تبلیغات
تارنمای شخصی امیرحسین احمدنیا - مطالب ابر تلنگر

بخش های سایت

-  
صفحه نخست وب سایت شخصی امیرحسین احمدنیا

مطالب خواندنی

آموزش مجری گری و فن بیان

مناسبت ها

نمونه متن مجری

احمدنیا

موضوعات

نویسندگان

  • تعداد پست ها: [cb:blog_category_post_count]

جنگ تا جنگ...(تلنگر...)(شاید هم كمی تامل...)

- گریه های نیمه شب از خوف خدا کجا و خنده های بی خیالی و مستانه امروزی کجا !

- بدن سوراخ سوراخ شده شهیدان کجا و بدن خالکوبی شده و... کجا !

- فریاد یا حسین(ع) از ترس شیمیایی کجا و نعره مستانه از شب نشینی ها کجا !

- تکه تکه شدن بدن شهید به وسیله خمپاره کجا و از پا در آمده توسط هوی و هوس کجا !

- سوز عطش توپ و تانک کجا و گرما و شعله سیگار و دخانیات و... کجا !

- لباس خاکی و بی ریای بسیج کجا و لباس هوی متال و رپ کجا !

- سوز و سرما و برف کردستان کجا و سوز و سرمای زمستان در کوچه ها از بی خانمانی کجا !

- جنون و موج جبهه کجا و مستی شراب و الکل و .... کجا !

- گریه افتخار مادر شهید از خبر شهادت فرزندش کجا و گریه ننگ خانواده معتاد از شنیدن مرگ او کجا !

- تلفات سه هزار مجروح عملیات والفجر 1 کجا و مبتلا شدن چندین هزار نفر به ایدز و....کجا !

- احیا گرفتن و شب زنده داری کجا و شب گردی و الواتی و تا صبح پای فیلم مبتذل و....کجا !

- اسارت چندین ساله اسرای جنگ کجا و اسارت صد ساله و دربند هوی و هوس بودن کجا !

       و خلاصه مجنون کجا و خانه جنون کجا !

                  شهید کجا و پلید کجا !             

                              نماز بی ریا کجا و فریاد بی صدا کجا !

    این كه هست کجا ! و

                   و آن كه بود  کجا؟!!!

شاید لحظه ای درنگ كافی باشد.......

I Love God

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه با هر username که باشم، من را connect می کند


خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه تا خودم نخواهم مرا D.C نمی کند .

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه با یک delete هر چی را بخواهم پاک می کند


خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه اینهمه friend برای من add می کند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه اینهمه wallpaper که update می کند

جک تلخ (قضاوت باشما) کمی درنگ و تامل کافی است

یه روز ترکه اسمش ستارخان بود ٬ از پس ارتش حکومت مرکزی براومد ، جونش رو کف دستش گذاشت برای امروز من ٬ تو ٬ همه و برای ایران .

یه روز یه رشتیه اسمش میرزا کوچک خان جنگلی بود ٬ همراه مردم شهرش جلوی ارتش شوروی ایستادن تا نتونن خاک کشورمونو اشغال کنن و خونش رو فدای ما کرد .

یه روز یه جنوبیه اسمش علی هاشمی بود ٬ جونش رو فدای ایران و من و تو کرد .

یه روز یه فارسه اسمش مرتضی آوینی بود ٬ خالص و مخلص  در اختیار رزمندگان بود و آخرشم جونشو تو این را فدا کرد .

یه روز یه لره اسمش آریوبرزن بود ٬ وقتی که اسکندر به ایران حمله کرد ٬ جلوی ارتش ایستاد و وقتی سربازاش کشته شدن اونقدر جنگید تا تکه تکه شد فقط واسه اینکه از ایران دفاع کنه .

یه روز ما همه با هم بودیم ٬ ترکه و رشتیه و لره و فارسه و آبادانیه متحد بودیم ٬ جلوی دشمن ایستادیم و شکستش دادیم .

حالا بعضیامون برای هم جوک می سازیم و به هم می خندیم ٬ اینجوری بهمون خوش می گذره !!!؟!!!!!؟!!!!

قضاوت با شما !!!!

نظرسنجی

» بازدید کننده محترم گروه سنی شما کدام است؟

درباره وب سایت

    بسم الله الرحمن الرحیم

    آدرس های اتصال:
    www.Ahmadnia.org
    www.irmojri.ir

    سامانه پیام کوتاه اختصاصی سایت:
    611 60 20 5000

    شماره تماس :
    09157065630

    شماره نمابر:
    02189775630

آخرین عناوین