر قتل یك یك فرزندانش را به او خبر داد اما ام البنین پیاپى از امام حسین علیه السلام خبر مى گرفت وى گفت : فرزندان من و آنچه در زیر آسمان است ، فداى حسینم باد! و چون بشیر خبر قتل آن حضرت را به او داد صیحه اى كشید و گفت : اى بشیر، رگ قلبم را پاره كردى ! و صدا به ناله و شیون بلند كرد.
مامقانى گوید: این شدت علاقه ، كاشف از بلندى مرتبه او در ایمان ، و قوت معرفت او به مقام امامت است كه شهادت چهار جوان خود را كه نظیر ندارند در راه دفاع از امام زمان خویش سهل مى شمارد.
به نوشته علامه سماوى در ابصارالعین : ام البنین سلام الله علیه همه روزه به بقیع مى رفت و مرثیه مى خواند، به نوعى كه مروان - با آن قساوت قلب - از ناله و گریه ام البنین سلام الله علیه به گریه مى افتاد و اشكهاى خود را با دستمال پاك مى كرد.

14 فرودین ، سالروز وفات مادر ادب و کرامت ، ام البنین (س) تسلیت باد.

اى زنان!من از شما یك تقاضا دارم و آن این است كه بعد از این مرا با لقب ام البنین نخوانید(چون ام البنین یعنى مادر پسران،مادر شیر پسران)،دیگر مرا به این اسم نخوانید.وقتى شما مرا به این اسم مى‏خوانید،به یاد فرزندان شجاعم مى‏افتم و دلم آتش مى‏گیرد.
-------------------------------
رحم الله عمى العباس لقد اثر و ابلى بلاء حسنا... »خدارحمت كند عموى ما عباس را،عجب نیكو امتحان داد،ایثار كرد و حداكثر آزمایش را انجام داد.براى عموى ما عباس مقامى در نزد خداوند است كه تمام شهیدان غبطه مقام او را مى‏برند.

مصیبت ام البنین(س) مادر حضرت عباس(س)
امام صادق علیه السلام فرمود:«)اینقدر جوانمردى،اینقدر خلوص نیت،اینقدر فداكارى! ما تنها از ناحیه پیكر عمل نگاه مى‏كنیم،به روح عمل نگاه نمى‏كنیم تا ببینیم چقدر اهمیت دارد. شب عاشوراست.

عباس در خدمت ابا عبد الله علیه السلام نشسته است.در همان وقت‏یكى از سران دشمن مى‏آید،فریاد مى‏زند:عباس بن على و برادرانش را بگویید بیایند. عباس مى‏شنود ولى مثل اینكه ابدا نشنیده است،اعتنا نمى‏كند.آنچنان در حضور حسین بن على مؤدب است كه آقا به او فرمود:جوابش را بده هر چند فاسق است.مى‏آید مى‏بیند شمر بن ذى الجوشن است.شمر روى یك علاقه خویشاوندى دور كه از طرف مادر عباس دارد و هر دو از یك قبیله‏اند،وقتى كه از كوفه آمده است‏ به خیال خودش امان نامه‏اى براى ابا الفضل و برادران مادرى او آورده است.



به خیال خودش خدمتى كرده است.تا حرف خودش را گفت،عباس علیه السلام پرخاش مردانه‏اى به او كرد،فرمود:خدا تو را و آن كسى كه این امان نامه را به دست تو داده است لعنت كند.تو مرا چه شناخته‏اى؟ درباره من چه فكر كرده‏اى؟تو خیال كرده‏اى من آدمى هستم كه براى حفظ جان خودم، امامم،برادرم حسین بن على علیه السلام را اینجا بگذارم و بیایم دنبال تو؟آن دامنى كه ما در آن بزرگ شده‏ایم و آن پستانى كه از آن شیر خورده‏ایم،این طور ما را تربیت نكرده است. جناب ام البنین،همسر على علیه السلام،چهار پسر از على دارد.

مورخین نوشته‏اند على علیه السلام مخصوصا به برادرش عقیل توصیه مى‏كند كه زنى براى من انتخاب كن كه‏«ولدتها الفحولة‏» از شجاعان زاده شده باشد،از شجاعان ارث برده باشد«لتلد لى ولدا شجاعا»مى‏خواهم از او فرزند شجاع به دنیا بیاید.(البته در متن تاریخ ندارد كه على علیه السلام گفته باشد هدف و منظور من چیست،اما آنها كه به روشن بینى على معترف و مؤمن‏اند مى‏گویند على آن آخر كار را پیش بینى مى‏كرد.) عقیل،ام البنین را انتخاب مى‏كند.به آقا عرض مى‏كند كه این زن از نوع همان زنى است كه تو مى‏خواهى.چهار پسر كه ارشدشان وجود مقدس ابا الفضل العباس است،از این زن به دنیا مى‏آیند،هر چهار پسر در كربلا در ركاب ابا عبد الله حركت مى‏كنند و شهید مى‏شوند.



وقتى كه نوبت‏ بنى هاشم رسید،ابا الفضل كه برادر ارشد بود به برادرانش گفت:برادرانم!من دلم مى‏خواهد شما قبل از من به میدان بروید،چون مى‏خواهم اجر شهادت برادر را ادراك كرده باشم.گفتند:هر چه تو امر كنى.هر سه نفر شهید شدند،بعد ابا الفضل قیام كرد.این زن بزرگوار(ام البنین)كه تا آن وقت زنده بود ولى در كربلا نبود،شهادت چهار پسر رشید خود را درك كرد و در سوگ آنها نشست.در مدینه برایش خبر آمد كه چهار پسر تو در خدمت ‏حسین بن على علیه السلام شهید شدند.براى این پسرها ندبه و گریه مى‏كرد.گاهى سر راه عراق و گاهى در بقیع مى‏نشست و ندبه‏هاى جانسوزى مى‏كرد.زنها هم دور او جمع مى‏شدند.مروان حكم كه حاكم مدینه بود،با آنهمه دشمنى و قساوت گاهى به آنجا مى‏آمد و مى‏ایستاد و مى‏گریست.از جمله ندبه‏هایش این است:

لا تدعونى ویك ام البنین

تذكرینى بلیوث العرین

كانت‏بنون لى ادعى بهم

و الیوم اصبحت و لا من بنین


اى زنان!من از شما یك تقاضا دارم و آن این است كه بعد از این مرا با لقب ام البنین نخوانید(چون ام البنین یعنى مادر پسران،مادر شیر پسران)،دیگر مرا به این اسم نخوانید.وقتى شما مرا به این اسم مى‏خوانید،به یاد فرزندان شجاعم مى‏افتم و دلم آتش مى‏گیرد.زمانى من ام البنین بودم ولى اكنون ام البنین و مادر پسران نیستم.


مرثیه‏ اى دارد راجع به خصوص ابا الفضل العباس:

یا من راى العباس كر على جماهیر النقد

و وراه من ابناء حیدر كل لیث ذى لبد

انبئت ان ابنى اصیب براسه مقطوع ید

ویلى على شبلى امال براسه ضرب العمد

لو كان سیفك فى یدیك لما دنى منه احد

مى‏گوید:اى چشمى كه در كربلا بودى و آن منظره‏اى كه عباس من،شیر بچه من،حمله مى‏كرد مى‏دیدى و دیده‏اى!اى مردمى كه آنجا حاضر بوده‏اید!براى من داستانى نقل كرده‏اند، نمى‏دانم این داستان راست است‏یا نه.یك خبر خیلى جانگداز به من داده‏اند، نمى‏دانم راست است‏یا نه.به من گفته‏اند كه اولا دستهاى پسرت بریده شد،بعد در حالى كه فرزند تو دست در بدن نداشت‏یك مرد لعین ناكس آمد و عمودى آهنین بر فرق او زد. واى بر من كه مى‏گویند بر سر شیر بچه‏ام عمود آهنین فرود آمد.بعد مى‏گوید:عباس جانم!فرزند عزیزم!من خودم مى‏دانم كه اگر دست در بدن داشتى هیچ كس جرات نزدیك شدن به تو را نمى‏كرد.

لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظیم و صلى الله على محمد و آله الطاهرین.

توصیه های ائمه(علیهم السلام) برای گشت و گذارهای نوروزی!!

اسلام عزیزی که هم ما را خوب می شناسد و هم محیطمان را، رابطه ی دقیق و زیبایی میان ما و محیط زیست تعریف می کند؛ البته این رابطه صوری و قراردادی نیست چون هردوی ما بخشی از خلقت خداییم و فلسفه ی آفرینش ما به هم گره خورده است و قطعاً تعامل مشخصی بین اجزای نظام آفرینش برقرار است... .


تفریح
طراوت زندگی
و حال خوش ما، وابسته به چیزهای مختلفی است. اول، اصل حال و هوای خودمان. بعد آدم های دور و برمان؛ از خانواده و فامیل و دوست، تا همسایه و همکار و هم محل. و بعدش محیطی که در آن زندگی می کنیم. اصل حرفمان درباره ی همین محیط زندگی است.

اجداد خیلی خیلی دور ما جایی زندگی می کردند که جز طبیعت نبود. آب و هوا و جغرافیای متفاوت، چهره های گوناگونی از طبیعت رقم زده بود و انسان ساکن در هر محیط، اثرگذاری و اثرپذیری خاصی از طبیعت خود داشت.
اما قصه ی امروز ما و طبیعت یا بهتر بگوییم، ما و محیط زیست، از زمین تا آسمان فرق کرده. نه محیطمان به آن اندازه طبیعی است، و نه ما و رفتارهایمان به اجدادمان می مانیم.
وقتی فضای شهرهایمان به شدت ساختمانی و سنگی شده، وقتی آسمان بالای سرمان رنگ آبی خود را به دود ماشین و صنعت باخته، و وقتی همیشه دیرمان شده و وقت نداریم، یعنی که ما و محیط زیستمان قصه ی پرغصه ای داریم.
گاهی که از هیاهوی آلودگی کلان شهرها خسته می شویم، با تمام وجود، بیان نورانی امام صادق(علیه السلام) را درک می کنیم که: "زندگی جز با سه چیز خوش نمی‏شود: هوای پاک، آب فراوان گوارا و زمین نرم و سست (آماده زراعت)."1  خلاصه دلمان روستا می خواهد.
یا وقتی سنگینی فضای صنعت زده ی شهری دلگیرمان می کند، نسخه ی شفا بخش امیر مومنان را باید برای خود بپیچیم: "نگاه کردن به سبزه، موجب شادابی است." 2 پس برای یک تجدید قوا نیاز داریم قدری در طبیعت نفس بکشیم و زیبایی هایش را تماشا کنیم. طبیعت مثل خیلی چیزهای دیگر برای شاهکار خلقت یعنی انسان آفریده شده، اما بهره ی او از این موهبت، آدابی دارد.
اسلام عزیزی که هم ما را خوب می شناسد و هم محیطمان را، رابطه ی دقیق و زیبایی میان ما و محیط زیست تعریف می کند؛ البته این رابطه صوری و قراردادی نیست چون هردوی ما بخشی از خلقت خداییم و فلسفه ی آفرینش ما به هم گره خورده است و قطعاً تعامل مشخصی بین اجزای نظام آفرینش برقرار است.
توصیه های دین و آدابی که برای این ارتباط دیرینه دارد، یک راهنمای کاربردی است برای بهترین بهره-وری و داشتن بهترین و سالم ترین محیط زیست.

نسخه ی شفا بخش امیر مومنان را باید برای خود بپیچیم: "نگاه کردن به سبزه، موجب شادابی است." پس برای یک تجدید قوا نیاز داریم قدری در طبیعت نفس بکشیم و زیبایی هایش را تماشا کنیم. طبیعت مثل خیلی چیزهای دیگر برای شاهکار خلقت یعنی انسان آفریده شده، اما بهره ی او از این موهبت، آدابی دارد

دسته ای از این توصیه ها در موضوع کاشت و مراقبت از درختان است. شاید ارزش یک درخت و کاشت و نگهداری از آن در نظر ما آنقدرها نباشد؛ ولی در نگاه اهل بیت(علیهم السلام) اهمیت فوق العاده ای دارد.
از امام صادق(علیه السلام) روایت است که فرموده اند: "زراعت کنید و درخت بکارید؛ به خدا قسم آدمیان کاری برتر و پاک‏تر از این نکرده‏اند." 3

پدر بزرگوارشان هم فرمودند: "درختان میوه را قطع نکنید که خداوند بر شما عذاب فرو می‏ریزد." 4
وعده ی رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به درختکاران هم بر اهمیت این مطلب افزوده است: "هر که نهالی بکارد، خداوند به مقدار میوه‏ای که از آن درخت به دست می‏آید، در نامه اعمال او پاداش می‏نویسد."5

طبیعت

و فرمودند: " هر مسلمانی درختی بنشاند یا کِشته‏ای بکارد و انسان یا پرنده یا چارپایی از آن بخورد، برای او صدقه محسوب می‏شود." 6 و نیز: "هر کس درختی بکارد و در نگهداری آن بکوشد تا میوه دهد، در برابر هرچه از آن میوه به دست آید، پاداشی نزد خدا خواهد داشت." 7
با این اوصاف، دیگر از روز روشنتر است که شاخه شکستن و گازوئیل ریختن و خلاصه آسیب زدن حتی بی اعنتا بودن به درختان یعنی همان موجودات زنده ی زندگی بخش، در مرام مسلمانی جایی ندارد.
اما باز هم پیامبر(صلی الله علیه و آله) به صراحت می فرمود: "نخل را نسوزانید و آن را در آب غرق نکنید. درخت بارور را قطع نکنید و زراعت را به آتش نکشید؛ زیرا شما نمی‏دانید، شاید در آینده به آن نیازمند شوید." 8
همین رعایت درختان را می توان به همه ی اجزای طبیعت و محیط زیست تعمیم داد. حیوانات، سبزه ها، رود و رودخانه ها، و خاک و کویر و دریا. امام صادق(علیه السلام)  توصیه کردند: " آب مورد نیاز مردم را آلوده نکن." 9
حتی محیط شهریِ به ظاهر دور از طبیعتمان هم مراعات خاص خودش را می طلبد. امیرالمؤمنین امام علی(علیه السلام)  فرمود: "خاکروبه را پشت در منزل نریزید؛ زیرا جایگاه شیاطین است." 10یا امام سجّاد – علیه السلام – هرگاه در میان راه به کلوخی بر می‏خورد، از مرکب پیاده می‏شد و با دستش آن را از راه دور می‏کرد.

حضرت امیر(علیه السلام) سفارش فرمود: "تقواى الهى را درباره بندگان خدا و شهرهاى او رعایت کنید؛ زیرا حتى از اماکن و حیوانات از شما سوال خواهد شد." 11
بیایید حق طبیعت را ادا کنیم. 

 

پی نوشت ها: 
  1- لا تَطیبُ السُکنی‏ إلّا بِثَلاثٍ: الهَواءِ الطَّیِّبِ وَ الماءِ الغَزیرِ العَذبِ و الأرضِ الخَوّارَةِ. «تحف العقول، ص ۳۲۰»
 2 - النَّظَرُ إلَی الخُضرَةِ نُشرَةٌ. «نهج البلاغه، حکمت ۴۰۰»
3- اِزرَعُوا و اغرِسُوا وَاللَّهِ ما عَمِلَ النّاسُ عَمَلاً اَجَلَّ و لا أطیَبَ مِنهُ. «بحار الأنوار، ج ۱۰۳، ص ۶۸»
 4 - لاتَقطَعُوا الثِّمارَ فَیَبعَثَ اللَّهُ عَلَیکُم العَذابَ صَبًّا. «الکافی، ج ۵، ص ۲۹۴»
 5- ما مِن رَجُلٍ یَغرِسُ غَرساً إلاّ کَتَبَ اللَّهُ لَهُ مِنَ الأجرِ قَدرَ ما یَخرُجُ مِن ثَمَرِ ذلِکَ الغَرسِ. «کنزالعمّال، ح ۹۰۵۷»
6- ما مِن مُسلِمٍ یَغرِسُ غَرسَاً أو یزَرَعُ زَرعَاً، فَیأکُلُ مِنهُ إنسانٌ أوطَیرٌ أو بَهیمَةٌ إلاّ کانَت لَهُ بِهِ صَدَقَةٌ. «مستدرک الوسائل، ج ۱۳، ص ۴۶۰»
 7- مَن نَصَبَ شَجَرَةً و صَبَرَ عَلی‏ حِفظِها والِقیامِ عَلَیها حَتّی‏ تُثمِرَ کانَ لَهُ فی کُلِّ شَی‏ءٍ یُصابُ مِن ثَمَرِها صَدَقَةٌ عِندَ اللَّهِ. «میزان الحکمه، ح ۹۱۴۳»

8 - لا تُحرِقُوا النَّخلَ و لا تُغرِقوهُ بِالماءِ و لا تَقطَعُوا شَجَرَةً مُثمِرَةً و لا تُحرِقُوا زَرعاً لأِنَّکُم لا تَدرونَ لَعَلَّکُم تَحتاجُونَ إلَیهِ. «الکافی، ج ۵، ص ۲۹»
9 - لاتُفسِدْ عَلَی القَومِ ماءَهُم. «الکافی، ج ۳، ص ۶۵»
10- لا تُووُوا التُّرابَ خَلفَ البابِ فَإنَّهُ مَأوَی الشَّیاطینِ. «علل الشرائع، ج ۲، ص ۵۸۳»
 11 - اِتَّقُوا اللَّهَ فى عِبادِهِ وَ بِلادِهِ فَاِنَّکُمْ مَسْوولونَ حَتّى‏ عَن البِقاعِ وَ الْبَهائِمِ؛ نهج البلاغه، از خطبه ۱۶۶ .


خاطره رهبر معظم انقلاب از ۱۲ فروردین ۵۸

دفتر حفظ و نشر آثار آیت‌الله العظمی خامنه‌ای به مناسبت فرا رسیدن یوم‌الله 12 فروردین خاطره‌ای از رهبر معظم انقلاب كه در تاریخ 10 فروردین 64 منتشر شده بود را بازنشر داد كه در ادامه می‌آید:

12 فروردین، روز «آری» به جمهوری اسلامی

پس از پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی، به دعوت امام خمینی همه‌پرسی در روزهای ۱۰ و ۱۱ فروردین ۱۳۵۸ در سراسر ایران برگزار شد و ۹۸٫۲ واجدین شرکت در همه‌پرسی با دادن رای «آری»، با برقراری حکومت جمهوری اسلامی موافقت کردند.
پس از پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی در 22 بهمن سال ۱۳۵۷، به دعوت امام خمینی همه‌پرسی حکومت جمهوری اسلامی ایران در روزهای ۱۰ و ۱۱ فروردین ۱۳۵۸ در سراسر ایران برگزار شد و ۹۸٫۲ واجدین شرکت در همه‌پرسی با دادن رای «آری»، با برقراری حکومت جمهوری اسلامی موافقت کردند.



 در روز ۱۲ فروردین نتایج اعلام شد و این روز را روز جمهوری اسلامی نامیدند. طبق اعلامیه دولت موقت، در رفراندم 20 میلیون و 288 هزار تن (98 و دو دهم درصد آراء) به حذف سلطنت و برقراری نظامی اسلامی «بله» و 241 هزار تن «نه» گفته بودند.

برگه رای‌گیری چه شکلی بود؟


برگه رای، دوقسمتی بود و شامل نیمه «آری» -به رنگ سبز- و نیمه «نه» -به رنگ قرمز- بود و روی آن چنین درج شده بود:

«بسمه تعالی

دولت موقّت انقلاب اسلامی

وزارت کشور

تعرفهٔ انتخابات رفراندم

تغییر رژیم سابق به جمهوری اسلامی

که قانون اساسی آن از تصویب ملت خواهد گذشت.»

رای‎دهندگان، می‌بایست بخش موردنظر خود را از برگه جدا می‎کردند و در صندوق رای می‎انداختند.








 پیام حضرت امام خمینی قدس سره به مناسبت 12 فروردین 1358

نهال انقلاب اسلامی كه با نثار خون بهترین فرزندان ایران رشد كرده بود، سرانجام در 22 بهمن 1357 به بار نشست، و با پیروزی انقلاب اسلامی و تشكیل دولت موقت از سوی امام خمینی« قدس سره» زمینه ی مهمترین همه پرسی تاریخ ایران زمین جهت تعیین نوع حكومت در ایران فراهم شد.

روز دوازده فروردین، روز ظهور شخصیت واقعی مردم ایران، روز پیروزی مستضعفین بر مستكبرین و روز تثبیت انقلاب اسلامی است كه بی هیچ ریب و شكی زمینه ساز حكومت عدل اسلامی در سراسر جهان خواهد بود.

این روز مقدس، این یوم الله پر بركت سرآغاز حیات واقعی اسلام در عصر دنیامداران و دنیا پرستان است كه از معنویت و روحانیت گسسته و سعادت خود را در پیروی از امیال  و آرزوهای حیوانی خود می دانند.

در این روز عزیز ساختار جدید سیاسی اجتماعی ایران بر مبنای آرای اكثریت قریب به اتفاق مردم یعنی 2/98 درصد آرای ملت مسلمان ایران تثبیت شد.

در این روز پر بركت نظامی متولد شد كه نور اسلام عزیز را پس از گذشت قرن های زیاد دیگرباره نه تنها در ایران اسلامی بلكه در سراسر جهان متجلی ساخت. در این روز مقدس حكومتی شكل گرفت كه شعار اصلی آن استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی بود.

این عبارت ملكوتی كه به عنوان شعار اصلی انقلاب اسلامی و توسط میلیون ها ایرانی آزاده و مسلمان در طول مبارزات درخشان ملت با سلطنت پهلوی همه روزه در جای جای ایران اسلامی فریاد كشیده شده بود، حكومتی را پایه ریزی كرد كه عدالت اسلامی یكی از اهداف عالیه ی آن بود. در این شعار مقدس كلمه ی استقلال به عنوان نخستین هدف مطرح شده بود كه رساننده ی این پیام به جهان و جهانیان بود كه امت مسلمان ایران می خواهد «اراده ی ملی» خود را حاكم بر مقدرات خویش سازد تا بتواند از نفوذ و دخالت های بیگانگان رهایی یابد و چه زیبا و متین امام خمینی قدس سره فرموده است:

«اگر استقلال كشور خودمان را تحصیل نكنیم سایر چیزها درست نخواهد شد.»



 تشكیل جمهوری اسلامی نه تنها اراده ی ملی ایرانیان را بر سرنوشت خود تثبیت كرد و برای آنان استقلال و آزادی را به ارمغان آورد، بلكه این بارقه ی امید در دل محرومان و مستضعفان جهان درخشید كه بعد از قرن ها رنج و درد، جلوه ای از وعده ی خداوند تبارك وتعالی را شاهد باشند.

امام خمینی قدس سره در تاریخ 12 فروردین 1358 پس از تثبیت نظام مقدس جمهوری اسلامی طی پیامی رادیو تلویزیونی فرمودند:

«خداوند تعالی وعده فرموده است كه مستضعفین ارض را به امید و توفیق خودش، به مستكبرین غلبه دهد و آن ها را امام و پیشوا قرار دهد. وعده ی خداوند تعالی نزدیك است. من امیدوارم كه ما شاهد این وعده باشیم و مستضعفین بر مستكبرین غلبه كنند چنان كه تاكنون غلبه كردند... من از عموم ملت ایران تشكر می كنم كه در این رفراندوم شركت كردند و رأی قاطع خودشان را كه باید گفت صددرصد پیروزی بوده است دادند و به جمهوری اسلامی هم رأی دادند... جمهوری اسلامی است كه احكام مترقی او بر تمام احكامی كه در سایر قشرها و سایر مكتب هاست تقدم دارد.»

رهبر كبیر انقلاب اسلامی قدس سره در قسمت دیگری از پیام خود فرمودند:

«صبح گاه 12 فروردین كه روز نخستین حكومت الله است از بزرگ ترین اعیاد ملی و مذهبی ماست و ملت ما باید این روز بزرگ را عید بگیرند و زنده نگه دارند روزی كه كنگره های قصر 2500 ساله حكومت طاغوتی فرو ریخت و سلطه ی شیطانی برای همیشه رخت بربست و حكومت مستضعفین جانشین آن گردید.

انتخاب واژه ی عید برای چنین روزی از سوی امام امت« قدس سره» یك انتخاب دقیق و صحیح است؛ زیرا عید به روزی اطلاق می شود كه آن روز نو و شادی آفرین باشد و باعث سربلندی و مجد یك ملت شود. بنابر این دوازدهم فروردین از بزرگترین اعیاد انقلاب اسلامی ایران می باشد.

هدف دیگر شعار اصلی انقلاب، كلمه ی آزادی بود. در رابطه با آزادی نظرات مختلف و متعددی مطرح می شود؛ اما در اسلام، آزادی جامع ترین و مانع ترین معنا را در بر دارد و آن عبارت است از: شرایط سیاسی – اجتماعی لازم برای رشد و تعالی فرد و مردم كه در آن موانع قانونی و فرهنگی مثل عرف و عادت، و موانع سیاسی، مانند سلطه ی طاغوت و استعمار و استبداد وجود نداشته باشد. یعنی انسان در انتخاب عقیده و بیان و نشر آن آزاد است. مگر آن كه به دیگران آسیبی وارد بیاید و همچنین از خود سلب آزادی به شیوه غربی ننماید به طوری كه مردم بتوانند هدایت و رشد و تعالی یابند.

هدف نهایی شعار اصلی، كلمه ی جمهوری اسلامی بود كه از به هم پیوستن جمهوری و اسلامی به دست آمده است. كلمه جمهور به معنای توده یا انبوه مردم است و منظور از گنجاندن چنین كلمه ای برای نظامِ شكل گرفته ی بعد از انقلاب، اتكا داشتن و تعیین كننده بودن رأی مردم در سرنوشت خود و كلیه ی امور اجرایی كشور می باشد و به طور كلی حكومتی را تببین می كند كه برای تأمین زندگی دنیایی توده مردم متكی به مردم باشد.



واژه ی اسلامی هم به سبب تمایز آن از دیگر نظام های جمهوری است كه ویژگی های خاص خود را دارد كه در آن ارزش های الهی و قرآنی بر تمامی شئون حاكمیت دارد و همچنین ولی فقیه كه بر طبق نظام الهی، ولایت امر و امامت امت را بر عهده می گیرد، افزون بر تأمین زندگی مردم، مسؤولیت هدایت مردم و كمك به رشد و تعالی آنان را بر عهده دارد. برای تحقق این بخش حیاتی از شعار اصلیِ انقلاب پس از پیروزی آن، نیاز بود تا رسماً ناظم مشخصی حاكم بر ایران شود و در همین راستا بود كه رهبر نهضت، امام خمینی« قدس سره» طی سخنانی فرمودند:

«... احتیاج به رفراندوم هم نیست؛ برای این كه مردم آرای خودشان را در ایران اعلام كردند. با فریادها، با دادها اعلام كردند...»

و در ادامه علت اعلام همه پرسی را رسمی كردن آن، اتمام حجت برای دیگران و بسته شدن راه اگرها و مگرها عنوان كرده و فرمودند:

«... این جانب به جمهوری اسلامی رأی می دهم و از شما هم می خواهم كه به آن رأی دهید...».

دقیقاً در همین زمان وسوسه های خناسان شروع شد. از جمله این كه طرح كردند كه حكومت بر اساس «جمهوری» بدون قید دیگری یا این كه جمهوری دمكراتیك و ... باشد. لذا امام امت قدس سره با احساس خطر انحراف در صفوف متحد ملت و با آگاهی بی نظیر خود مردم را از این خطر آگاه كرده و فرمودند:

«رأی بدهید به جمهوری اسلامی، نه یك حرف زیادتر و نه یك حرف كمتر.»و مردم ایران در روزهای سرنوشت ساز، دهم و یازدهم فروردین 1358 با حضوری آگاهانه در پای صندوق های رأی، به یكی از بزرگترین اهداف انقلاب اسلامی جامه ی عمل پوشاندند و پیروزی نهایی انقلاب اسلامی را با آرای عظیم و باور نكردنی خود تحقق بخشیدند.

نتیجه ی درخشان 2/98 درصدی آرای مردم، مطرح شدن هر گونه بحث و جدلی را در شكل و نوع حكومت ایران پس از سقوط نظام شاهنشاهی 2500 ساله از میان برد و با رهبریت قاطع امام خمینی قدس سره و مجاهدت ها و كوشش های بی نظیر امت مسلمان ایران حكومت اسلامی در سرتاسر ایران استقرار یافت؛ تا به حول و قوه ی الهی ملت بزرگ ایران بتواند توانمند و امیدوار زمینه ی تشكیل حكومت عدل اسلامی را برای ظهور امام زمان «علیه السلام» فراهم آورد.



بدین ترتیب مبارزات مستمر و پیگیر امت مسلمان ایران در برپایی حكومت اسلامی تحقق یافت و عصر نوینی در تاریخ ایران و اسلام آغاز شد.

امام خمینی« قدس سره» به شكرانه ی این پیروزی درخشان در پیام خود فرمودند:

«... من به دنیا اعلام می كنم كه در تاریخ ایران چنین رفراندومی سابقه ندارد كه سرتاسر مملكت با شوق و شعف و عشق و علاقه به صندوق ها هجوم آورده و رأی مثبت خود را در آن ریخته و رژیم طاغوتی را برای همیشه به زباله دان تاریخ دفن كنند...»

«... من از این همبستگی بی مانند كه همه به ندای آسمانی واعتصموا بحبل الله جمیعاً و لا تفرقوا لبیك گفتند و به اتفاق آرا به جمهوری اسلامی رأی مثبت دادند و رشد سیاسی و اجتماعی خود را به شرق و غرب ثابت كردند، تقدیر می كنم...»

منابع: سایت مرکز اسناد انقلاب اسلامی – صحیفه نور

پیام رهبر معظم انقلاب اسلامی به مناسبت فرا رسیدن سال 1394

حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در پیامی بمناسبت آغاز سال ۱۳۹۴ هجری شمسی، با تبریک سال نو و نوروز به ملت ایران و همه ملتهایی که نوروز را گرامی می‌دارند، سال جدید را سال «دولت و ملت، همدلی و هم‌زبانی» نامگذاری کردند.

حضرت آیت الله خامنه ای با اشاره به تقارن آغاز سال جدید با ایام شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها خاطرنشان کردند: ارادت ملت ما به خاندان پیغمبر و دخت گرامی پیامبر اعظم(ص) اقتضائاتی دارد که یقیناً مردم این اقتضائات را رعایت خواهند کرد و امید است سال جدید از برکات فاطمی سرشار و برخوردار باشد و یاد آن بزرگوار تأثیرات عمیق و ماندگار خود را در زندگی مردم ما بگذارد.

ایشان در نگاه اجمالی به مسائل سال ۱۳۹۴، همکاری‌های گسترده دولت و ملت را ضروری برشمردند و تأکید کردند: برای تحقق شعار سال۹۴ یعنی «دولت و ملت، همدلی و همزبانی»، باید هر دو کفه این شعار یعنی ملت عزیز، بزرگ، شجاع، بصیر، دانا و با همت ایران و همچنین دولت خدمتگزار، به یکدیگر اعتماد، و صمیمانه با هم همکاری کنند.

حضرت آیت الله خامنه‌ای به آرزوهای فراروی ملت ایران در سال جدید اشاره کردند و گفتند: «پیشرفت اقتصادی»، «اقتدار و عزت منطقه‌ای و بین‌المللی»، «جهش‌های علمی به‌معنای واقعی»، «عدالت قضایی و اقتصادی» و از همه مهمتر، «ایمان و معنویت» آرزوهای بزرگی هستند که در این سال برای ملت ایران داریم و البته همه‌ی این خواسته‌ها و آرزوها نیز دست یافتنی است و خارج از ظرفیت عظیم ملت ایران و سیاستهای نظام نیست.

رهبر انقلاب در ادامه، تحقق این آرزوهای بزرگ را مشروط به همکاری، همدلی و صمیمیت دوسویه دولت و ملت خواندند و افزودند: دولت، کارگزار ملت، و ملت کارفرمای دولت است، و هر چه همکاری دولت و ملت بیشتر باشد، کارها بهتر پیش خواهد رفت، بنابراین هم دولت باید واقعاً ملت را قبول داشته باشد و ارزش، اهمیت و تواناییهای مردم را به‌درستی بپذیرد، و هم ملت باید به معنای واقعی کلمه به دولت اعتماد کند.

حضرت آیت الله خامنه‌ای در ارزیابی کیفیت تحقق شعار سال ۱۳۹۳، سال قبل را همراه با چالشها و پیشرفتهایی برای کشور دانستند و گفتند: شعار «عزم ملی و مدیریت جهادی» با توجه به همین چالشها برای سال ۹۳ انتخاب شد و ملت ما نیز همت و عزم راسخ خود را هم در تحمل برخی مشکلات و هم حضور در مناسبت‌های مهم از جمله راهپیمایی‌های ۲۲ بهمن و روز قدس و راهپیمایی عظیم اربعین نشان دادند.

ایشان، همچنین با اشاره به تحقق مدیریت جهادی در برخی بخشها نیز خاطرنشان کردند: هر جا مدیریت جهادی بروز داشت، پیشرفتها نیز آشکار بود، ضمن اینکه عزم ملی و مدیریت جهادی مخصوص سال ۹۳ نیست، بلکه برای امسال و همه سالهای پیش رو، مورد نیاز ملت عزیز ایران است.

متن درس اخلاق آیت الله جوادی آملی - قم - پنج شنبه 21 اسفند 1393 + صوت جلسه


دانلود صوت جلسه

متن درس اخلاق آیت الله جوادی آملی مدظله العالی
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
 بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله ربّ العالمین و صلّی الله علی جمیع الأنبیاء و المرسلین سیّما خاتمهم و أفضلهم محمد و أهل بیته الأطیبین الأنجبین سیّما بقیّة الله فی العالمین بهم نتولّی و من أعدائهم نتبرّءُ الی الله.
مقدم شما برادران و خواهران و بزرگواران حوزوی و دانشگاهی و عزیزان سپاهی همه را گرامی می‌داریم، از ذات اقدس الهی مسئلت می‌کنیم به همه شما و علاقه‌مندان قرآن و عترت آنچه خیر و صلاح و فلاح دنیا و آخرت است، مرحمت کند!
در بحث‌های اخلاقی از آن جهت که انسان, شئون متعدّدی دارد و این شئون درگیر با هم‌ هستند و هر کدام از اینها تمامیّتخواه هستند, رعایت همه شئون از یک سو, تنظیم و تعدیل این امور از سوی دیگر, وظیفه انسان متخلِّق است. ما اگر بخواهیم به خُلق الهی و به خُلق عظیم آن حضرت تأسّی کنیم، هیچ چاره‌ای نداریم مگر اینکه اعضا و جوارح درون را بشناسیم، یک؛ سِمت هر کدام از اینها را ارزیابی کنیم، دو؛ هر کدام را در جای خود مأموریت دهیم، سه؛ اینها را تعدیل کنیم و نه تعطیل، چهار؛ رهبری اینها را به دست قلب و عقل دهیم، پنج؛ تا انسان بشود متخلّق و سالک راهی بشود که راهنمای او صاحب: ﴿إِنَّکَ لَعَلی‏ خُلُقٍ عَظیمٍ﴾[1] است. این‌چنین نیست که فقط انسان یک بُعد را رعایت کند، کامیاب شود.
 در بخش اندیشه, وهم از یک سو که داعیه استقلال دارد، خیال از یک سو که داعیه مستقل بودن دارد, هر کدام از اینها سعی می‌کنند از رهبری عقل نظر فاصله بگیرند و یک جهاد علمی بین وهم و خیال از یک سو و عقلِ اندیشور از سوی دیگر است این یک جهاد درونی است. قسمت مهمّ کارزار و مبارزات و درگیری و جهاد در بخش‌های عقل عملی است، شهوت از یک سو, غضب از سوی دیگر, عقل عملی که «عُبِدَ بِهِ الرّحمَن وَ اکتُسِبَ بِهِ الجَنَان»[2] از سوی دیگر, هر کدام از اینها راهی دارند و داعیه استقلال دارند و آن‌که بتواند نیروی جذب و دفع را؛ یعنی شهوت و غضب را به رهبری عقل تعدیل کند و نه تعطیل, در مبارزه موفق است.
 بعد از اینکه این دو مبارزه‌های مقطعی و موسمی را سامان بخشید؛ آن‌گاه بین قلمرو اندیشه که رهبری آن را عقل نظر به عهده دارد و حوزه انگیزه که رهبری آن را عقل عمل به عهده دارد، این را باید تعدیل کند, تنظیم کند تا شخص بشود، عاقلِ عادل نه از هر عاقلِ تنها کار ساخته است, نه از هر عادل تنها کار ساخته است، آن عقل و اندیشه را یک بخش به عهده دارد، انسان تنها آن بخش نیست، جامعه تنها آن بخش نیستند با علمِ تنها نمی‌شود جامعه را اداره کرد. عدلِ محض هم بدون علم و اندیشوری, مشکل را حل نمی‌کند. اگر عقل که عهده‌دار و متولّی فکر است و عدل که عهده‌دار و متولّی عمل است اینها هماهنگ شدند انسان می‌شود «خلیفةالله», خلیفه آن است که اولاً، مستخلف‌عنه را بشناسد؛ ثانیاً آیین و دین او را ارزیابی کند؛ ثالثاً، متدیّن به دین آن مستخلف‌عنه بشود؛ رابعاً بعد از باور و تخلّق و عمل, سعی کند به جامعه منتقل کند, تا «خلیفة الله» شود. این سِمت برای انسان هست که انسان جانشین خدا شود. آن استقلال‌طلبی و کبریاخواهی و بزرگواری که انسان به دنبال اوست در خلافت او نهادینه شده است، اینها که رهبری رهبران الهی را رها کردند، به دنبال گمشده خود بدون راهنما می‌گردند، همه ما می‌خواهیم کریم، آقا، مستقل و عزیز شویم این خواسته‌ها، چیز بسیار خوبی است، چون در درون همه ما هست؛ اما راه آن این است که ما خلیفهِ کریم, خلیفهِ علیم, خلیفهِ عزیز و خلیفهِ قدیر شویم تا از اینها طرْفی ببندیم و اگر این راه را نرفتیم به جای اینکه به اوج خلافت برسیم، به حضیض اومانیسمی می‌رسیم. این متفکّر اومانیسم می‌خواهد عزیز باشد, مستقل باشد, خودکفا باشد، همه این خواسته‌ها درست است؛ اما نمی‌داند یک موجود وابسته نمی‌تواند مستقل باشد. موجودی که وابسته به غنیّ محض است، قبل از آن او نطفه بود، بعد از آن هم مردار است، «بینهما حامل» است[3] این نمی‌تواند مستقل باشد، مگر از رهگذر نیابت یک عزیز. این مرز باریک که «أَدَقُّ مِنَ الشَّعرِ» است و «أََحَدُّ مِنَ السَّیفِ» که فرمودند: صراط مستقیم از مو باریک‌تر است از لبه شمشیر تیز, تیزتر،[4] برای همین جهت است؛ یعنی انسان اگر بخواهد بفهمد خلافت که بسیار مقدس است و اومانیسمی که بسیار پلید است، فرق آنها چیست؟! این «أَدَقُّ مِنَ الشَّعرِ» است. شما در تعبیرات عرب‌زبان‌ها شنیده‌اید در تعبیرات ما فارسی‌زبان‌ها هم کم نیست آنها می‌گفتند: «قَد شَقَّقَ الشَّعرَ». در تعبیرات ما این است که اینها موشکاف هستند، آن تشقیق شَعْری که در کتاب‌های عرب‌زبان است موشکافی که در گفتار ماست این است که آن موهای بسیار ظریف و باریک را که کمتر با چشم غیر مسلّح دیده می‌شود، انسان بتواند این را ببیند، یک؛ از بالا بشکافد، نه کمرشکن کند، دو؛ مگر می‌شود آن مویِ باریکی که به زحمت دیده می‌شود آن را شما از بالا دو نیم کنید، می‌گویند این تشقیق شَعْر کرده, موشکاف است یک پژوهشگر دقیق است, اگر کسی اهل این کار بود، بین خلافت که بسیار مقدس است که اوج است, بین اومانیسمی که بسیار پلید است در حضیض است، فرق می‌گذارد. می‌خواهد به کرامت برسد؛ اما این کرامت, وصف اوست.
اگر گوهر هستی او یک هویّت وابسته است، مگر می‌شود گوهر ذات, وابسته باشد وصف او مستقل؟! مگر می‌شود موجودی که ﴿أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَی اللَّهِ﴾[5] داغ پیشانی اوست این بتواند وصف مستقل داشته باشد، این شدنی نیست, اگر عزّت هست, اگر استقلال هست, اگر حریّت هست، همه اینها از شئون جان ماست که جان ما وابسته است، این جان یک روز خاک بود, فعلاً به این صورت انسان گویا در آمده, بعد هم خاک می‌شود, بعد هم برزخی دارد, بعد هم معادی دارد, بعد حساب و کتابی دارد این را آوردند نگه می‌دارند می‌برند این «کادح الی ربّ» است ﴿کَدْحاً فَمُلاقیهِ﴾ تنها موجودی که در جهان مسافر است نه «ابن‌السبیل», انسان است. همه موجودات غیر الهی اینها «ابن‌السبیل» هستند، اینها در راهی هستند، هیچ کدام از صفر به صد حرکت نکرده و نمی‌کند نه فلک و نه مَلک, موجودات جماد اینها در راه می‌مانند, موجودات نبات در راه می‌مانند, بخش وسیعی از همین حیوانات ناطق در راه می‌مانند؛ این‌طور نیست که ﴿یا أَیُّهَا الْإِنْسانُ إِنَّکَ کادِحٌ إِلی‏ رَبِّکَ کَدْحاً فَمُلاقیهِ﴾[6] هر انسانی به لقای الهی برسد, غالب این موجودات آن بخش جمادش, نباتش, حیوانش و اکثری انسان‌ها اینها «ابن‌السبیل» ‌میباشند در راه می‌مانند. فرشته‌ها هم این‌چنین هستند، گرچه اینها نیمه دوم راه را طیّ می‌کنند؛ اما از صفر شروع نکردند، اینها در راه هستند فرشته گرچه به مقام ﴿دَنا فَتَدَلَّی﴾[7] هم ممکن است بار یابد و از قُرب الهی طرْفی ببندد؛ اما این‌طور نیست که از تراب شروع کرده باشد، این تنها انسانِ عاقلِ عادل است که ﴿کادِحٌ إِلی‏ رَبِّکَ کَدْحاً فَمُلاقیهِ﴾، این سفر بیکران تا بیکران را این انسان طیّ می‌کند اگر او بخواهد این سفر درازدامن را طیّ کند و در بین راه نماند، اگر در بین راه ماند او را از جهنم نجات می‌دهند اگر بین راهی شد و «ابن‌السبیل» شد، او را به بهشت می‌برند؛ اما مشمول آیه پایانی سوره «قمر» نخواهد شد که ﴿إِنَّ الْمُتَّقینَ فی‏ جَنَّاتٍ وَ نَهَرٍ ٭ فی‏ مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلیکٍ مُقْتَدِرٍ﴾[8] بدون «واو» بدون «فاء»، این جمله دوم را بر جمله اول کنار هم گذاشت، نفرمود: «انّ المتقین فی جنات و نهر و فی مقعد صدق» یا «ففی مقعد صدق»؛ فرمود: اینها هم در بهشت هستند، هم در پیشگاه الهی؛ آن کسی که به این مقام بار نیافت «عنداللّهی» نخواهد شد, ﴿عِنْدَ مَلیکٍ مُقْتَدِرٍ﴾ نخواهد شد. آن کسی که با ﴿مالِکِ یَوْمِ الدِّینِ﴾[9] کاری نداشت، «عند الملیک» نمی‌رود، آن کسی که ﴿تَبارَکَ الَّذی بِیَدِهِ الْمُلْکُ﴾ با او کاری نداشت، «عنداللّهی» نمی‌شود؛ ﴿فَسُبْحانَ الَّذی بِیَدِهِ مَلَکُوتُ کُلِّ شَیْ‏ءٍ﴾[10] با او کاری نداشت نزد او نمی‌رود. تنها انسان است که می‌تواند «عنداللّهی» شود از تراب شروع کند به ﴿دَنا﴾ برسد این مقام, مقام کسی است که بین خلافت الهی ـ که کاری است بسیار مقدس و اومانیسمی که بسیار پلید است ـ فرق بگذارد و همواره آنچه در قرآن کریم هست، در نماز و غیر نماز بخواند: «أَللَّهُمَّ مَا بِنَا مِن نِعمَةٍ فَمِنکَ»[11] دیگر اسلامی حرف بزند و قارونی فکر کند، به این مقام بار نمی‌یابد. در بسیاری از روایات به ما گفتند چه در نماز, چه در غیر نماز، مضمون این آیه شریفه یادتان نرود که خدا فرمود: ﴿ما بِکُمْ مِنْ نِعْمَةٍ فَمِنَ اللَّهِ﴾؛[12] آن‌گاه دیگر نمی‌گوییم من سی سال یا چهل سال خودم درس خواندم و عالِم شدم. بارها به عرضتان رسید این فکر همان فکر قارونی است، کسی اسلامی حرف بزند و قارونی فکر کند، همین‌طور خواهد بود، می‌گوید من خودم زحمت کشیدم در حوزه یا دانشگاه، عالِم یا استاد شدم؛ این فکر همان فکر است. اسلامی سخن گفتن و قارونی فکر کردن انسان را «عند الملیک» نمی‌برد، خیلی از ماها گرفتار همین عدم تشخیص بین خلافت و اومانیسمی هستیم که ما جانشین او هستیم یا جایگزین او. اگر جانشین او هستیم، چه اینکه هستیم و باید باشیم تمام خواسته‌هایمان را باید او تنظیم کند, تمام یافته‌های ما را او باید رهنمایی کند, تمام راه و رسم ما را او باید ارائه کند؛ چون خلیفه بودن, فصل مقوّم یک انسان سالک است، نه حال است که زوال‌پذیر باشد, نه مَلکه است که زوال‌پذیر باشد؛ ولی دیر زائل شود, اگر چیزی فصل مقوّم شد، زوال‌پذیر نیست. آن کسی که خلیفهٴ الهی است همه هویّت خود را رَهن خلافت می‌داند, اگر رهن خلافت می‌داند دیگر نمی‌گوید من نظرم این است ﴿أَ فَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ﴾[13] اگر کسی ـ إن‌شاءالله ـ بین خلافت الهی که هم مقدور ماست, هم مأموربه ماست, هم ما را تشویق کردند که  این را ـ إن‌شاءالله ـ به دست بیاوریم و بین آنچه در غرب و امثال غرب است که انسان‌مدارانه می‌خواهند جهان را اداره کنند؛ یعنی تفکّر اومانیسمی، اگر اینها را فرق گذاشتیم؛ آن‌گاه اگر خواستیم دیگران را هدایت کنیم، حرف ما از همه مجاری می‌گذرد، به درون جان مخاطب می‌رسد. به ما گفتند سخنرانی کنید, سخن‌خوانی کنید, بنویسید و بخوانید یا ننوشته بخوانید, به گوش مردم برسانید، این طلیعه کار و اول کار است؛ اما گوش به گوش رساندن, امر به معروف نیست, به گوش رساندن, نهی از منکر نیست، ما می‌خواهیم ﴿مَعْذِرَةً إِلی‏ رَبِّکُمْ﴾[14] سخنرانی کنیم یا ﴿قُلْ لَهُمْ فی‏ أَنْفُسِهِمْ قَوْلاً بَلیغاً﴾[15] را عمل کنیم. به ما نگفتند سخنرانی کنید, نگفتند کتاب بنویسید, همه اینها زمینه کار است، فرمود، اگر هنر داری، مطلب را به جان مردم برسان. جان مردم حرف چه کسی را گوش می‌دهند؟ گوش مردم ممکن است خیلی چیزها را بشنود و چه کسی آن عُرضه را دارد که حرف را به جان مردم برساند, به گوش مردم رساندن, هنر نیست به چشم مردم با نوشتن کتاب, رساندن هنر نیست، نه این هنر است نه این مأموربه, نه به ما گفتند به گوش مردم برسان، نه به ما گفتند کتاب بنویس تا مردم بخوانند؛ اینها مقدمه است. به ما گفتند: ﴿قُلْ لَهُمْ فی‏ أَنْفُسِهِمْ قَوْلاً بَلیغاً﴾، با جان مردم کار داشته باش آن کارِ هر کسی نیست، هر حرفی آن عُرضه را ندارد که به جان مردم راه پیدا کند، حرفی که از فضای فیزیک می‌گذرد، به متافیزیک و به جان مردم نمی‌رسد.
 این عِقدالفرید حرفی دارد که شاید بارها شنیده باشید، او می‌گوید: از واعظی سؤال کردند، چرا حرف دیگران اثر نمی‌کند، حرف تو اثر دارد گفت: «لَیسَتِ النَّائِحَة المُستَأجرَة کَالثَّکلَی»[16] گفت پسرم! شما مجلس سوگ و ماتم را دیده‌اید، اگر ـ خدای ناکرده ـ جوانی رخت بربندد، در مجلس زنانه, مادر او که حضور دارد، زنان دیگر شرکت می‌کنند؛ همان‌طوری که در مجلس مردانه یک مرد نوحه‌گر را دعوت می‌کنند، در مجلس زنانه هم یک زن نائحه را فرا می‌خوانند، وقتی آن زن نائحه که اجیر است، نوحه‌سرایی می‌کند، ممکن است برخی از حاضران بگریند، اما وقتی مادر داغدیده دهن باز می‌کند، همه اشک می‌ریزند، فرمودند، فرق است بین آدم داغدیده و آدم اجیر, اگر می‌بینید حرف فلان کس اثر دارد، چون او داغ تقوا دارد، «لَیسَتِ النَّائِحَة المُستَأجرَة کَالثَّکلَی»،« ثَکلَی»؛ یعنی زنِ فرزندمُرده.
 همه ما موظف هستیم که «ثَکلیٰ» باشیم، داغ داشته باشیم. امر به معروف یعنی این, نهی از منکر یعنی این, اگر کسی «ثَکلی» نبود، به ما گفتند: ﴿أَ تَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ أَنْفُسَکُمْ وَ أَنْتُمْ تَتْلُونَ الْکِتابَ أَ فَلا تَعْقِلُونَ﴾[17] غیر عاقل که نمی‌تواند عقل تولید کند، فرمود: ﴿أَ تَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ أَنْفُسَکُمْ وَ أَنْتُمْ تَتْلُونَ الْکِتابَ﴾ پس مأموریت عالمان حوزوی و دانشگاهی و همه شما برادران و خواهران که با قرآن و عترت(علیهم الصلاة و علیهم السلام) مأنوس هستید، وظیفه همه ما این است که حرف را به جان مردم برسانیم، مردم جانمایه فراوان و دلمایه الهی دارند. فرمود وقتی به درون رساندی، صاحب‌خانه می‌گیرد، درون مردم خالی نیست، درون مردم یک نهاد صاف نیست، نهادی است پر از علم و الهامِ فجور و تقوا یک لوح نانوشته‌ای که خدا به ما نداد که شما در این لوح بنگارید. فرمود من کتاب و کتیبه به شما دادم, من خودم آن را پر کردم: ﴿فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها﴾؛[18] فرمود: من مدیر اجرایی گذاشتم, من قاضی گذاشتم, من محکمه گذاشتم, من شما را معجونی از این علوم آفریدم. اگر ﴿فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها﴾ بود، به شما نیرویی دادم که بعد از فهمیدن فجور و تقوا عمل کنید، به شما یک قاضی در محکمه دادم به نام «نفس لوّامه» که اگر بیراهه رفتید، مرتّب از درون نیش بزند که چرا این کار را کردی؛ ﴿لا أُقْسِمُ بِیَوْمِ الْقِیامَةِ ٭ وَ لا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَةِ﴾؛[19] این نفس لوّامه از بهترین برکات الهی است، کُرسی قضا و داوری به عهده اوست او بالا نشسته، مرتّب نیش می‌زند که چرا این کار را کردی؟ چرا کردی؟ انسانی که در اوایل امر دست به اختلاس یا غیر اختلاس بزند، شب در بستر خوابش نمی‌برد. چه کسی است که نمی‌گذارد او بخوابد، مگر اینکه  ـ خدای ناکرده ـ معتاد شود، به اختلاس و گرانی و خیانت و مانند آن که کم کم خوابِ غفلت او را فرا بگیرد، این در درون چه کسی است که داد می‌زند، چرا کردی؟ این نعمت الهی است، این فرشته الهی است، این بخشی از جان الهی است. فرمود: من گوشه‌ای از روحی که به من وابسته است، به شما دادم: ﴿وَ نَفَخْتُ فیهِ مِنْ رُوحی﴾.[20]
 شاید بارها این شعر را از جناب حکیم سنایی شنیده باشید، این از حکمای بزرگ ماست که به صورت ادبیات الهی، شعرهای فراوانی گفته است. در عصر او به این فکر بودند که کعبه را با پوشش‌های پرنیانی تزیین کنند؛ عده‌ای گفتند این کار را نکنید، کعبه نیازی به جامه و پرده زرّین ندارد، همان پارچه مشکی و مانند آن برای او بس است، جناب حکیم سنایی گفت ارزش کعبه به این است که معبد مسلمین است و مطاف مسلمین است و بیت الله است این مزار، حرمت خود را با همان سنگ سیاه دارد نیازی به این پارچه پرنیانی نیست:
کعبه را جامه کردن از هوس است٭٭٭ یای بیتی جمال کعبه بس است[21]
مگر نمی‌خواهید کعبه را مزیّن کنید کعبه یک «یاء» دارد این «یاء» حرمت او, جمال و جلال اوست که خدا فرمود: ﴿أَنْ طَهِّرا بَیْتِیَ﴾[22] این «یاء» که در کنار بیت است، این شده «بیت الله». به ابراهیم و اسماعیل(سلام الله علیهما) که «خلیل من همه بت‌های آزری بشکست»؛[23] به ابراهیم فرمود: خانه مرا مطهّر کن! «یاء بیتی جمال کعبه بس است»، کعبه نیازی به پرنیان ندارد. ما هم همین‌طور هستیم، این «یاء» را خدا درباره ما هم به کار برد، فرمود: ﴿وَ نَفَخْتُ فیهِ مِنْ رُوحی﴾ ما به دنبال چه چیزی داریم می‌گردیم؟ بنابراین این «یاء» شرف ماست. اگر این «یاء» شرف ماست، ما هم باید «خلیفه الله» بشویم، نه داعیه اومانیسمی داشته باشیم، هر وقت گفتیم ـ معاذالله ـ من نظرم این است، این همان به دام تفکر اومانیسمی افتادن است؛ چه انسان بداند چه انسان نداند. اگر ـ ان‌شاءالله ـ خلیفه حق شدیم، هم خودمان نجات پیدا می‌کنیم، هم این حرف ما پربار می‌شود، مستقیم وارد درون دل‌های مخاطب می‌شود، ما خودمان به منزله «ثَکلی» می‌شویم, به منزله «نائحه مستأجره» نخواهیم بود، حرف ما هم در دیگران اثر می‌کند؛ چه اینکه از جان ما برخاست. اینکه شهید و دیگران نقل کردند؛ موعظه اگر از دل برخاست به دل می‌نشیند[24] راز و رمز آن همین است. آنها می‌توانند، حرف‌ها را از دل دریافت کنند، این حرف طیّب و طاهر مطهّر است، فرمود: شما این کار را انجام بدهید، در درون آنها یک کُرسی هست، بالای کرسی, «نفس لوّامه» نشسته، نمی‌گذارد کار باطل و خیال باطل در حرم امن جان کسی راه پیدا کند، آن‌جا تأمین شده است، شما حرف صحیح تحویل جامعه بدهید, حرف صحیح تحویل مردم بدهید، مردم امانت الهی‌ هستند, مردم ستون دین الهی‌ هستند و ذات اقدس الهی همه مردم را در سایه ولیّ‌اش حفظ می‌کند.
من مجدداً مقدم همه شما بزرگواران, فضلا، روحانیون, دانشگاهیان و عزیزان سپاهی و بسیجی را گرامی می‌دارم، از ذات اقدس الهی مسئلت می‌کنم که به همه ما توفیق علم صائب و عمل صالح مرحمت کند.
پروردگارا امر فرج ولیّ‌ات را تسریع بفرما! نظام ما, رهبر ما, مراجع ما, دولت و ملت و مملکت ما را در سایه ولیّات حفظ بفرما! روح مطهر امام راحل و شهدا را با اولیای الهی محشور بفرما! مشکلات دولت و ملت مخصوصاً در بخش اقتصاد مقاومتی و مسکن و ازدواج جوان‌ها را حل بفرما! خطر تکفیری و سلفی و داعشی را به خود آنها برگردان! بیداری امت اسلامی خاورمیانه را روزافزون بفرما! خطر استکبار و صهیونیسم را به خود آنها برگردان! جوانان و فرزندان ما را تا روز قیامت از بهترین شیعیان اهل بیت عصمت و طهارت قرار بده!
«غفر الله لنا و لکم و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته»
 


[1] . سوره قلم، آیه4.
[2] . الکافی(ط ـ الاسلامیة)، ج1، ص11.
[3] . غرر الحکم، ص308، ح7087؛ « مَا لِابْنِ آدَمَ وَ الْعُجْبِ وَ أَوَّلُهُ نُطْفَةٌ مَذِرَةٌ وَ آخِرُهُ جِیفَةٌ قَذِرَةٌ وَ هُوَ بَیْنَ ذَلِکَ یَحْمِلُ الْعَذَرَة».
[4] . . الکافی(ط ـ الاسلامیة)، ج8، ص312.
[5] . سوره فاطر، آیه15.
[6] . سوره إنشقاق، آیه6.
[7] . سوره نجم، آیه8.
[8] . سوره قمر، آیات54 و 55.
[9] . سوره فاتحة،آیه4.
[10] . سوره یس، آیه83.
[11] . مصباح المتهجد، ج1، ص63.
[12] . سوره نحل،آیه53.
[13] . سوره جاثیه، آیه23.
[14] . سوره أعراف، آیه164.
[15] . سوره نساء، آیه63.
[16] . العقد الفرید، ج3، ص149.
[17] . سوره بقره، آیه44.
[18] . سوره شمس، آیه8.
[19] . سوره قیامت، آیات1 و 2.
[20] . سوره حجر، آیه29؛ سوره ص، آیه72.
[21] . دیوان حکیم سنایی.
[22] . سوره بقره، آیه125.
[23] . سعدی، دیوان اشعار، غزل شماره40.
[24] . مسالک الافهام، ج1، ص432.

متن درس اخلاق حضرت آیت الله مصباح یزدی - قم دفتر مقام معظم رهبری - 17 دی 1393

جهت دانلود صوت اینجا کلیک نمایید

بسم الله الرحمن الرحیم

آن چه پیش‌رو دارید گزیده‌ای از سخنان حضرت آیت‌الله مصباح‌یزدی (دامت‌بركاته) در دفتر مقام معظم رهبری است كه در تاریخ 17/10/93، مطابق با پانزدهم ربیع‌الاول 1436 ایراد فرموده‌اند. باشد تا این رهنمودها بر بصیرت ما بیافزاید و چراغ فروزان راه هدایت و سعادت ما قرار گیرد.

(12)

معیار ارزش‌‌گذاری علوم

اشاره

گفتیم که مطلوبیت علم فطری است، ولی همه علوم در یک سطح از مطلوبیت نیستند و از جهات مختلفی با هم تفاوت دارند. انسان  به‌خاطر عمر کوتاه و فرصت‌های اندکی که در اختیارش است، به ناچار باید گزینش کند و به دنبال علومی برود که نفع بیشتری برایش دارد و اگر آن‌ها را فرانگیرد خسارت عظیمی کرده است.

طبقه‌بندی علوم بر اساس ارزش

با این‌که اهمیت و ارزش علم از واضح‌ترین موضوعاتی است که بشر می‌تواند درباره‌اش بحث و گفت‌وگو کند و حتی کودکان دبستانی نیز در انشاهای خود فایده علم را «بسیار واضح و مبرهن» می‌دانند، اما سؤالات و ابهاماتی در اطراف این موضوع مطرح می‌شود که گاهی اشخاص عمیق و متبحر در بعضی علوم را نیز دچار شبهه و احیانا اشتباه می‌کند. شاید بتوان گفت عدم درك درست از  برخی تعبیراتی که در بعضی از روایات یا کلمات بعضی از بزرگان وارد شده است، به این اشتباهات کمک کرده است. به عنوان مثال در برخی از روایات چند علم، به عنوان علوم مفید، و بقیه علوم، غیرلازم (فضل) دانسته شده است. ممکن است همین روایات این ابهام را ایجاد کند که اگر واقعا علم فقط همین چیزهاست، پس باید مردم دیگر علوم را رها کنند و دست‌کم باید بخشی از  دانشگاه‌ها و حوزه‌ها را تعطیل کرد.

افراط و تفریط در ارزش‌گذاری علوم

یکی از این روایات، روایتی است از پیغمبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله که فرموده‌اند: إِنَّمَا الْعِلْمُ‏ ثَلَاثٌ‏ آیَةٌ مُحْكَمَةٌ أَوْ فَرِیضَةٌ عَادِلَةٌ أَوْ سُنَّةٌ قَائِمَةٌ، وَ مَا خَلَاهُنَّ فَهُوَ فَضْل.[1] بزرگانی، از جمله مرحوم مجلسی رضوان‌الله‌علیه، درباره منظور از این روایت بحث‌‌ها کرده و اختلاف‌نظر دارند. برخی گفته‌اند این تقسیم‌بندی ناظر به محتوای علوم است و به این معناست که مطالبی که لازم است یاد بگیرید این سه چیز است؛ بخشی آیات محکم قرآن است، بخش دیگر احکامی است که در زندگی مورد حاجت‌ شماست و خداوند برای نظم جامعه تعیین کرده است؛ البته ممکن است شامل فرائض فردی و عبادی مثل نماز و روزه هم بشود؛ بخش سوم نیز مستحبات است.

برخی دیگر منظور از این تقسیم‌بندی را معرفی منابع علم یعنی کتاب و سنت دانسته‌اند؛ ‏آیَةٌ مُحْكَمَةٌ علمی است که از قرآن گرفته می‌شود؛ البته منظور فقط خود آیات یا تفسیر یک آیه نیست؛ بلکه علومی است که از قرآن گرفته می‌شود؛ فَرِیضَةٌ عَادِلَةٌ ضروریات و قطعیات دین و سُنَّةٌ قَائِمَةٌ سیره عملی است. طبق این تفسیر، روایت شریف به این معناست که اگر این مسایل از جای دیگری گرفته شود اعتباری ندارد. برخی نیز آیَةٌ مُحْكَمَةٌ را به اعتقادات و کلام، فَرِیضَةٌ عَادِلَةٌ را به اخلاق و سُنَّةٌ قَائِمَةٌ را به فقه، تفسیر کرده‌اند. این‌گونه روایات که نظایرش نیز به لحن‌های دیگری وارد شده است، گاه منشأ این توهم می‌شود که علم معتبر یا ارزشمند در اسلام منحصر به مثلا فقه و اخلاق و مختصری از علم کلام، تفسیر و امثال آن است. در عرف زمان ما نیز برخی علوم را به دو دسته دینی و غیردینی تقسیم می‌کنند و با استفاده از شواهدی که در بعضی روایات پیدا می‌شود، می‌گویند: منظور از علم دینی فقه و لوازم و مقدماتش است و علوم  دیگر علم نیست و ارزشی ندارد!

در مقابل این نظر، کسانی نیز شبهاتی القا کرده‌ و گفته‌اند: افزون بر این‌که اطلاق روایات شامل هر علمی می‌شود، شواهدی هم‌چون روایت اطلبوا العلم ولو بالصین  دلالت بر این دارد که منظور از تقسیم علوم در روایت مذکور، تقسیم بر اساس منابع دینی نیست.  کسانی نیز خیلی گشاده‌دستی می‌کنند و می‌گویند هر علمی ولو فرضیه‌ای باشد که با اسلام تضاد هم داشته باشد، مطلوب است!

درباره ضعف‌ها و فسادهایی که به‌وسیله برخی از علوم وارداتی در اعتقاد و رفتار به‌وجود می‌آید، بیانات صریح مقام معظم رهبری در سفر اخیرشان به قم را یادآوی می‌کنم که فرمودند: بعضی از علوم انسانی امروزی که در دانشگاه‌ها تدریس می‌شود، نه‌تنها خلاف دین است؛ بلکه بعضی‌ ضد دین است. مخصوصا تصریح کردند که تنها این نیست که خلاف دین است، اصلا دین‌برانداز است و متأسفانه ما آن طور که باید و شاید نتوانسته‌ایم وظیفه‌مان را در این زمینه‌ها انجام دهیم. یکی از علت‌های آن هم این بوده است که در محیط و فضای ذهنی، فکری و زندگی ما طلبه‌ها، علم فقط فقه و اصول و مقدمات و مؤخراتش است و سایر چیزها ارزش علمی ندارد. این افراط و تفریط‌ها مشکلاتی برای ما درست می‌کند و دستاویزی برای شیطان می‌شود که بزرگان ما را از بعضی تکالیف‌شان غافل کند.

گرایش اخباری و اصولی

برای این‌که این شبهه‌ها بیشتر روشن شود و برای آن پاسخ قانع‌کننده‌ای پیدا کنیم، به گرایش‌های اخباری‌گری اشاره می‌کنم. زمانی در خود قم برخی از علما به این گرایش معروف بودند. این گرایش هم‌چنین در بلاد و حوزه‌های دیگر سوابق زیادی دارد و بسیاری از بزرگان بودند که گرایش‌های اخباری داشتند و با اصول فقه مخالف بودند. برخی از علما نیز اصولی بودند و بیشتر بحث‌ها، درس‌ها و کتاب‌هایشان درباره اصول فقه بود، و گاهی بین این دو گروه اختلاف‌نظرهای تندی پیش می‌آمد. در همین عصر ما  از آقای بزرگواری که ملا و تحصیل کرده بود و همچنین ترجمه معروف اصول کافی از اوست، نقل شده که گفته بود: دو بار بر اسلام ضربه شدید وارد شد؛ اولین ضربه هنگامی بود که در زمان صدر اسلام به اهل‌بیت جسارت و حق ایشان را غصب کردند، و دومین ضربه نیز هنگامی بود که شیخ مفید اصول را وارد مذهب شیعه کرد. ایشان کار شیخ مفید - که  امام زمان(عج) درباره‌اش می‌فرمایند: «الاخ السدید الولی الرشید»[2]- را به عنوان یک خیانت بزرگ معرفی می‌کند و می‌گوید: منبع معارف مذهب شیعه منحصر در روایات اهل‌بیت بود، و اصول فقه مربوط به سنی‌ها بود؛ ولی شیخ مفید این‌ها را وارد مذهب شیعه کرد و به تشیع ضربه زد!

منظور از این سخنان اشاره به چنین برخوردهای تنگ‌نظرانه یا سطحی‌نگرانه‌ای است که مدت‌ها باعث اختلاف بزرگان و به تبع آن‌ها اتباع‌شان بوده است. مستند اخباریان نیز روایاتی است که علم را فقط علومی که از اهل‌بیت باشد معرفی می‌کند و می‌فرماید چیزی که از ما به‌دست نیامده، جهالت است و باید آن‌را به دیوار بزنید... با دیدن این‌گونه روایات،‌ برای برخی این تصور به‌وجود می‌آید که هر مطلبی که روایتی از اهل‌بیت نداشته باشد، هیچ ارزشی ندارد و نه باید آن را یاد گرفت و نه یادگرفتنش ارزشی دارد. بالاخره چنین زمینه‌های اختلافی وجود دارد و انسان باید با بیان قانع‌کننده‌ای که هم نزد خداوند حجت داشته باشد، و هم وجدان خودش قانع شود، درباره این مسایل سخن بگوید. من فکر نمی‌کنم در بین شما کسی باشد که این مطلبی که از این آقای بزرگوار نقل کردم، بپسندد؛ روشن است که صحیح نیست که ما شیخ مفید را چنین معرفی کنیم و چنین ظلم یا جنایتی را به ایشان نسبت دهیم. پس قضیه چیست و چرا این‌گونه اختلافات پیدا شده است؟ در زمان مرحوم آیت‌الله بروجردی  نیز کسانی بودند که در همین قم به همراه بعضی اتباع‌شان در شهرهای دیگر، ترویج اخباری‌گری می‌کردند. آن‌ها منبری معروفی داشتند و بین مردم اختلاف و نگرانی‌هایی ایجاد کرده بودند. حتی مثلا  سالگرد تولد امام زمان (عج) را طبق روایت معتبری هشتم شعبان می‌دانستند و دیگران را نسبت به جشن‌های نیمه‌شعبان تخطئه می‌کردند. یا حتی نقل می‌شد که قائل به تحریف قرآن بودند و می‌گفتند: بعضی سور‌ه‌هایی را که در نماز می‌خوانید، باید طور دیگری بخوانید!

تنوع نیازهای جامعه اسلامی

ما احساس می‌کنیم، امور زندگی ما به عنوان مردم مسلمانی که در دنیا زندگی کنیم، فقط با استفاده از روایات حل و فصل نمی‌شود و خیلی چیزهای دیگر را نیز باید بدانیم. حتی در مسائل دینی‌ هم اگر بخواهیم به فقه اکتفا کنیم، مشکلات بسیاری برای جامعه‌مان پیش می‌آید. همه این شبهاتی که درباره اصل اسلام و تشیع به‌وسیله سایت‌ها و کتاب‌ها پخش می‌کنند را فقط با روایت نمی‌توان پاسخ داد. افزون بر این‌که نمی‌توانیم برای کسی که اصلا خدا و پیامبر را قبول ندارد به روایت استناد کنیم؛ مگر پاسخ همه مشکلات ما در روایات آمده است؟! حتى پاسخ بسیاری از مشکلات‌ فقهی ‌ما در روایات نیست، و آن‌ها را باید با شهرت فتوایی، اجماع و امثال آن اثبات کنیم، و این‌گونه نیست که برای هر مورد خاصی، روایت صحیح السند معتبر قابل استناد داشته باشیم. پس چه کسی باید به این مسایل جواب دهد؛ آیا این‌ها واجب نیست؟! همه ما به یقین می‌دانیم که رفع شبهات در زمینه توحید، نبوت، معاد و سایر چیزها نیاز مردم است و مشکل ما فقط با فقه حل نمی‌شود.

البته از ارزش فقه به هیچ وجه نباید کاسته شود. هنوز با این‌که اکثریت قاطع حوزه ‌ما به فقه مشغول هستند، به قدر کافی فقیه نداریم و به‌خصوص از لحاظ عمق امثال شیخ انصاری کم داریم. ولی صحبت این است که مشکل ما فقط با فقه حل نمی‌شود. حتی بعید است که منظور از تفقه در آیه 122 سوره توبه فقط همین فقه معروف اصطلاحی باشد، زیرا می‌فرماید: فَلَوْلاَ نَفَرَ مِن كُلِّ فِرْقَةٍ مِّنْهُمْ طَآئِفَةٌ لِّیَتَفَقَّهُواْ فِی الدِّینِ وَلِیُنذِرُواْ قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُواْ إِلَیْهِمْ. لازمه یاد گرفتن مسائل یا حتی اجتهاد، انذار نیست. انذار بیشتر در مقام موعظه، هدایت، ارشاد و امثال آن است و از صرف بیان مسأله یا اجتهاد کردن، لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ حاصل نمی‌شود.

معیار ارزش‌گذاری علوم

با توجه به مسایل بالا روشن شد در این مسأله‌ای که فکر می‌کنیم واضح‌ترین مسائل است، چه ابهاماتی وجود دارد. البته شاید اگر در مطالبی که در جلسات گذشته گفتیم دقت شود، بسیاری از این ابهامات پاسخ داده شود. گفتیم بعضی از علوم ذاتا مطلوب هستند و خود موضوعیت دارند، مانند خداشناسی. انسان باید این علم را داشته باشد تا به کمال برسد. برخی از علوم مقدمه عمل هستند؛ علم فقه از این‌گونه علوم است. این علوم را یاد می‌گیریم تا بدانیم چگونه باید عمل کنیم، یا به دیگران بگوییم چگونه عمل کنند. این علم غیر از شناخت خداست که خودش مطلوبیت ذاتی دارد. این علم مطلوبیت غیری دارد و مقدمه است. پس از این علوم، نوبت به چیزهایی می‌رسد که مقدمه مقدمه هستند. ما برای این‌که  فقیه شویم، باید ادبیات عرب، تفسیر قرآن (دست‌کم آیات احکام آن)، رجال، و درایه بیاموزیم. اهمیت این علوم از جهت اصالت و مقدمیت با دو گروه قبل تفاوت می‌کند.

براساس معیار دیگری می‌توان گفت: علومی که نفعش بیشتر است، و موجب فضلیت بیشتری برای انسان می‌شود ارزش‌مندتر است. طبعا آن‌چه مربوط به حیات آخرت، رضای خدا و قرب به اوست، اصالت و ارزش بیشتری خواهد داشت. علوم دیگر نیز هر چه در این مسیر واقع بشود، به نسبت ارزشمند هستند، و به جایی می‌رسد که مادی‌ترین علوم هم می‌تواند ارزشی در حد وجوب داشته باشد؛ مثلا جامعه اسلامی برای حفظ سیادت، عزت، و عظمت اسلام نیازمند علومی است که اگرچه ممکن است خودبه‌خود چندان ارزشی نداشته باشد، اما از این لحاظ می‌تواند تا حد وجوب پیش برود. وقتی حفظ عزت اسلامی واجب شد مقدماتش هم واجب خواهد بود.

البته برای ارزش‌یابی علم دو نکته را باید در نظر بگیریم؛ یکی حسن فعلی‌ به این معنا که آن چیز فی حد نفسه مفید باشد؛ ولی این کفایت نمی‌کند و برای این‌که عمل ثواب عالی داشته باشد، باید حسن فاعلی نیز به آن بپیوندد؛ یعنی چه در علم توحید، چه در کلام، چه در فقه، چه در اصول، چه در ادبیات و چه در هر علم دیگری باید نیت ما الهی باشد. اگر انگیزه الهی شد، حتماً ارزش دارد، اما اگر انگیزه دنیوی شد، حتى ممکن است گاهی ارزش منفی هم داشته باشد؛ مَنْ طَلَبَ الْعِلْمَ لِیُبَاهِیَ بِهِ الْعُلَمَاءَ أَوْ یُمَارِیَ بِهِ السُّفَهَاءَ أَوْ یَصْرِفَ‏ بِهِ‏ وُجُوهَ النَّاسِ إِلَیْهِ فَلْیَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِ.[3] بنابراین حسن فاعلی‌ شرط لازم برای ارزش‌داشتن تأثیر علم است  و هر قدر این نیت خالص‌تر و برای تقرب بیشتری باشد، ثواب بیشتری خواهد داشت.

از آن‌چه گفته شد نتیجه می‌گیریم که اگر ما برای نیازهای جامعه‌مان (مثلا معالجه مریض‌های مسلمان) به علمی نیاز داشتیم که آیه و روایت و حتی استاد مسلمانی نداشت، باز تحصیل آن علم واجب است و باید برای حفظ جان مسلمانان آن علم را فرا گرفت، اما وقتی این کار (و همین طور آموختن سایر علوم) ثواب دارد که فرد آن را برای خدا تحصیل کند، نه فقط برای کسب درآمد.

باز تأکید می‌کنم که روی آن بحث‌های مقدماتی که در جلسات گذشته درباره اولویت علوم، ملاک ارزش علم و... مطرح شد مروری بفرمایید. این مسایل، مسایل حساسی است. ما باید آن‌ها را حل و زندگی‌مان را براساس آن‌‌ها مبتنی کنیم و بفهمیم که چه کار باید بکنیم،‌ چه وظایفی داریم و چه چیزی اهمیتش برایمان بیشتر است. و بالاخره همه ما این مسأله فقهی را می‌دانیم که در تزاحم بین مهم و اهم، با وجود تکلیف به اهم، نوبت به مهم نمی‌رسد. مواظب باشیم که در مقام ترجیح فعالیت‌های دینی و اسلامی، واجب را فدای مستحب نکنیم. باید ابتدا بفهمیم چه تحصیلاتی برای ما واجب و چه تحصیلاتی مستحب است. مستحب‌ کم‌ارزش نیست اما برای وقتی است که تکلیف واجبی بر دوش ما نباشد. هیچ‌گاه نمی‌توان به جای نماز صبح یا ظهر، نافله آن‌ها را خواند، و تا تکلیف واجب داریم نوبت به مستحب نمی‌رسد.

نزاع مخالفان علوم عقلی با موافقان آن

یکی از نزاع‌هایی که سابقه‌ای طولانی دارد، و شاید کمتر از اختلاف اخباری- اصولی نباشد، همین اختلاف مربوط به تحصیل علوم عقلی است که از دیرباز درباره آن گرایش‌های متضادی در دو قطب مخالف وجود داشته است. کسانی روایتی نقل کرده‌اند مبنی بر این‌که فلسفه مذموم است و بدترین مردم اهل فلسفه و عرفان هستند. البته این روایت سند درستی ندارد، اما صرف این‌که روایتی سند نداشته باشد، نمی‌توانیم بگوییم دروغ است؛ بالاخره دروغ‌گو هم گاهی راست می‌گوید! البته برای عمل به آن باید اطمینان داشته باشیم که موثق است. درمقابل، داشتن سند صحیح نیز به تنهایی کافی نیست برای این که به یک روایت عمل کنیم. در فقه، روایات صحیح السندی داریم که اصحاب و علما عمل به آن‌ها را ترک کرده و به آن فتوا نمی‌دهند. حال آیا این روایت بی‌سند می‌تواند دلیل شود ‌که کسی بزرگانی مثل حضرت امام رضوان‌الله‌علیه را مصداق شرالناس بنامد؟! گفتن این سخنان آسان است، اما باید بدانیم که جایی ما هم مسئول هستیم و باید پاسخ بدهیم. آیا در این باب به اندازه وقتی که می‌خواهید درباره غساله متنجس فتوا بدهید، روایت دارید؟! آیا درست است که با استفاده از چنین روایاتی زحمات چنین شخصیت‌هایی را زیر سؤال ببریم؟!  زحماتی که اگر نبود معلوم نبود چه کسی می‌خواست جواب شبهات الحادی را بدهد.

تصور کنید که اگر نهضت فکری علامه طباطبایی رضوان‌الله‌علیه در قم نبود چه می‌شد؟ اکنون تعدادی از مراجع بزرگ از شاگردهای ایشان هستند، کسی مثل علامه مطهری رضوان‌الله‌علیه شاگرد ایشان بود. همه این‌ها برکاتی است که از علامه طباطبایی پیدا شد. ایشان اگر به قم نیامده بود و این مکتب را باز نکرده بود، نه مطهری پیدا می‌شد و نه بهشتی، نه مفتح و نه این مراجعی که این اندازه با علوم عقلی آشنا هستند. در این صورت چه کسی می‌خواست به این شبهه‌هایی پاسخ بدهد که امروز هست و همه دنیا چشم‌شان را به قم دوخته‌اند که علمای قم جواب آن‌ها را بدهند؟ علوم رایج حوزه (فقه و اصول) که به تنهایی نمی‌توانند پاسخ این‌ها را بدهند. آیا صحیح است مثلا روایاتی که در باب قیاس وارد شده را دلیل مطرود بودن مطلق علوم عقلی بگیریم؟! آیا روایاتی که می‌گوید علمی که از بیت ما خارج نشده زخرف است، دلالت بر این دارد که مثلا علم ریاضی بی‌ارزش است؟! امروز مسائل ریاضی در نیازهای مختلف زندگی بشر مورد حاجت است؛ آیا همه این‌ها از روایات اهل‌بیت پیدا شده است؟! ما حتی در احکام فقهی ارث به محاسبات ریاضی نیازمندیم، و این علم میراثی است که از میلیون‌ها انسان در طول تاریخ جمع‌آوری شده و رشد کرده است و در دسترس ماست تا از آن استفاده ‌کنیم. چگونه بگوییم این‌ها همه زخرف است و باید آن را به دیوار زد؟! در خود قرآن آیات بسیاری به تعقل، تفکر و تدبر و امثال آن تحریص می‌کند. در آیات قرآن و کلمات اهل‌بیت می‌بینیم که در مقام استدلال، قیاس منطقی تشکیل می‌دهند که بسیاری از آن‌ها قیاس‌های استثنایی است. آیه 22 سوره انبیا خود قیاس استثنایی است. اگر منطق، زخرف و باطل است، چرا خود قرآن از این روش استدلال استفاده کرده است؟!

ضرورت ایجاد فضای آزاد بحث علمی

ما نباید این مسأله را ساده بگیریم. ارزش حل این‌ مسأله از مسأله غساله متنجس کمتر نیست چون با سرنوشت جامعه‌ و آینده‌ اسلام سر و کار دارد. این‌ها را باید یک جایی حل کرد و بهترین راه این است که همانند بحث‌های فقهی، یک فضای پاک، سالم و دور از تعصب برای این مسایل باز شود. زمانی در این شهر مقدس، در صحن مطهر حضرت معصومه سلام‌الله‌علیها، مرحوم آیت‌الله برجرودی رضوان‌الله‌علیه درس نمازجمعه می‌دادند و فتوای ایشان این بود که نمازجمعه کفایت نمی‌کند و اگر کسی نماز جمعه بخواند بنابر احتیاط واجب باید نماز ظهر را نیز بخواند. در همان زمان مرحوم آقا سیدمحمدتقی خوانساری در مدرسه فیضیه درس نمازجمعه می‌دادند و می‌گفتند: نمازجمعه واجب عینی است. در یک زمان دو فقیه که استوانه‌های ورع و تقوا بودند و نمونه تقوای آن‌‌ها در عالم کم‌نظیر است، اختلاف فتوا داشتند و هیچ کس هم نمی‌گفت که این آقا ضد آن می‌گوید. بحث علمی آزادی مطرح می‌شد و هرکدام سخن‌شان را می‌گفتند. امثال مرحوم امام و اساتید دیگری مثل مرحوم آقای محقق داماد که استاد مراجع فعلی بودند پای درس هر دو بزرگوار می‌آمدند و سخنان هر دو را می‌شنیدند، تا اجتهاد خودشان به چه می‌انجامید.

چرا ما در مسائل اصول دین و مسائل دیگری که مورد حاجت‌مان است، چنین جو سالمی برای بحث نداشته باشیم؟! در چنین جوّی است که کم‌کم از این تضارب افکار، حقیقت و نقطه‌های ضعف طرفین روشن می‌شود و  به کمتر شدن افراط و تفریط‌ها و استفاده بیشتر مردم و جامعه می‌انجامد. چرا ما نباید در این زمینه‌‌هایی که مورد حاجت‌مان است و گاهی اختلافات شدیدی در آن پیش می‌آید و جامعه ما از بسیاری علوم محروم می‌شود، فضای مناسب، سالم و دور از تعصبات و تنگ‌نظری‌ داشته باشیم که در آن این بحث‌ها مطرح شود و هر کسی نظر خودش را بدهد تا کم‌کم ابهام‌ها کمتر بشود؟ من نمی‌گویم همه ابهام‌ها برطرف می‌شود؛ مگر در فقه همه مسائل فقهی حل شده است؟؟ مگر الان بین مراجع اختلاف نظر نیست؟! حتی بین استاد و شاگرد اختلاف‌نظر بوده و هست، ولی این مانع نمی‌شود که کسانی بحث‌های فقهی را آزادانه مطرح کنند.‌ البته رعایت ادب لازم است و همه مسلمان‌ها باید ادب داشته باشند، چه رسد به علما و بزرگان. باید فضایی باشد که این بحث‌ها آزادانه مطرح شود، شبهاتی که هست گفته شود و جواب داده شود تا اشتباهات کم شده، دست‌کم فضای سالمی برای تحقیق به‌‌وجود بیاورد.



[1]. الکافی، ج1، ص32.

[2]. ریاض الأبرار فی مناقب الأئمة الأطهار، ج‏3، ص 273.

[3]. الکافی، ج1، ص47.


در گذشت حضرت ایت الله انصاری شیرازی

إنا لله و إنا الیه راجعون

روح بلند و ملکوتی عارف بالله، عالم عامل ، فرزانه و ولایتمدارحضرت آیت الله آقا یحیی انصاری شیرازی رحمت الله علیه شب گذشته به ملکوت اعلی پیوست.

انصاری شیرازی


به یاد گذشته.... ( بخشی از اجراهای حقیر در سال های قبل)

تذکر : این مطلب جزء مطالب ثابت است و همیشه در ابتدای مطالب قرار دارد.


قسمتی از این برنامه :
[http://www.aparat.com/v/PsAcX]



اجرا و قرائت قسمتی از وصیت نامه شهید سعید زقاقی توسط امیرحسین احمدنیا

[http://www.aparat.com/v/R4YT9]



قرائت زیارت شهدا (در یادو...
در مورد حجاب و شهدا (امی...
اجرای امیرحسین احمدنیا در...
قسمتی از مستند عطر یاران ...
قسمتی از پیش تولید قسمت 5...
بخشی از مستند شهدا ی شهرس...
امیرحسین احمدنیا در مسابق...
اجرای امیرحسین احمدنیا در...

دانلود نسخه pdf کتاب ولی امر (پاسخ به شبهاتی در مورد ولایت فقیه)


این کتاب الکترونیکی در 120 صفحه به موضوعاتی همچون:
 پاسخ به شبهات روز پیرامون ولایت فقیه ،
سوالاتی همچون:
 ولایت فقیه در کجای دین آمده؟
دلایل عقلی ولایت فقیه؟
پیشینه؟
 تحلیل اصل ولایت فقیه؟

 و... در قالب یک فایل PDF پرداخته  شده است ...


 
سرفصل های کتاب:
- پاسخ به شبهات روز پیرامون ولایت فقیه(ولایت فقیه در کجای دین آمده؟ دلایل عقلی ولایت فقیه؟ پیشینه؟ تحلیل اصل ولایت فقیه؟ و...)
- ویژگی های شخصیتی آیت الله خامنه ای( از زبان امام، علما، شخصیت های بین المللی، خاطراتی از ایام انقلاب و دفاع مقدس و...)
- گزیده اشعار امام خامنه ای
- ویژگی های زندگی امام خامنه ای
و...

شمارگان : 20000 نسخه
نوب چاپ : دوم 1390
تلفن مركز پخش : 8430688 - 0511
 
هرگونه بهره برداری از كتاب حاضر در جهت ترویج نظریه مترقی ولایت فقیه جایز می باشد.
 

شهادت امام رضا(ع) بر عموم عاشقان حضرتش تسلیت باد.

پوستر شهادت امام رضا(ع)

من ندانم کیستم اما شما را دوســت دارم

   
هر که هـستم خاندان مصطفی را دوست دارم

مرغ روحم چون کبوتر پـر زند ســوی مدیـنه
   
هم خراسان هم نجف هم کربلا را دوست دارم

کمتر از آنم که باشـــــم بنده‌ی شاه ولایـت
   
گر چه خــــــــود آلوده‌ام اهل ولا را دوست دارم

دوستـــی از دوســـتان دوستان اهل بیتـم
   
هر که هستــم شیعیان مرتضی را دوست دارم

گــر نکیر و منکرم پرسند آوردی چه با خــود

در جواب هر دو گــــــویم من رضا را دوست دارم

آهوى دلم، دوان دوان مى ‏آید به سوی تو یا امام رضا...

امروز، تنها نه خیابان‏هاى خراسان که تمام رگ‏هاى عاشقانت، به گلدسته و رواقت ختم مى‏شود.

چشم‌ها در ایوان طلای تو، مثل گمشده‌ها به اصل خویش، ‌به روزگار وصل خویش باز می‌گردند.

خاطره سوزاندن جگرت، تا قیامت از ذهن خاک خراسان بیرون نمى‏رود.

تو آن جگرسوخته‏اى که آب را به زائرانش هدیه مى‏کند؛ زیرا اولاد على (علیه‏السلام) از عزیزترین‏هاى خود مى‏بخشیدند و من در صحن تو، به دنبال اشاره‏هایى مى‏گردم که با آن حرف مى‏زنى؛ مثل پرواز همان کبوتران که با گندم‏هاى محبت تو، عمرى است اسیر رهایى در آسمان همجوار تو هستند.

باور کن اشک‏ها براى زیارت تو، لحظه شمارى مى‏کنند و نفس‏ها، حبس مى‏شوند تا کبوترانه، پیش پاى ضریحت بپرند؛ نکند لیاقت کبوتر شدن در آسمان حرمت را نداشته باشیم؟

كبوتران مسافر را بنگر؛ رنج دوری را به جان می‌خرند تا نزدیك باشند به تو؛ كسی كه تو را دارد، غریب نخواهد شد.

آقا، اگر چه «غریب‌الغربا»یت می‏گویند، اما در این سرزمین، در میان امواج ارادت و عشق دل‏های پاک، شناوری.

زائری بارانی‌ام، آقا به دادم می‌رسی؟

بی‌پناهم، خسته‌ام، تنها، به دادم می‌رسی؟

گر چه آهو نیستم اما پر از دلتنگی‌ام

ضامن چشمان آهوها، به دادم می‌رسی؟



كرامات امام رضا (ع) به روایت اهل سنت

دوران پر بركت و همراه با كرامات و وقیعی كه قبل و بعد از ولادت امام رضا (علیه السلام) از مدینه تا مرو
و مدت امامت ایشان رخ داد، جملگی دلالت بر عظمت بی‌كران امام رضا (علیه السلام) دارد.
رویت آن از زبان بزرگان اهل سنّت جالب و شنیدنی و البته شگفت‌انگیز است.
 آنچه پیش روی دارید، گوشه‌ی از سخنان بزرگان اهل سنت درباره
 امام رضا است كه در منابع معتبر آنها نقل شده و تأثیر
به سزایی در نزدیك كردن دیدگاه اهل سنت
به دیدگاه شیعه درباره كرامت، شفاعت،
 توسل و زیارت قبور و... دارد.

زندگینامه امام علی بن موسی الرضا(علیه آلاف التحیه و الثنناء)

شهادت امام رضا(ع)

حضرت على بن موسى الرضا علیه‏السلام - در روز یازدهم ذیقعده سال 148 هجرى دیده به جهان گشود(1). مادر او بانویى با فضیلت بنام «تُكْتَمْ» بود كه پس از تولد حضرت، از طرف امام كاظم علیه‏السلام -«طاهره» نام گرفت(2).
كنیه او «ابوالحسن» و لقبش «رضا» است. او پس از شهادت پدر بزرگوارش در زندان بغداد (در سال 183 هجرى) در سن 35 سالگى عهده‏دار مقام امامت و رهبرى امّت گردید.

پرتویی از زندگانی کریم اهل بیت ، امام حسن مجتبی علیه السلام


 «انا اعطیناک الکوثر فصل لربک و انحر. ان شانئک هو الابتر»
نخستین مظهر و نشانه ‏ی کوثر که بر دامان پاک فاطمه‏ی اطهر (سلام الله علیها) پا به عرصه‏ی گیتی نهاد امام حسن علیه السلام بود. نشانه‏ای از تجلی مقدس‏ترین پدیده‏ای که از خجسته‏ترین پیوند برین انسانی، نصیب حضرت محمد صلی الله علیه و آله، علی مرتضی علیه السلام و فاطمه زهرا (سلام الله علیها) گردید. همان لؤلؤی که از برزخ دو اقیانوس نبوت و امامت‏به ظهور پیوست ومعجزه‏ی بزرگ «مرج البحرین یلتقیان، بینهما برزخ لا یبغیان، یخرج منهما اللؤلوء والمرجان‏» . (1) را تجسم بخشید و کلام خدا در کلمه‏ی وجود چنین ظاهر شد. از نیایی الهام گیر و پدری پیشوا، وارثی برخاکیان و جلوه‏ای برافلاکیان پدید آمد با وراثتی ابراهیمی، مقصدی محمدی، منهجی علوی، زهره‏ای زهرایی که عصای فرعون کوب موسی را در دست صلح آفرین عیسوی داشت و تندیس زنده‏ی اخلاق قرآن بود و رایت جاودانگی اسلامی را در زندگی توام با مجاهده و شکیبایی تضمین کرد و بقاع امن و ایمان را به ابدیت در بقیع شهادت بر افراشت و مکتبش از خاک گرم مدینه به همه سوی جهان جهت‏یافت و با همه‏ی مظلومیتش در برابر سیاهی و تباهی جبهه گرفت و به حقیقت اصالت‏بخشید و مشعلدار گمراهان و زعیم ره یافتگان گردید. حضرتش در بقیع بی بقعه; در جوار جده‏ی پدریش فاطمه بنت اسد، برادر زاده نازنینش امام سجاد علیه السلام و مضجع امام باقر و امام صادق علیهما السلام آرمیده است. (2)

تولد و کودکی
فرزند گرامی رسول الله و نخستین نوه‏ی او در مقدس‏ترین ماه‏های سال قمری یعنی پانزدهم (3) رمضان سال سوم هجرت چشم به جهان گشود.

تا همیشه وام‌دار پیامبری‌اش هستیم....

این مطلب مر بوط به بخش های : مناسبت ها ، متن و شعر اجرا ، متن ادبی ، متون مورد نیاز مجریان سخنرانان و روابط عمومی ها ی سایت می باشد

از مدینه مپرس که

غم‌زده و جامه‌چاک، در گوشه‌ای

نشسته است و ناگزیر است در این اندوه.

دریای بی‌کرانه‌ای که اینک در بستر آرمیده است

و نفس‌های مهربانش به شماره افتاده‌اند، سال‌های سال،

ستون‌های عرش را بر دوش کشیده و عمری، دلیل هستی بوده است.

زمین، کسی را گم کرده است؛ کسی که رد گام‌هایش،بهشت را

به ارمغان جای گذاشت و دست‌های بر آسمان برآمده‌اش،

باران را به جای خشکسالی می‌آورد؛ کسی که بودنش،

کـابـوس را از خـواب کـائنات سـتـرده بـود؛ او که نامش،

برجاهلیت زمین تاخت وفطرت‌ها را به اوج پاکی برد.

مردی از دنیا می‌رود که دنیا،چشم انتظارش بود

تا بیاید و دایره نبوت را در افق باز چشم‌هایش،

به پایان برساند...


مردی که دنیا چشم انتظارش نشست تا نقطه بگذارد بر انتهای

سطر پیامبری و نامه رسالت را مُهر بنگارد

با نقش نگین خاتمیت.

مردی از دنیا می‌رود که آخرت

را همچون پنجره‌ای دیگر بر نگاه‌های بشر گشود،تا بنگرند،

تا بدانندکه ساحل‌نشینان دنیا را روزنه‌ای هستکه می‌تواند

به دریای آخرت برساندشان؛ مردی که دنیا و آخرت را همچون

دو چشم در کنار هم،همچون دو بال برای یک پرنده به تصویر کشید؛

مردی که دست‌های دنیا و آخرت را در دست هم گذاشت.

مردی از دنیا می‌رود که انسان‌ها را گره زد به

وظیفه خویش؛مردی که زیر بازوی عقل را گرفت تا برخیزد،

مرهم بر زخم‌های معنویت نهاد تا جان بگیرد و ایمان را همچون

شعله‌ای همواره سوزان، در چراغدان جان و روان آدمی برافروخت

تا از تیرگی‌ها نهراسد و در تاریکی‌ها نمیرد.


هنوز صدای «إِقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذیِ خَلَقَ» است که می‌آید و در غارهای تفکر مشتاقان، ندای عرش را برمی‌انگیزد.


هنوز صدای «اِقْرَأْ وَ رَبُّکَ الاْءَکْرَم»، دیدگان حقیقت طلب را به خوانش صحیفه‌های رحمت فرا می‌خواند و دست‌های شکرگزار را به نوشتن کتیبه‌های تفسیر.


پیامبر می‌رود؛ ولی...


تا همیشه وام‌دار پیامبری‌اش هستیم....

رحلت نبی مکرم اسلام(ص)،شهادت امام حسن مجتبی و امام رضا (علیهما السلام) تسلیت باد

این مطلب مر بوط به بخش های : مناسبت ها ، پوستر و عکس مناسبتی  سایت می باشد

تسلیت رحلت پیامبر اکرم (ص)،امام حسن مجتبی (ع) و امام رضا (ع)

متن سخنان آیت الله جوادی آملی -درس اخلاق- پنج شنبه 27 آذر 1393

علامه جوادی آملی
 آیت الله العظمی جوادی آملی:
مهم‌ترین عامل وحدت حوزه و دانشگاه، همان علم دینی است

حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی، استاد اخلاق حوزه علمیه قم، در ادامه سلسله جلسات درس اخلاق خود که روز پنج شنبه بعد از نماز ظهر و عصر در بنیاد بین المللی علوم وحیانی اسراء برگزار شد، ضمن عرض تسلیت به مناسبت ایام رحلت خاتم انبیا و شهادت سبط اکبرش و شهادت علی‌بن‌موسی(علیه آلاف التحیّة و الثناء)، بیان داشتند:

این ایام از آن جهت که متعلّق است به وجود مبارک پیغمبر(علیه و علی آله آلاف التحیّة والثناء) مناسب است که قلمرو رسالت آن حضرت و رهاورد آن حضرت را مرور کنیم و بهترین کسی که می‌تواند حوزه رسالت آن حضرت را تشریح کند خاندان عصمت و طهارت مخصوصاً امیر بیان علی‌بن‌ابی‌طالب(سلام الله علیه) هستند.

ایشان ادامه دادند: امیرالمؤمنین فرمود وقتی وجود مبارک پیامبر(علیه و علی آله آلاف التحیّة والثناء) ظهور و طلوع کرد که جهان از نظر فکرِ اعتقادی و اخلاقی در نهایت سقوط بود، از نظر اعتقادی دارای ملل و نحل متعدّد و متشتّت بودند، و این آفت عصر رسالت بود و در چنین شرایطی وجود مبارک حضرت ظهور کرد و اصل خداباوری را به جای الحاد نشاند, توحید را به جای شرک نشاند, سبّوح و قدوس بودن خدا, منزّه از ماده و مُدّه بودن خدا را به جای تجسیم نشاند و یک خدای مجرّد منزّه ازلیِ ابدی سرمدی را برای مردم معرفی کرد.

معظم له بیان داشتند: پیامبر اسلام آمد و فرمود من تنها برای این نیامدم که با شما سخن بگویم من آمدم اصول خانوادگی را عوض کنم، من آمدم شما را خانواده خود قرار بدهم و من و امیرالمومنین علیهم السلام هم بشویم پدر شما امت،«أنا و علی ابوا هذه الامّة»، اما شناسنامه‌ای که ما به شما می‌دهیم مربوط به تن شما نیست مربوط به جان شماست، حال اگر کسی این ندا را پاسخ داد و شد فرزند پیغمبر و امیرالمؤمنین ، از این به بعد باید علوی فکر می‌کند, نبوی فکر می‌کند, حسنی فکر می‌کند, حسینی فکر می‌کند.

آیت الله العظمی جوادی آملی در بخش دیگری از سخنان خود، با اشاره به اهمیت وحدت حوزه و دانشگاه، بیان داشتند:
تنها چیزی که وحدت نظام را فراهم می‌کند عاطفه است ما الآن درصدد وحدت حوزه و دانشگاه به تنهایی نیستیم گرچه شهید بهشتی، شهید مطهری، شهید مفتّح (رضوان الله علیهم اجمعین) اینها تلاش فراوان در زمینه وحدت حوزه و دانشگاه کردند و در همین راه به شهادت رسیدند، اما دو ارگان علمی هرگز نمی‌توانند بدون وجه مشترک علمی از یک سو, بدون عاطفه و مهر و صفا و وفا از سوی دیگر متّحد بشوند.

ایشان ادامه دادند:
وحدت حوزه و دانشگاه و وحدت جامعه, سفارشی و دستوری و بخش نامه ای نیست بلکه یک وحدت علمی است که حوزه و دانشگاه با هم دارند و یک وحدت عاطفی دارند که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) نیز از ابتدا شالوده و طرح آن را برای امت اسلامی ریختند.

معظم له اتحاد حوزه و دانشگاه را در سایه علم ممکن دانستند و بیان داشتند: باید بدانیم که اتحاد حوزه و دانشگاه در سایه علم است; یعنی حوزه می‌گوید خدا چنین گفت, دانشگاه می‌گوید خدا چنین کرد, و هر دو دینی هستند.

ایشان ابراز کردند: دانشگاه ما غرق در دین است منتها خیال می‌کند علم, سکولار است، مثل اینکه یک ماهی از سایر ماهی‌ها سؤال کرد اینکه می‌گویند آب, آب چیست؟ به او گفت تو غرق در آبی نمی‌دانی آب چیست، مگر می‌شود دانشجو, دانشگاه, استاد دانشگاه حرفش غیر دینی باشد؟! یعنی الآن اگر کسی در حوزه قم بحث بکند که امام صادق(سلام الله علیه) چه کارهایی کرد یا امیرالمؤمنین چه کارهایی کرد این می‌شود علم دینی; ولی استاد دانشگاه که در دانشگاه می‌گوید خدا چنین کرد این دینی نیست؟!

آیت الله العظمی جوادی آملی ادامه دادند:
الآن لاشه دانش در دانشگاه‌ها مطرح است و اینکه چه کسی این عالم را خلق کردو برای چه چیزی خلق کرد، بحث نمی شود! لاشه دانش در کتاب‌های درسی است، یک فیزیکدان و شیمیدان لاشه علم تدریس می‌کند, که این حادثه این‌طور است, قبلاً این‌طور بوده است و بعداً این‌چنین می‌شود، اما از فاعل اصلی و اینکه چه کسی به بار آورد، این زمین و موجودات زمینی را چه کسی به بار آورد، این هوا و و فضا و احکامش را چه کسی به بار آورد، این نظام سپهری را چه کسی خلق کرد و عواقبش,اینها را کنار گذاشته اند.

ایشان با بیان اینکه اگر کسی جهان بینی اش الحادی باشد، سکولار است، بیان داشتند: ما به لطف الهی در کشوری نفس می‌کشیم که اساسش قرآن وعترت است و اگر کسی جهان بینی‌اش الحادی باشد سرگردان و سکولار است و گرنه ممکن نیست بحث کردن از کارهای ائمه اطهار(علیهم السلام) دینی باشد اما بحث در افعال خداوند غیر دینی تلقی شود.

ایشان بیان داشتند:
بعضی از علوم است که موضوعش فعل انسان است مثل هنر, خوانندگی, نوازندگی, ریسندگی, بافندگی اینها می‌تواند دینی یا غیر دینی باشد و اینها را باید با دین هماهنگ کرد اما فیزیک, شیمی, طب, ریاضی این علوم پایه و علوم تجربی همه اینها دینی است چون بحث از موجود خارجی است بحث درباره عوارض چیزی است که خدا تنظیم کرده است بحث درباره فعل خداست ، فرض ندارد که انسان درباره فعل خدا بحث کند و دینی نباشد. اما بازیگری سینما, هنرنمایی هنرمندان, نوازندگی, خوانندگی اینها می‌تواند دو گونه باشد حلال و حرام, دینی و غیر دینی اما فیزیک دو گونه باشد یعنی چه؟ شیمی دو گونه باشد یعنی چه؟ نظامی که مستقیماً کار خداست این نمی‌تواند غیر دینی باشد.

حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی در بخش دیگری از سخنان خود، به روایتی از امام رضا(علیه السلام) اشاره و خاطرنشان کردند: وجود مبارک امام رضا فرمود تنها چیزی که جامعه را اصلاح می‌کند گفتار خاندان عصمت و طهارت است شما دور هم جمع می‌شوید حرف‌های ما را مطرح می‌کنید «تزاوروا فانّ فی زیارتکم احیاء لأحادیثنا» شما فرزندان مایید وقتی که در کنار هم نشستید حرف‌های ما را نقل می‌کنید حرف ما قصه و افسانه و فسون و فسانه نیست حرف ما در شما عاطفه ایجاد می‌کند.

ایشان تنها راه اصلاح جامعه را عمل به گفتار اهل بیت(علیهم السلام) عنوان کردند و گفتند: همه ما شنیدیم و گفتیم که سنگ روی سنگ بند نمی‌شود و درست شنیدیم و درست هم گفتیم اگر کسی بخواهد برج بسازد همه‌اش سنگ باشد هرگز بالا نمی‌رود بین دو سنگِ سخت یک ملات نرم و رقیق لازم است، گفتار ائمه علیهم السلام، یعنی عاطفه, ادب, انسانیّت, احسان, کرامت, مردانگی و گذشت اینها ملات زندگی است و در جامعه نقش آن ملات نرم را دارد.

معظم له با اشاره به اینکه جامعه را با بی‌مهری و خشونت نمی‌شود اداره کرد، تصریح کردند: جامعه را با بی‌مهری و خشونت و افراط گری نمی‌شود اداره کرد و اگر جامعه‌ای به این صفات ناپسند مبتلا شد نتیجه‌اش عصبانیت، تعداد زیاد پرونده‌های زد و خورد در دستگاه قضا، مرگ زود رس، اضطراب و افزایش بیماری‌ است.

معظم له در پایان سخنان خود تاکید داشتند: مهم‌ترین عاملی که حوزه و دانشگاه را یکی می‌کند همان علم دینی است و اگر سخنان نورانی امام رضا(علیه و علی آله آلاف التحیّة والثناء) که فرمود ما عاطفه آوردیم, ما مِهر و وفا و صفا آوردیم, ما ملات آوردیم زمینه این بشود هم حوزه و دانشگاه متحد می‌شود هم نظام متحد می‌شود هم دولت و ملت با هم متحد می‌شوند و هم این نظام, سرافراز می‌تواند تا زمان ظهور صاحب اصلی‌اش از هر گزندی محفوظ بماند.

11 آذر؛ سالروز اعلام مرجعیت حضرت آیت الله العظمی خامنه‌ای


این مطلب مر بوط به بخش های : مناسبت ها ، بصیرت ، مقام معظم رهبری(مدظله العالی) سایت می باشد
کدام یک از فقها مرجعیت رهبر معظم انقلاب را تایید کردند؟




مقام علمی و جایگاه بالای فقهی حضرت آیت الله العظمی خامنه‌ای مسئله ای است که در چند سال گذشته مورد تأیید بسیاری از فقها و دیگر مراجع قرار گرفته است. در ۱۱ آذر ماه سال ۱۳۷۳ مرجعیت ایشان رسماً توسط جامعه مدرسین حوزه علمیه قم که مرکب از جمعی از علما و اساتید حوزه است، اعلام شد.

دستخط آیات عظام و مراجع تقلید در تایید مرجعیت ایشان و توضیحاتی در این زمینه را در ادامه مطلب مطالعه بفرمایید:

برخی امکانات سرویس‌های اینترنتی موبایل‌ها فرصت عجیبی‌ برای تبلیغ ایجاد کرده است

استاد پناهیان

باید خودت را مسئول خیلی از اتفاقات جهان اسلام بدانی و تکلیفت را مشخص کنی!

«یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا»(آل‌عمران/۲۰۰) تصوّر بنده این است که درس اخلاق‌هایی که بسیاری از نیروهای مذهبی و متدیّن دریافت می‌کنند، درس اخلاق‌های قبل از انقلاب است و این خیلی خطرناک است. یعنی اگر شما یک درس اخلاقی را دیدید که اگر در زمان رژیم طاغوت هم می‌خواستند درس اخلاق بدهند، همین‌ها را می‌گفتند، این درس اخلاق امروز نیست! بله، ما نظام اسلامی تشکیل داده‌ایم اما مباحث اخلاقی و مباحث دینی مورد نیاز خودمان را که الآن در این نظام، در این حاکمیت اسلامی و در این موقعیتی که نسبت به جهان و نسبت به جهان اسلام داریم، نمی‌شناسیم!

تو الآن باید خودت را مسئول بدانی! تو باید خودت را مسئول خیلی از اتفاقات جهان اسلام بدانی! تو باید نسبت به تمام اتفاقات منطقه احساس مسئولیت داشته باشی و نسبت به همۀ آنها تکلیف خودت را مشخص کنی!


نظرسنجی

» بازدید کننده محترم گروه سنی شما کدام است؟

تعداد کل صفحات ( 5 ) 1 2 3 4 5

درباره وب سایت

    بسم الله الرحمن الرحیم

    آدرس های اتصال:
    www.Ahmadnia.org
    www.irmojri.ir

    سامانه پیام کوتاه اختصاصی سایت:
    611 60 20 5000

    شماره تماس :
    09157065630

    شماره نمابر:
    02189775630

آخرین عناوین