تبلیغات
تارنمای شخصی امیرحسین احمدنیا - مطالب ابر متن درس اخلاق آیت الله جوادی آملی

بخش های سایت

-  
صفحه نخست وب سایت شخصی امیرحسین احمدنیا

مطالب خواندنی

آموزش مجری گری و فن بیان

مناسبت ها

نمونه متن مجری

احمدنیا

موضوعات

نویسندگان

  • تعداد پست ها: [cb:blog_category_post_count]

متن درس اخلاق آیت الله جوادی آملی - قم - پنج شنبه 21 اسفند 1393 + صوت جلسه


دانلود صوت جلسه

متن درس اخلاق آیت الله جوادی آملی مدظله العالی
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
 بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله ربّ العالمین و صلّی الله علی جمیع الأنبیاء و المرسلین سیّما خاتمهم و أفضلهم محمد و أهل بیته الأطیبین الأنجبین سیّما بقیّة الله فی العالمین بهم نتولّی و من أعدائهم نتبرّءُ الی الله.
مقدم شما برادران و خواهران و بزرگواران حوزوی و دانشگاهی و عزیزان سپاهی همه را گرامی می‌داریم، از ذات اقدس الهی مسئلت می‌کنیم به همه شما و علاقه‌مندان قرآن و عترت آنچه خیر و صلاح و فلاح دنیا و آخرت است، مرحمت کند!
در بحث‌های اخلاقی از آن جهت که انسان, شئون متعدّدی دارد و این شئون درگیر با هم‌ هستند و هر کدام از اینها تمامیّتخواه هستند, رعایت همه شئون از یک سو, تنظیم و تعدیل این امور از سوی دیگر, وظیفه انسان متخلِّق است. ما اگر بخواهیم به خُلق الهی و به خُلق عظیم آن حضرت تأسّی کنیم، هیچ چاره‌ای نداریم مگر اینکه اعضا و جوارح درون را بشناسیم، یک؛ سِمت هر کدام از اینها را ارزیابی کنیم، دو؛ هر کدام را در جای خود مأموریت دهیم، سه؛ اینها را تعدیل کنیم و نه تعطیل، چهار؛ رهبری اینها را به دست قلب و عقل دهیم، پنج؛ تا انسان بشود متخلّق و سالک راهی بشود که راهنمای او صاحب: ﴿إِنَّکَ لَعَلی‏ خُلُقٍ عَظیمٍ﴾[1] است. این‌چنین نیست که فقط انسان یک بُعد را رعایت کند، کامیاب شود.
 در بخش اندیشه, وهم از یک سو که داعیه استقلال دارد، خیال از یک سو که داعیه مستقل بودن دارد, هر کدام از اینها سعی می‌کنند از رهبری عقل نظر فاصله بگیرند و یک جهاد علمی بین وهم و خیال از یک سو و عقلِ اندیشور از سوی دیگر است این یک جهاد درونی است. قسمت مهمّ کارزار و مبارزات و درگیری و جهاد در بخش‌های عقل عملی است، شهوت از یک سو, غضب از سوی دیگر, عقل عملی که «عُبِدَ بِهِ الرّحمَن وَ اکتُسِبَ بِهِ الجَنَان»[2] از سوی دیگر, هر کدام از اینها راهی دارند و داعیه استقلال دارند و آن‌که بتواند نیروی جذب و دفع را؛ یعنی شهوت و غضب را به رهبری عقل تعدیل کند و نه تعطیل, در مبارزه موفق است.
 بعد از اینکه این دو مبارزه‌های مقطعی و موسمی را سامان بخشید؛ آن‌گاه بین قلمرو اندیشه که رهبری آن را عقل نظر به عهده دارد و حوزه انگیزه که رهبری آن را عقل عمل به عهده دارد، این را باید تعدیل کند, تنظیم کند تا شخص بشود، عاقلِ عادل نه از هر عاقلِ تنها کار ساخته است, نه از هر عادل تنها کار ساخته است، آن عقل و اندیشه را یک بخش به عهده دارد، انسان تنها آن بخش نیست، جامعه تنها آن بخش نیستند با علمِ تنها نمی‌شود جامعه را اداره کرد. عدلِ محض هم بدون علم و اندیشوری, مشکل را حل نمی‌کند. اگر عقل که عهده‌دار و متولّی فکر است و عدل که عهده‌دار و متولّی عمل است اینها هماهنگ شدند انسان می‌شود «خلیفةالله», خلیفه آن است که اولاً، مستخلف‌عنه را بشناسد؛ ثانیاً آیین و دین او را ارزیابی کند؛ ثالثاً، متدیّن به دین آن مستخلف‌عنه بشود؛ رابعاً بعد از باور و تخلّق و عمل, سعی کند به جامعه منتقل کند, تا «خلیفة الله» شود. این سِمت برای انسان هست که انسان جانشین خدا شود. آن استقلال‌طلبی و کبریاخواهی و بزرگواری که انسان به دنبال اوست در خلافت او نهادینه شده است، اینها که رهبری رهبران الهی را رها کردند، به دنبال گمشده خود بدون راهنما می‌گردند، همه ما می‌خواهیم کریم، آقا، مستقل و عزیز شویم این خواسته‌ها، چیز بسیار خوبی است، چون در درون همه ما هست؛ اما راه آن این است که ما خلیفهِ کریم, خلیفهِ علیم, خلیفهِ عزیز و خلیفهِ قدیر شویم تا از اینها طرْفی ببندیم و اگر این راه را نرفتیم به جای اینکه به اوج خلافت برسیم، به حضیض اومانیسمی می‌رسیم. این متفکّر اومانیسم می‌خواهد عزیز باشد, مستقل باشد, خودکفا باشد، همه این خواسته‌ها درست است؛ اما نمی‌داند یک موجود وابسته نمی‌تواند مستقل باشد. موجودی که وابسته به غنیّ محض است، قبل از آن او نطفه بود، بعد از آن هم مردار است، «بینهما حامل» است[3] این نمی‌تواند مستقل باشد، مگر از رهگذر نیابت یک عزیز. این مرز باریک که «أَدَقُّ مِنَ الشَّعرِ» است و «أََحَدُّ مِنَ السَّیفِ» که فرمودند: صراط مستقیم از مو باریک‌تر است از لبه شمشیر تیز, تیزتر،[4] برای همین جهت است؛ یعنی انسان اگر بخواهد بفهمد خلافت که بسیار مقدس است و اومانیسمی که بسیار پلید است، فرق آنها چیست؟! این «أَدَقُّ مِنَ الشَّعرِ» است. شما در تعبیرات عرب‌زبان‌ها شنیده‌اید در تعبیرات ما فارسی‌زبان‌ها هم کم نیست آنها می‌گفتند: «قَد شَقَّقَ الشَّعرَ». در تعبیرات ما این است که اینها موشکاف هستند، آن تشقیق شَعْری که در کتاب‌های عرب‌زبان است موشکافی که در گفتار ماست این است که آن موهای بسیار ظریف و باریک را که کمتر با چشم غیر مسلّح دیده می‌شود، انسان بتواند این را ببیند، یک؛ از بالا بشکافد، نه کمرشکن کند، دو؛ مگر می‌شود آن مویِ باریکی که به زحمت دیده می‌شود آن را شما از بالا دو نیم کنید، می‌گویند این تشقیق شَعْر کرده, موشکاف است یک پژوهشگر دقیق است, اگر کسی اهل این کار بود، بین خلافت که بسیار مقدس است که اوج است, بین اومانیسمی که بسیار پلید است در حضیض است، فرق می‌گذارد. می‌خواهد به کرامت برسد؛ اما این کرامت, وصف اوست.
اگر گوهر هستی او یک هویّت وابسته است، مگر می‌شود گوهر ذات, وابسته باشد وصف او مستقل؟! مگر می‌شود موجودی که ﴿أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَی اللَّهِ﴾[5] داغ پیشانی اوست این بتواند وصف مستقل داشته باشد، این شدنی نیست, اگر عزّت هست, اگر استقلال هست, اگر حریّت هست، همه اینها از شئون جان ماست که جان ما وابسته است، این جان یک روز خاک بود, فعلاً به این صورت انسان گویا در آمده, بعد هم خاک می‌شود, بعد هم برزخی دارد, بعد هم معادی دارد, بعد حساب و کتابی دارد این را آوردند نگه می‌دارند می‌برند این «کادح الی ربّ» است ﴿کَدْحاً فَمُلاقیهِ﴾ تنها موجودی که در جهان مسافر است نه «ابن‌السبیل», انسان است. همه موجودات غیر الهی اینها «ابن‌السبیل» هستند، اینها در راهی هستند، هیچ کدام از صفر به صد حرکت نکرده و نمی‌کند نه فلک و نه مَلک, موجودات جماد اینها در راه می‌مانند, موجودات نبات در راه می‌مانند, بخش وسیعی از همین حیوانات ناطق در راه می‌مانند؛ این‌طور نیست که ﴿یا أَیُّهَا الْإِنْسانُ إِنَّکَ کادِحٌ إِلی‏ رَبِّکَ کَدْحاً فَمُلاقیهِ﴾[6] هر انسانی به لقای الهی برسد, غالب این موجودات آن بخش جمادش, نباتش, حیوانش و اکثری انسان‌ها اینها «ابن‌السبیل» ‌میباشند در راه می‌مانند. فرشته‌ها هم این‌چنین هستند، گرچه اینها نیمه دوم راه را طیّ می‌کنند؛ اما از صفر شروع نکردند، اینها در راه هستند فرشته گرچه به مقام ﴿دَنا فَتَدَلَّی﴾[7] هم ممکن است بار یابد و از قُرب الهی طرْفی ببندد؛ اما این‌طور نیست که از تراب شروع کرده باشد، این تنها انسانِ عاقلِ عادل است که ﴿کادِحٌ إِلی‏ رَبِّکَ کَدْحاً فَمُلاقیهِ﴾، این سفر بیکران تا بیکران را این انسان طیّ می‌کند اگر او بخواهد این سفر درازدامن را طیّ کند و در بین راه نماند، اگر در بین راه ماند او را از جهنم نجات می‌دهند اگر بین راهی شد و «ابن‌السبیل» شد، او را به بهشت می‌برند؛ اما مشمول آیه پایانی سوره «قمر» نخواهد شد که ﴿إِنَّ الْمُتَّقینَ فی‏ جَنَّاتٍ وَ نَهَرٍ ٭ فی‏ مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلیکٍ مُقْتَدِرٍ﴾[8] بدون «واو» بدون «فاء»، این جمله دوم را بر جمله اول کنار هم گذاشت، نفرمود: «انّ المتقین فی جنات و نهر و فی مقعد صدق» یا «ففی مقعد صدق»؛ فرمود: اینها هم در بهشت هستند، هم در پیشگاه الهی؛ آن کسی که به این مقام بار نیافت «عنداللّهی» نخواهد شد, ﴿عِنْدَ مَلیکٍ مُقْتَدِرٍ﴾ نخواهد شد. آن کسی که با ﴿مالِکِ یَوْمِ الدِّینِ﴾[9] کاری نداشت، «عند الملیک» نمی‌رود، آن کسی که ﴿تَبارَکَ الَّذی بِیَدِهِ الْمُلْکُ﴾ با او کاری نداشت، «عنداللّهی» نمی‌شود؛ ﴿فَسُبْحانَ الَّذی بِیَدِهِ مَلَکُوتُ کُلِّ شَیْ‏ءٍ﴾[10] با او کاری نداشت نزد او نمی‌رود. تنها انسان است که می‌تواند «عنداللّهی» شود از تراب شروع کند به ﴿دَنا﴾ برسد این مقام, مقام کسی است که بین خلافت الهی ـ که کاری است بسیار مقدس و اومانیسمی که بسیار پلید است ـ فرق بگذارد و همواره آنچه در قرآن کریم هست، در نماز و غیر نماز بخواند: «أَللَّهُمَّ مَا بِنَا مِن نِعمَةٍ فَمِنکَ»[11] دیگر اسلامی حرف بزند و قارونی فکر کند، به این مقام بار نمی‌یابد. در بسیاری از روایات به ما گفتند چه در نماز, چه در غیر نماز، مضمون این آیه شریفه یادتان نرود که خدا فرمود: ﴿ما بِکُمْ مِنْ نِعْمَةٍ فَمِنَ اللَّهِ﴾؛[12] آن‌گاه دیگر نمی‌گوییم من سی سال یا چهل سال خودم درس خواندم و عالِم شدم. بارها به عرضتان رسید این فکر همان فکر قارونی است، کسی اسلامی حرف بزند و قارونی فکر کند، همین‌طور خواهد بود، می‌گوید من خودم زحمت کشیدم در حوزه یا دانشگاه، عالِم یا استاد شدم؛ این فکر همان فکر است. اسلامی سخن گفتن و قارونی فکر کردن انسان را «عند الملیک» نمی‌برد، خیلی از ماها گرفتار همین عدم تشخیص بین خلافت و اومانیسمی هستیم که ما جانشین او هستیم یا جایگزین او. اگر جانشین او هستیم، چه اینکه هستیم و باید باشیم تمام خواسته‌هایمان را باید او تنظیم کند, تمام یافته‌های ما را او باید رهنمایی کند, تمام راه و رسم ما را او باید ارائه کند؛ چون خلیفه بودن, فصل مقوّم یک انسان سالک است، نه حال است که زوال‌پذیر باشد, نه مَلکه است که زوال‌پذیر باشد؛ ولی دیر زائل شود, اگر چیزی فصل مقوّم شد، زوال‌پذیر نیست. آن کسی که خلیفهٴ الهی است همه هویّت خود را رَهن خلافت می‌داند, اگر رهن خلافت می‌داند دیگر نمی‌گوید من نظرم این است ﴿أَ فَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ﴾[13] اگر کسی ـ إن‌شاءالله ـ بین خلافت الهی که هم مقدور ماست, هم مأموربه ماست, هم ما را تشویق کردند که  این را ـ إن‌شاءالله ـ به دست بیاوریم و بین آنچه در غرب و امثال غرب است که انسان‌مدارانه می‌خواهند جهان را اداره کنند؛ یعنی تفکّر اومانیسمی، اگر اینها را فرق گذاشتیم؛ آن‌گاه اگر خواستیم دیگران را هدایت کنیم، حرف ما از همه مجاری می‌گذرد، به درون جان مخاطب می‌رسد. به ما گفتند سخنرانی کنید, سخن‌خوانی کنید, بنویسید و بخوانید یا ننوشته بخوانید, به گوش مردم برسانید، این طلیعه کار و اول کار است؛ اما گوش به گوش رساندن, امر به معروف نیست, به گوش رساندن, نهی از منکر نیست، ما می‌خواهیم ﴿مَعْذِرَةً إِلی‏ رَبِّکُمْ﴾[14] سخنرانی کنیم یا ﴿قُلْ لَهُمْ فی‏ أَنْفُسِهِمْ قَوْلاً بَلیغاً﴾[15] را عمل کنیم. به ما نگفتند سخنرانی کنید, نگفتند کتاب بنویسید, همه اینها زمینه کار است، فرمود، اگر هنر داری، مطلب را به جان مردم برسان. جان مردم حرف چه کسی را گوش می‌دهند؟ گوش مردم ممکن است خیلی چیزها را بشنود و چه کسی آن عُرضه را دارد که حرف را به جان مردم برساند, به گوش مردم رساندن, هنر نیست به چشم مردم با نوشتن کتاب, رساندن هنر نیست، نه این هنر است نه این مأموربه, نه به ما گفتند به گوش مردم برسان، نه به ما گفتند کتاب بنویس تا مردم بخوانند؛ اینها مقدمه است. به ما گفتند: ﴿قُلْ لَهُمْ فی‏ أَنْفُسِهِمْ قَوْلاً بَلیغاً﴾، با جان مردم کار داشته باش آن کارِ هر کسی نیست، هر حرفی آن عُرضه را ندارد که به جان مردم راه پیدا کند، حرفی که از فضای فیزیک می‌گذرد، به متافیزیک و به جان مردم نمی‌رسد.
 این عِقدالفرید حرفی دارد که شاید بارها شنیده باشید، او می‌گوید: از واعظی سؤال کردند، چرا حرف دیگران اثر نمی‌کند، حرف تو اثر دارد گفت: «لَیسَتِ النَّائِحَة المُستَأجرَة کَالثَّکلَی»[16] گفت پسرم! شما مجلس سوگ و ماتم را دیده‌اید، اگر ـ خدای ناکرده ـ جوانی رخت بربندد، در مجلس زنانه, مادر او که حضور دارد، زنان دیگر شرکت می‌کنند؛ همان‌طوری که در مجلس مردانه یک مرد نوحه‌گر را دعوت می‌کنند، در مجلس زنانه هم یک زن نائحه را فرا می‌خوانند، وقتی آن زن نائحه که اجیر است، نوحه‌سرایی می‌کند، ممکن است برخی از حاضران بگریند، اما وقتی مادر داغدیده دهن باز می‌کند، همه اشک می‌ریزند، فرمودند، فرق است بین آدم داغدیده و آدم اجیر, اگر می‌بینید حرف فلان کس اثر دارد، چون او داغ تقوا دارد، «لَیسَتِ النَّائِحَة المُستَأجرَة کَالثَّکلَی»،« ثَکلَی»؛ یعنی زنِ فرزندمُرده.
 همه ما موظف هستیم که «ثَکلیٰ» باشیم، داغ داشته باشیم. امر به معروف یعنی این, نهی از منکر یعنی این, اگر کسی «ثَکلی» نبود، به ما گفتند: ﴿أَ تَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ أَنْفُسَکُمْ وَ أَنْتُمْ تَتْلُونَ الْکِتابَ أَ فَلا تَعْقِلُونَ﴾[17] غیر عاقل که نمی‌تواند عقل تولید کند، فرمود: ﴿أَ تَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ أَنْفُسَکُمْ وَ أَنْتُمْ تَتْلُونَ الْکِتابَ﴾ پس مأموریت عالمان حوزوی و دانشگاهی و همه شما برادران و خواهران که با قرآن و عترت(علیهم الصلاة و علیهم السلام) مأنوس هستید، وظیفه همه ما این است که حرف را به جان مردم برسانیم، مردم جانمایه فراوان و دلمایه الهی دارند. فرمود وقتی به درون رساندی، صاحب‌خانه می‌گیرد، درون مردم خالی نیست، درون مردم یک نهاد صاف نیست، نهادی است پر از علم و الهامِ فجور و تقوا یک لوح نانوشته‌ای که خدا به ما نداد که شما در این لوح بنگارید. فرمود من کتاب و کتیبه به شما دادم, من خودم آن را پر کردم: ﴿فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها﴾؛[18] فرمود: من مدیر اجرایی گذاشتم, من قاضی گذاشتم, من محکمه گذاشتم, من شما را معجونی از این علوم آفریدم. اگر ﴿فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها﴾ بود، به شما نیرویی دادم که بعد از فهمیدن فجور و تقوا عمل کنید، به شما یک قاضی در محکمه دادم به نام «نفس لوّامه» که اگر بیراهه رفتید، مرتّب از درون نیش بزند که چرا این کار را کردی؛ ﴿لا أُقْسِمُ بِیَوْمِ الْقِیامَةِ ٭ وَ لا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَةِ﴾؛[19] این نفس لوّامه از بهترین برکات الهی است، کُرسی قضا و داوری به عهده اوست او بالا نشسته، مرتّب نیش می‌زند که چرا این کار را کردی؟ چرا کردی؟ انسانی که در اوایل امر دست به اختلاس یا غیر اختلاس بزند، شب در بستر خوابش نمی‌برد. چه کسی است که نمی‌گذارد او بخوابد، مگر اینکه  ـ خدای ناکرده ـ معتاد شود، به اختلاس و گرانی و خیانت و مانند آن که کم کم خوابِ غفلت او را فرا بگیرد، این در درون چه کسی است که داد می‌زند، چرا کردی؟ این نعمت الهی است، این فرشته الهی است، این بخشی از جان الهی است. فرمود: من گوشه‌ای از روحی که به من وابسته است، به شما دادم: ﴿وَ نَفَخْتُ فیهِ مِنْ رُوحی﴾.[20]
 شاید بارها این شعر را از جناب حکیم سنایی شنیده باشید، این از حکمای بزرگ ماست که به صورت ادبیات الهی، شعرهای فراوانی گفته است. در عصر او به این فکر بودند که کعبه را با پوشش‌های پرنیانی تزیین کنند؛ عده‌ای گفتند این کار را نکنید، کعبه نیازی به جامه و پرده زرّین ندارد، همان پارچه مشکی و مانند آن برای او بس است، جناب حکیم سنایی گفت ارزش کعبه به این است که معبد مسلمین است و مطاف مسلمین است و بیت الله است این مزار، حرمت خود را با همان سنگ سیاه دارد نیازی به این پارچه پرنیانی نیست:
کعبه را جامه کردن از هوس است٭٭٭ یای بیتی جمال کعبه بس است[21]
مگر نمی‌خواهید کعبه را مزیّن کنید کعبه یک «یاء» دارد این «یاء» حرمت او, جمال و جلال اوست که خدا فرمود: ﴿أَنْ طَهِّرا بَیْتِیَ﴾[22] این «یاء» که در کنار بیت است، این شده «بیت الله». به ابراهیم و اسماعیل(سلام الله علیهما) که «خلیل من همه بت‌های آزری بشکست»؛[23] به ابراهیم فرمود: خانه مرا مطهّر کن! «یاء بیتی جمال کعبه بس است»، کعبه نیازی به پرنیان ندارد. ما هم همین‌طور هستیم، این «یاء» را خدا درباره ما هم به کار برد، فرمود: ﴿وَ نَفَخْتُ فیهِ مِنْ رُوحی﴾ ما به دنبال چه چیزی داریم می‌گردیم؟ بنابراین این «یاء» شرف ماست. اگر این «یاء» شرف ماست، ما هم باید «خلیفه الله» بشویم، نه داعیه اومانیسمی داشته باشیم، هر وقت گفتیم ـ معاذالله ـ من نظرم این است، این همان به دام تفکر اومانیسمی افتادن است؛ چه انسان بداند چه انسان نداند. اگر ـ ان‌شاءالله ـ خلیفه حق شدیم، هم خودمان نجات پیدا می‌کنیم، هم این حرف ما پربار می‌شود، مستقیم وارد درون دل‌های مخاطب می‌شود، ما خودمان به منزله «ثَکلی» می‌شویم, به منزله «نائحه مستأجره» نخواهیم بود، حرف ما هم در دیگران اثر می‌کند؛ چه اینکه از جان ما برخاست. اینکه شهید و دیگران نقل کردند؛ موعظه اگر از دل برخاست به دل می‌نشیند[24] راز و رمز آن همین است. آنها می‌توانند، حرف‌ها را از دل دریافت کنند، این حرف طیّب و طاهر مطهّر است، فرمود: شما این کار را انجام بدهید، در درون آنها یک کُرسی هست، بالای کرسی, «نفس لوّامه» نشسته، نمی‌گذارد کار باطل و خیال باطل در حرم امن جان کسی راه پیدا کند، آن‌جا تأمین شده است، شما حرف صحیح تحویل جامعه بدهید, حرف صحیح تحویل مردم بدهید، مردم امانت الهی‌ هستند, مردم ستون دین الهی‌ هستند و ذات اقدس الهی همه مردم را در سایه ولیّ‌اش حفظ می‌کند.
من مجدداً مقدم همه شما بزرگواران, فضلا، روحانیون, دانشگاهیان و عزیزان سپاهی و بسیجی را گرامی می‌دارم، از ذات اقدس الهی مسئلت می‌کنم که به همه ما توفیق علم صائب و عمل صالح مرحمت کند.
پروردگارا امر فرج ولیّ‌ات را تسریع بفرما! نظام ما, رهبر ما, مراجع ما, دولت و ملت و مملکت ما را در سایه ولیّات حفظ بفرما! روح مطهر امام راحل و شهدا را با اولیای الهی محشور بفرما! مشکلات دولت و ملت مخصوصاً در بخش اقتصاد مقاومتی و مسکن و ازدواج جوان‌ها را حل بفرما! خطر تکفیری و سلفی و داعشی را به خود آنها برگردان! بیداری امت اسلامی خاورمیانه را روزافزون بفرما! خطر استکبار و صهیونیسم را به خود آنها برگردان! جوانان و فرزندان ما را تا روز قیامت از بهترین شیعیان اهل بیت عصمت و طهارت قرار بده!
«غفر الله لنا و لکم و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته»
 


[1] . سوره قلم، آیه4.
[2] . الکافی(ط ـ الاسلامیة)، ج1، ص11.
[3] . غرر الحکم، ص308، ح7087؛ « مَا لِابْنِ آدَمَ وَ الْعُجْبِ وَ أَوَّلُهُ نُطْفَةٌ مَذِرَةٌ وَ آخِرُهُ جِیفَةٌ قَذِرَةٌ وَ هُوَ بَیْنَ ذَلِکَ یَحْمِلُ الْعَذَرَة».
[4] . . الکافی(ط ـ الاسلامیة)، ج8، ص312.
[5] . سوره فاطر، آیه15.
[6] . سوره إنشقاق، آیه6.
[7] . سوره نجم، آیه8.
[8] . سوره قمر، آیات54 و 55.
[9] . سوره فاتحة،آیه4.
[10] . سوره یس، آیه83.
[11] . مصباح المتهجد، ج1، ص63.
[12] . سوره نحل،آیه53.
[13] . سوره جاثیه، آیه23.
[14] . سوره أعراف، آیه164.
[15] . سوره نساء، آیه63.
[16] . العقد الفرید، ج3، ص149.
[17] . سوره بقره، آیه44.
[18] . سوره شمس، آیه8.
[19] . سوره قیامت، آیات1 و 2.
[20] . سوره حجر، آیه29؛ سوره ص، آیه72.
[21] . دیوان حکیم سنایی.
[22] . سوره بقره، آیه125.
[23] . سعدی، دیوان اشعار، غزل شماره40.
[24] . مسالک الافهام، ج1، ص432.

متن درس اخلاق آیت الله جوادی آملی - قم - پنج شنبه 18 دی 1393 + صوت جلسه


اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

 بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله ربّ العالمین و صلّی الله علی جمیع الأنبیاء و المرسلین سیّما خاتمهم و أفضلهم محمد و أهل بیته الأطیبین الأنجین سیّما بقیّة الله فی العالمین بهم نتولّی و من أعدائهم نتبرّءُ الی الله!
مقدم شما فرهیختگان و بزرگواران و برادران و خواهران ایمانی را گرامی می‌داریم و ولادت حضرت ختمی نبوّت و همچنین وجود مبارک امام صادق(علیهما آلاف التحیّة و الثناء) را به پیشگاه؛ ولیّ عصر(ارواحنا فداه) و عموم علاقه‌مندان قرآن و عترت و به شما بزرگواران تهنیت عرض می‌کنیم!
مشترک بین امامت و نبوّت، همان مقام شامخ ولایت است که انسان کامل؛ ولیّ خداست. خدای سبحان این‌ گونه از افراد را از هر نظر تجهیز کرد تا جوامع انسانی را بپرورانند. وجود مبارک رسول گرامی فرمود که من با سرمایه‌های کلانی مبعوث شدم، همه فرشته‌ها در خدمت بودند تا من به این مقام برسم و بتوانم جامعه بشریّت، شرق و غرب را اداره کنم. این کار عادی و کار آسانی نیست که کسی مبعوث بشود که همه بشر را بپروراند و به نیازهای علمی و عملیِ همه بشر شرق و غرب عالَم پاسخ بدهد. انسان را ذات اقدس الهی معرفی کرد، نیازهای او را هم مشخص کرد، آینده و گذشتهٴ او را هم مشخص کرد و وجود مبارک پیامبر را به عنوان باغبان این نهال جامعه بشری مبعوث کرد. آن‌ کسی که انسان را می‌شناسد، باید برای انسان برنامه تنظیم کند؛ شما در مسئله فلسفه حقوق به این نکته راه یافتید که دست بشر، چه سازمان بین ‌الملل, چه مجامع بین ‌المللی در تدوین حقوق بشر خالی است که بشر را بپرورانند. در همه مسائل چه در مسائل فقهی, چه در مسائل حقوقی, چه در مسائل اخلاقی، اگر کسی خواست کتابی بنویسد, روشی ارائه کند این سه مرحله را باید دارا باشد: مرحله اُولیٰ که قابل اجراست همان موادّ حقوقی یا اخلاقی است که قابل اجراست، چون کلیات انتزاعی که قابل اجرا نیست. در مجلس، چه مجلس ما, چه مجلس کشورهای دیگر، یک سلسله موادّی را تصویب می‌کنند که قابل اجرا باشد، فقها یک سلسله فروعی را در رساله‌های عملی بیان می‌کنند که قابل اجرا باشد، اینها را می‌گویند مواد یا مسائل که جزئی است. منشأ استنباط این مواد و مسائل, مبانی حقوقی است که از آن مبانی, این مواد را استخراج می‌کنند. در بحث‌های فقهی مثلاً مسئله استصحاب هست, برائت هست, اشتغال هست, تخییر هست و سایر اموری که در اصول به عنوان مبنا استنباط می‌شود و آن مواد از این مبانی استفاده می‌شوند؛ در مسائل حقوقی، چه حقوق ملّی و محلّی, چه حقوق منطقه‌ای, چه حقوق بین ‌المللی این مواد از یک سلسله مبانی مثل استقلال, امنیت, امانت, حریّت, مواسات, مساوات, محیط زیست, زندگی مسالمت‌آمیز, عدم دخالت در شئون دیگران، از این مبانی آن مواد را استخراج می‌کنند و اجرا می‌کنند. کلید همه این مبانی، عدل است؛ یعنی همه این مبانی باید زیرمجموعه عدل باشد؛ اگر مساوات, مواسات, استقلال, حریّت, امنیت, امانت, محیط زیست, فضای سالم و عدم دخالت در کشورهای دیگر است، همه این مبانی زیر پوشش عدل است. عدل هم که یک کلمه سه حرفی «عین و دال و لام» است، معنای آن خیلی روشن است؛ یعنی «وضع کلّ شیء فی موضعه»، اما تمام تفاوت انبیا و غیر انبیا در این مقطع سوم است عدل؛ یعنی «یَضعُ الاُمور مَواضِعَها»،[1] اما جای اشیا کجاست؟ جای اشخاص کجاست؟ جای جوان کجاست؟ جای ازدواج کجاست؟ این را اشیاآفرین می‌داند, این را اشخاص‌آفرین می‌داند, این را جهان‌آفرین می‌داند، این را به عنوان منبع که مرحله سوم است؛ یعنی وحی، در آن‌جا تبیین کرده، جای اشیا را مشخص کرده, جای اشخاص را مشخص کرده, جای روابط را مشخص کرده. دست کشورهای غیر اسلامی از این منبع وحیانی تهی است؛ خود را به جای «الله» می‌نشانند، جریان اومانیسم یا غیر اومانیسم از همین‌جا نشأت گرفته است. تعبیر قرآن کریم این است که ﴿أَ رَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ﴾؛[2] یعنی ما آن مرحله اول را گذراندیم که مواد باید مشخص بشود تا در جامعه اجرا بشود، آن مواد را هم از این مبانی می‌گیرند، هیچ چاره‌ای نیست، این هم درست است، اما این مبانی را از کجا بگیرند؟ اگر منابع وحیانی نباشد خود انسان جانشین «الله» می‌شود ـ معاذ الله ـ نه «خلیفة الله»؛ خودش جای اشیا را مشخص می‌کند, جای اشخاص را مشخص می‌کند, جای کالاها را مشخص می‌کند، برای او فرقی بین شراب و شیره انگور نیست, برای او فرقی بین بول و عرق که از بدن خارج می‌شوند نیست. او چون اشیا را نیافرید, او اشخاص را نیافرید، منبعی ندارد؛ وقتی منبع نداشت، دست او تهی است؛ وقتی دست او تهی بود، این مبانی صبغه علمی ندارد؛ وقتی صبغه علمی نداشت آن مواد مستنبط از این مبانی هم عالمانه نیست؛ لذا زمان را جهل دارد اداره می‌کند. اینکه از وجود مبارک رسول گرامی(علیه و علی آله آلاف التحیّة و الثناء) رسید که «مَن ماتَ و لَم یَعرِف اِمامَ زَمانِهِ مَاتَ میتَةً جاهِلِیَّةً»[3] همین است؛ اگر کسی ولیّ زمان و امام زمان خود را از وجود مبارک امیرالمؤمنین تا وجود مبارک حضرت امام زمان(علیهم السلام) نشناسد، زندگی او زندگی جاهلیت است، چون اینها هیچ حرفی ندارند مگر حرف رسول و رسول هم حرفی ندارد جز حرف ذات اقدس الهی: ﴿ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوی ٭ إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْیٌ یُوحی﴾؛[4] یعنی قلمرو بنان و بیان انسان کامل معصوم, محلّ ظهور وحی الهی است؛ آن کسی ‌که اشیا را از آسمان و زمین آفرید و اشخاص را آفرید، جا را مشخص کرد؛ این مطلب اول.
مطلب دوم درباره ازدواج است که فرمودند؛ جوان‌های ما باید بدانند مرگ, آخر خط نیست؛ مرگ, پوسیدن نیست؛ ما هرگز صاحب خودمان نیستیم که بتوانیم تصمیم بگیریم، ما را آوردند، چه بخواهیم چه نخواهیم، اما نیکو آوردند؛ ما را می‌برند چه بخواهیم چه نخواهیم، اما نیکو می‌برند. عزیزترین, پربرکت‌ترین, آگاه‌ترین, عالم‌ترین و عالم‌ترین و مهربان‌ترین افراد بشر را برای ما فرستادند. ذات اقدس الهی فرمود: من رئوف رحیم هستم‌؛ این دو صفت را یکجا به احدی نداد، مگر به پیغمبر، در پایان سوره مبارکه «توبه» فرمود که ﴿لَقَدْ جاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ عَزیزٌ عَلَیْهِ ما عَنِتُّمْ حَریصٌ عَلَیْکُمْ بِالْمُؤْمِنینَ رَؤُفٌ رَحیمٌ﴾؛[5] این ﴿رَؤُفٌ رَحیمٌ﴾ که دو اسم از اسمای حسنای ذات اقدس الهی است در اول تا آخر قرآن به هیچ کسی نداد مگر به پیغمبر. فرمود جامعه‌ای که در زحمت باشد، باعث رنجوری پیغمبر است؛ مشکل شما برای آن حضرت رنج‌آور است، چه حیات داشته باشد، چه نداشته باشد. فرمود او آمده است که شما را بپروراند. حریص هم هست، این حرص, حرص محمود و ممدوح است، چون زیبایی حرص، به لحاظ متعلّق آن است. اگر کسی حریص باشد که تکاثر داشته باشد؛ این مذموم است، چون متعلّق آن که تکاثر است مذموم است; ولی اگر حرص کوثریابی داشته باشد، چون متعلّق آن محمود و ممدوح است این حرص هم محمود و ممدوح است؛ فرمود: ﴿حَریصٌ عَلَیْکُمْ بِالْمُؤْمِنینَ رَؤُفٌ رَحیمٌ﴾؛ او حرص دارد که شما هدایت بشوید, عالم بشوید, عاقل بشوید و عادل بشوید. بنابراین این‌چنین نیست که ما بتوانیم خودمان تصمیم بگیریم، نمی‌خواهیم این کار را بکنیم. ما اگر بدانیم مصلحت ما چیست؛ آن‌گاه می‌توانیم بگوییم نمی‌خواهیم. ما اسلامی حرف بزنیم و اومانیسمی فکر کنیم، این روا نیست؛ مثل کسانی که در جمع ما حوزوی یا دانشگاهی اینها می‌گویند ما چهل سال زحمت کشیدیم به اصطلاح سابقی‌ها، دود چراغ خوردیم و عالِم شدیم؛ مستحضرید این اسلامی حرف زدن و قارونی فکر کردن است، قارون هم که غیر از این نمی‌گفت؛ وقتی کلیم الهی به او فرمود: ﴿وَ لا تَنْسَ نَصیبَکَ مِنَ الدُّنْیا﴾؛ حقوق دیگران را هم بده گفت: ﴿إِنَّما أُوتیتُهُ عَلی‏ عِلْمٍ عِنْدی﴾؛[6] من خودم زحمت کشیدم پیدا کردم. این «من خودم زحمت کشیدم پیدا کردم»، با اینکه فرمود: ﴿ما بِکُمْ مِنْ نِعْمَةٍ فَمِنَ اللَّهِ﴾[7] هماهنگ نیست، «مَا بِنَا مِن نِعمَةٍ فَمِنکَ»[8] با آن هماهنگ نیست. کسی نمی‌تواند بگوید من خودم زحمت کشیدم به این‌جا رسیدم. شما ببینید صدها نفر در حوزه یا دانشگاه می‌روند، چند نفر آنها استاد یا دانشمند یا مجتهد می‌شوند؛ این‌طور نیست که هر کس بخواهد به جایگاهی برسد تا فیض الهی چه کند, تا او رخ نشان ندهد، کسی به مقامی نمی‌رسد. بنابراین، انسان این‌چنین نیست که اسلامی حرف بزند و اومانیسمی فکر کند بگوید من نمی‌خواهم.
 کمال ما در چیست؟ ما را که آوردند بعد ما را هم می‌برند، این‌طور نیست که مرگ هم پایان راه باشد مرگ بین راه است. این سخن نورانی وجود مبارک سیّدالشهداء(سلام الله علیه) در روز عاشورا بود که «صَبرَاً بَنِی الکرَام»؛ ای فرزندان کرامت! مرگ گودال نیست, مرگ چاله نیست, مرگ چاه نیست، مرگ فرو رفتن نیست, بلکه مرگ معبر و پل است از این پل می‌گذرید آن طرف پل, برزخ است: «فَمَا المَوتُ إِلا قَنطَرَةٌ تَعبُرُ بِکُم».[9] اگر مرگ پوسیدن نیست و از پوست به در آمدن است، اگر مرگ گودال و چاله نیست و پل است، وقتی از این پل گذشتیم، حیات ابد داریم ما هستیم و مسئولیت ما. آن وقت اوّلین چیزی هم که از ما سؤال می‌کنند این است که عمرت را در چه راهی صرف کردی. اینکه بزرگان ما می‌گویند شب و روز به یاد مرگ باشید، برای اینکه مرگ, پویایی را به همراه دارد، چون اوّلین چیزی که بعد از مرگ سؤال کردند، می‌گویند چه کار کردی. آنها که خیال می‌کنند، مرگ پوسیدن است و پایان راه است، می‌گویند افسردگی می‌آورد؛ اما آن‌ کسی که مرگ را آفرید که ﴿خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَیاةَ﴾[10] می‌گوید مرگ پایان راه نیست، بلکه معبر، پویایی، ماندگاری و سعادت است؛ از این پل که گذشتید سؤال می‌کنند چه کار کردید. بنابراین کسی نمی‌تواند بگوید من مصلحت خود را این ‌چنین می‌بینم.
 قوانین بشری هم که می‌دانید ابتر است، هم «منقطع ‌الأول» است، هم «منقطع ‌الآخر», هم منبع ندارد و هم بعد از مرگ را پیش‌بینی نکرده است. این چهار مرحله را در قوانین بشری نمی‌بینید، منبع که اساس کار است ندارند، نتیجه که ره‌آورد که معاد است ندارند، فقط مبنا دارند و منبع, مبنا را خودش تبیین می‌کند؛ این همان بیان قرآن کریم است که ﴿أَ رَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ﴾.[11] اما رسولی که فرمود: ﴿بِالْمُؤْمِنینَ رَؤُفٌ رَحیمٌ﴾، این دو اسم از اسمای حسنای ذات اقدس الهی به پیامبر داده شد، فرمود: در مشکلات شما او رنج می‌برد.
 و اگر خواستیم بدانیم که وجود مبارک حضرت سِعه علمی, قلمرو دانش او چقدر است، به مقداری که فهم بشر عادی جا می‌دهد این است فرمود که او جهانی است، او به شما این سه اصل را می‌دهد: هم جهان‌بینی, هم جهان‌دانی, هم جهان‌آرایی؛ هم شهرداری‌ها و هم مسئولان و دولتمردان را به این سه اصل دعوت می‌کند که بفهمند عالم چه خبر است، یک؛ عالم را چطور حفظ کنند، دو؛ عالم را چگونه بیارایند و مزیّن کنند، سه؛ هم جهان‌بینی به ما دادند, هم جهان‌داری به ما دادند, هم جهان‌آرایی به ما دادند. اینکه خدا در قرآن‌ فرمود: ﴿وَ اللَّهُ أَنْبَتَکُمْ مِنَ الْأَرْضِ نَباتاً﴾،[12] شما چون گُل‌های روئیدهٴ از زمین هستید و باغبان اصلی و اصیل شما ذات اقدس الهی است، این باغبان دستیاران فراوانی دارد.
 وجود مبارک رسول گرامی(علیه و علی آله آلاف التحیّة و الثناء) فرمود: «النَّاسُ مَعَادِنٌ کَمَعَادِنِ الذَّهَبِ وَ الفِضَّة»؛[13] هیچ کس در درون او خالی و تهی نیست همه با سرمایه خلق شدند؛ البته همه یکسان نیستند حالا شرایط خانوادگی و زمان و زمین بی‌اثر نیست؛ ولی در همه انسان‌ها یک معدن هست، ممکن است در درون همه زمین‌ها معدن نباشد؛ ولی انسانِ بی‌معدن را خدا نیافرید: «النَّاسُ مَعَادِنٌ کَمَعَادِنِ الذَّهَبِ وَ الفِضَّة». تمام این هفت میلیارد بشری که روی زمین‌ هستند همه‌ زمینه‌ای دارند که در آن معدنی هست و وجود مبارک حضرت کارشناس است که همه این معادن را می‌شناسد و همه این معادن را استخراج می‌کند. طبق بیان نورانی امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) انبیا عموماً و وجود مبارک حضرت خصوصاً آمدند معدن‌شناسی کنند و معدن‌کاوی کنند، آن خاک‌ها را کنار ببرند، آن معدن ناب را در بیاورند‌ «وَ یُثِیرُوا لَهُم دَفَائِنُ العُقُول»،[14] همین است.
پس کسی که برای هفت میلیارد «الی یوم القیامه» آمده است، کارشناس است, معدن‌شناس است, باغبان خوبی است و رویشِ خوب از ناحیه اوست، او می‌شود پیغمبر؛ او نه از خودش حرف می‌زند، نه حرف دیگری را می‌پذیرد، بلکه هم حرف خود و هم حرف دیگری را با وحی الهی که انسان را آفرید، هماهنگ می‌کند و راه‌اندازی می‌کند. خدای سبحان فرمود: من دین را تکمیل کردم, من نعمتم را تمام کردم: ﴿الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتی﴾؛[15] تفسیر و تبیین آن اِکمال و این اتمام را در بیان پیغمبر می‌بینیم، فرمود: من نه تنها خُلُق عظیم دارم که خدا فرمود: ﴿إِنَّکَ لَعَلی‏ خُلُقٍ عَظیمٍ﴾،[16] من آمدم جامعه را با خُلق عظیم اداره کنم، جامعه را متخلّق کنم: «بُعِثتُ لاُتَمِّمَ مَکَارِمُ الأَخلاق»؛[17] هم ﴿أَکْمَلْتُ﴾ هست و هم ﴿أَتْمَمْتُ﴾ هست, این‌چنین نیست که حضرت خودش، آدم خوب و کاملی باشد. این ﴿إِنَّکَ لَعَلی‏ خُلُقٍ عَظیمٍ﴾ به این معنا نیست که تو آدم خوب و کامل هستی؛ بلکه تو کسی هستی که می‌توانی مکمِّل خوبی باشی، چون حضرت فرمود: «بُعِثتُ لاُتَمِّمَ مَکَارِمُ الأَخلاق». تتمیم مکارم اخلاقی سرمایه علمی می‌خواهد پیغمبر فرمود: آن را هم خدا به من داده است؛ «أَعطِیتُ جَوَامِعُ الکَلِم».[18] این چهار عنصر را که شما کنار هم می‌گذارید نتیجه‌ای می‌گیرید که وجود مبارک حضرت بهترین پرورنده جوامع بشری است. هم اصل ﴿أَکْمَلْتُ﴾ هست, هم اصل ﴿أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتی﴾ هست, هم اصل ﴿إِنَّکَ لَعَلی‏ خُلُقٍ عَظیمٍ﴾ هست، هم «بعثت لاتمّم مکارم الأخلاق» هست و جامع آن هم این است که فرمود: «أَعطِیتُ جَوَامِعُ الکَلِم». آن قوانین کلی, کلمات عالیه و اصول اوّلیه که به منزله قانون اساسی است، من با آنها مبعوث شدم.
 لذا برای هر عصر و مصری ما پیام داریم، ما با جوامع بشری کار داریم، هر کسی در هر زمان و زمینی بخواهد زندگی کند، این خواص را خدا به ما داد و ما با آن هستیم و به او می‌گوییم شما هستید که مرگ را می‌میرانید؛ این حرف فقط حرف انبیاست. از کدام دانشمند, حکیم و فیلسوف ما شنیدیم که انسان مرگ را می‌میراند و بر او فاتح می‌شود و او را زیر پا می‌گذارد و با او پل درست می‌کند و از این پل می‌گذرد، غیر از قرآن کریم؛ اینکه نفرمود: «کلّ نفس یذوقها الموت»؛ هر کسی را مرگ می‌چشد، فرمود: ﴿کُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ﴾؛[19] هر کسی مرگ را می‌چشد؛ یعنی هر ذائقی, مذوق را هضم می‌کند؛ مرگ را ما می‌میرانیم و از پا در می‌آوریم و روی او عبور می‌کنیم و به ابدیّت می‌رسیم؛ ما هستیم و بعد از مرگ، در برزخ ما هستیم و مرگ نیست, در ساهره قیامت ما هستیم و مرگ نیست, در بهشت ما هستیم و مرگ نیست, ما هستیم که هستیم؛ چنین انسانی هیچ چاره ندارد، مگر اینکه به دستور الهی عمل کند.
ما باور کردیم که علی ‌بن‌ ابی‌ طالب(سلام الله علیه) أعقل مردم است. مرحوم بوعلی سینا وقتی می‌خواهد از وجود مبارک حضرت امیر به عظمت یاد کند، تعبیری که ابن‌سینا نسبت به وجود مبارک حضرت امیر دارد، آن است که می‌خواهد بفرماید، پیامبر حدیثی را به علی‌ بن‌ ابی ‌طالب گفت؛ اما وقتی می‌خواهد علی بن ‌ابی ‌طالب را معرفی کند، می‌گوید: «أعزّ الأنبیاء»؛ یعنی وجود مبارک حضرت، به «أعزّ الأولیاء» وجود مبارک حضرت امیر: «الذی هو بین الخلق کالمعقول بین المحسوس» چنین فرمود. فرمود علی در بین بشر، مثل عقل است در بین حس. این اعضا و جوارح حسّی ما نیاز به عقل دارند، عقل اینها را رهبری می‌کند، فرمود: علی عقل است و دیگران دست و پا و چشم و گوش هستند. بوعلی وقتی بخواهد علی را معرفی کند که به جریان خندق و عمرو بن عبدود و امثال آن معرفی نمی‌کند؛ یک منشأ عقلانی کسی که رئیس عقلای فکری است می‌گوید: علی در بین جوامع بشری عقل است و دیگران چشم و گوش: «الذی هو بین الخلق أو الأصحاب کالمعقول بین المحسوس».[20] این وجود مبارک حضرت امیر آمده برای ما معرفی کرده. از حضرت سؤال کردند، این آیه سوره «نحل» چیست که فرمود اگر کسی ایمان بیاورد از نظر عقیده و عمل صالح داشته باشد ﴿فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاةً طَیِّبَةً﴾؛[21] فرمود: «هِیَ القَنَاعَة»؛[22] اگر کسی قناعت نکرد، ناچار بار دیگران را باید بکِشد؛ این جوانی را اگر با نکاح پیش نبرد ناچار با سَفاح باید زندگی کند؛ این‌طور نیست که ذات اقدس الهی غریزه‌ای به کسی بدهد و این غریزه را هدایت نکند.
حرف دیگری را که وجود مبارک رسول گرامی(علیه و علی آله آلاف التحیّة و الثناء) به ما فرمود ـ این حرف‌های آسمانی است ـ اینکه در بعضی از روایات مرحوم کلینی از امام(سلام الله علیه) نقل کرده است: «شَرِّقَاً وَ غَرِّبَا فَلا تَجِدَانِ صَحِیحَاً اِلاّ شَیئَاً خَرَجَ مِن عِندِنَا أَهلَ البَیتِ»؛[23] همین است. فرمود مشرق بروید, مغرب بروید، حرف تازه حرف ماست، چون ما نه از شرق می‌گوییم، نه از غرب می‌گوییم؛ ما از کسی می‌گوییم که انسان را آفرید, جهان را آفرید, پیوند انسان و جهان هم به دست اوست. آنها به ما فرمودند: «مَن تَزَوَّجَ فَقَد أَحرَزَ نِصفَ دِینِهِ»؛[24] حضرت فرمود: «أَلنِّکَاحُ سُنَّتِی»؛[25] من چیز تازه آوردم. این اجتماع نر و ماده در آسمان بین ابرها هست, در زمین بین گیاهان هست, مگر گیاهان تلقیح نشوند, نکاح نکنند, ازدواج نکنند بار می‌دهند؛ ﴿وَ أَرْسَلْنَا الرِّیاحَ لَواقِحَ﴾؛[26] مخصوصاً بعضی از گیاهان مثل درخت خرما و مانند آن. درخت‌ها ازدواج دارند، نر و ماده دارند, حیوانات ازدواج دارند، نر و ماده دارند, انسان‌های غیر الهی ازدواج دارند، نر و ماده دارند, فرمود ما این را نیاوردیم، این جمع مذکّر و مؤنث که ازدواج نیست، «أَلنِّکَاحُ سُنَّتِی»، «مَن تَزَوّجَ فَقَد أَحرَزَ نِصفَ دِینِهِ»، ما با چهره ملکوتی به خانواده نگاه می‌کنیم، آن‌ کسی که عفیف است، او شبیه فرشته است.
یک بیان نورانی دیگری در پایان نهج‌البلاغه هست که حضرت فرمود: آن کسی ‌که عفیف است شبیه فرشته است و او اگر بمیرد مرگ او مرگ شهیدانه است؛ این را آوردند تا خانواده سامان بپذیرد. یک جامعهٴ رها که خانواده در آن مطرح نیست؛ ممکن است مسکن را دولت تهیه کند، تهیهٴ مسکن دشوار نیست، تهیه سکینت سخت است، سکینت هم هر جا پیدا نمی‌شود، فقط به عهده کسی است که او به عنوان زن خلق شده است؛ عاطفه، منشأ سکینت است. اینکه در آیه معروف فرمود: ﴿جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً﴾[27] آن آیه هم فرمود از جنس شما ازواجی آفرید: ﴿لِتَسْکُنُوا إِلَیْها﴾؛[28] یعنی همین؛ این مسکن، انسان در او به سر می‌برد؛ اما سکینت به او گرایش دارد، این دیگر «فی» نیست، بلکه «الی» است: ﴿لِتَسْکُنُوا إِلَیْها﴾، زن آن هنر را دارد که آرامش منزل را حفظ کند از مرد ساخته نیست. فرمود آرامش مرد به خانواده است: ﴿لِتَسْکُنُوا إِلَیْها﴾؛ عاطفه در زن بیش از مرد است و عاطفه است که سکینت می‌سازد. این سخن نورانی در همین راستاست: «تَزَاوَرُوا»؛ یکدیگر را ترک نکنید، جوامع, انجمن, محفل‌های خود را داشته باشید، فاصله نگیرید: «فَإِنَّ فِی زِیَارَتِکُمْ إِحْیَاءً لِقُلُوبِکُمْ»؛ شما شیعیان ما هستید، وقتی دور هم جمع شدید حرف‌های ما را نقل می‌کنید. «وَ أَحَادِیثُنَا تُعَطِّفُ‏ بَعْضَکُمْ‏ عَلَی بَعْض‏»؛[29] احادیث ما, سخنان ما عاطفه ایجاد می‌کند. همه ما شنیدیم که می‌گویند سنگ روی سنگ بند نمی‌شود؛ درست است. شما اگر بخواهید برجی درست کنید یک سنگ باشد و یک سنگ دیگر هم بالای آن باشد که بند نمی‌شود؛ یک ملات رقیق و نرم لازم است که این سنگ‌ها را روی هم جمع کند, اگر برج ساخته شد به برکت آن ملات نرم است وگرنه سنگ که روی سنگ بند نمی‌شود. فرمود که سخنان ما آن ملات است، آن عاطفه است، آن مِهر و گذشت است؛ شما اگر این ملات را بردارید، این سنگ‌ها فرو می‌ریزد، این جامعه فرو می‌ریزد؛ اینکه شما می‌بینید الآن تقریباً بیش از ده میلیون پرونده روی میز قضاست، به خاطر همان دعوا و زد و خورد افراد است. ده میلیون پرونده است، هر نفری هم با چهار, پنج نفر درگیر است بالأخره چهل, پنجاه میلیون نفر به هر حال استرس دعوا و زد و خورد و فحش و اینها را دارند. این ده میلیون پرونده برای اینکه ما قرض‌الحسنه را ترک کردیم، ربا را آوردیم به جای آن؛ آن غرور را آوردیم به جای تواضع؛ آن خودستایی را آوردیم به جای خودستانی. فرمودند ما آمدیم شما آن خویشتنِ خویش را بگیری بیندازی دور, چرا خودت را معطّل کردی! این خودستایی یک غدّه است, خودستانی یک برکتی است؛ خودت را بستان بینداز دور، وقتی خودت را تخلیه کردی من به این فکرم که در این خانه جز اندیشه او نیندیشم، این را که خالی کردی، او می‌آید. این حرف, حرف متوسط جناب حافظ است، نه حرف بلند حافظ, حافظ حرف‌های بلند دارد؛ اما این حرف رقیق و کفِ حرف حافظ است: «دیو چو بیرون رود فرشته در آید».[30] ما تا چه وقت منتظر باشیم، این جوان این دیو را بیرون کند تا فرشته در آید. اگر می‌بینید مولوی دقیق‌تر گفت، نه برای آن است که حافظ به آنجا نرسیده، حافظ هم در بعضی از کلمات، گرچه به پایگاه او نمی‌رسد؛ ولی به او نزدیک می‌شود. حرف مولوی این است که تا چه وقت منتظر هستی دیو بیرون برود، فرشته در بیاید، فرشته‌ای بیاور که دیو را بیرون کند؛ این اخلاق را بیاور تا آن غرور را بیرون کند. دوتا راه دارد: ما منتظر باشیم که بیگانه بیرون برود تا آشنا بیاید؛ آن طول می‌کشد؛ شاید نرود، دیگر ما باید جهاد بکنیم؛ اما حرف مولوی این است که اگر می‌توانی و اگر هنرمندی کاری بکن, کسی بیاور که بیگانه را بیرون کند، اگر این حرف را شما می‌بینید می‌زند برای همین جهت است که انسان, این هم به معنای جهاد است.
دلا خود را در آینه چو کژ بینی هرآیینه        تو کژ باشی هر آیینه تو خود را راست کن اول»[31]
 این حرف مولوی است. این چنین نیست که اگر ما یک چهره زشت دیدیم، منتظر باشیم کسی بیاید این چهره زشت را بیرون کند و چهره فرشته‌منش بیاورد؛ این برای کسی است که اهل جهاد نباشد، کسی که اهل جهاد است دیو را بیرون می‌کند بعد فرشته را جا می‌دهد؛ آن وقت شعر حافظ معنای خود را پیدا می‌کند. اینکه می‌گوید: «دیو چو بیرون رود»؛ یعنی دیو را بیرون کن، تا فرشته بیاید؛ نه اینکه منتظر باشید، دیو خودش بیرون برود تا فرشته بیاید؛ آن وقت حرف مولوی و حافظ تقریباً نزدیک می‌شود.
به هر تقدیر ما این ‌چنین نیست که رها باشیم، خیال بکنیم آسایش و سعادت ما در تنها زیستن ماست, در داشتن خانه‌های مجرّدی است و مانند آن, طولی نمی‌کشد که افسردگی به سراغ ما می‌آید, طولی نمی‌کشد که این پرونده ده میلیونی می‌شود بیست میلیون یا پانزده میلیون. تمام این استرس‌ها و درگیری‌ها, تمام این ناآرامی‌ها, تمام این قرص‌خوری‌ها که باید با قرص بخوابند، برای این ده میلیون و امثال ده میلیون است. آن کسی ‌که گفت ربا را بگذار کنار قرض‌الحسنه بده, این کسی که گفت به دیگری راه بده صبر کن او اول برود، بعد شما بروید آن کسی ‌که گفت حقّ عابرپیاده مقدّم بر سواره است. چه چیزی را دین نگفته؟! اینکه فرمود: «بُعِثتُ لاُتَمََّم»، مأموریت من این است. این دستورها اگر عمل بشود، ما دیگر ده میلیون پرونده نداریم، مگر بودجه‌های آنها کم است. شما بودجه دستگاه قضایی اعم از کسانی که شکایت می‌کنند یا شکایت شدند، اعم از زندان و زندانبان، اینها را حساب کنید می‌بینید بخش وسیعی از تولید با همین حل می‌شود. وقتی به مرحوم خواجه گفتند که آهو در فلان بخش هست جای خوبی است برای شکار، فرمود: این کار, کار حکیم نیست «گرفتم صید تو شد آهوی مشک»؛ ولی «گرفتار سگ و سگ‌بان نیرزد» تا چه وقت آدم با زندانی و زندان‌ها اصلاح بشود تا چه وقت؟! این جلوی زبان را داشتن, جلوی چشم را داشتن, گفتند جلوی چشم و زبانت را داشته باش, جلوی حرف را داشته باش, به بهترین وجه این است که ازدواج بکن، چه دختر خانم‌ها، چه آقاپسرها، بهترین کار برای اینهاست؛ فرمود: «مَن تَزَوّجَ فَقَد أَحرَزَ نِصفَ دِینِهِ» بقیه هم تأمین می‌شود و اگر خدای ناکرده این عمل نشود آن‌ چنان که می‌بینید پیش خواهد آمد. فرمود ما نکاح آوردیم «أَلنِّکَاحُ سُنَّتِی»، وگرنه اجتماع مذکر و مؤنث در آسمان بروی ابرها دارند, در زمین بیایی گیاهان دارند, حیوانات دارند و مانند آن. اگر فرشته‌منش شدی، بله آن خانواده تشکیل می‌دهی, فرزند صالح تأمین می‌کنی, تمام عواطف با داشتن فرزند صالح تأمین می‌شود. سخنان نورانی وجود مبارک امام صادق(سلام الله علیه) هم، با همین بیانات نورانی حضرت ختمی نبوّت(علیهما آلاف التحیّة و الثناء) هماهنگ است.
من مجدداً این عید پر برکت و سعید دینی و مکتبی و مذهبی را به پیشگاه ولیّ عصر(ارواحنا فداه) جامعه انسانی و شما برادران و خواهران بزرگوار تهنیت عرض می‌کنم و مقدم همه شما را گرامی می‌داریم. از خدای سبحان مسئلت می‌کنیم صلاح و فلاح همه مخصوصاً شما عزیزان را به شما مرحمت بفرماید! پروردگارا امر فرج ولیّ‌ات را تسریع بفرما! نظام ما, رهبر ما, مراجع ما, دولت و ملت و مملکت ما را در سایه ولیّ‌ات حفظ بفرما! جوانان ما, مسئولان ما را بیش از پیش مورد لطف ولیّ‌ات قرار بده! روح مطهر امام راحل و شهدا را با اولیایت محشور بفرما! خطر تکفیری و سلفی و داعشی را به خودشان برگردان! بیداری امت اسلام و خاورمیانه را روزافزون و شکوفاتر بفرما! خطر استکبار و صهیونیسم را به خود آنها برگردان! مشکلات دولت و ملت و مملکت مخصوصاً در بخش اقتصاد مقاومتی و مسکن و ازدواج جوان‌ها را حل بفرما! این نظام الهی را تا ظهور صاحب اصلی‌اش از هر خطری محافظت بفرما! جوانان مملکت و فرزندانمان را تا روز قیامت از بهترین شیعیان اهل بیت(علیهم السلام) قرار بده!
«غفر الله لنا و لکم و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته»
 


[1] . نهج البلاغه(صبحی صالح)، حکمت437.
[2] . سوره فرقان، آیه43.
[3] . وسائل الشیعه، ج16، ص246.
[4] . سوره نجم، آیه3 و4.
[5] . سوره توبه، آیه128.
[6] . سوره قصص، آیه78.
[7] . سوره نحل، آیه53.
[8] . مصباح المتهجد، ج1، ص63.
[9] . معانی الاخبار، النص، ص289.
[10] . سوره ملک، آیه2.
[11] . سوره فرقان، آیه43.
[12] . سوره نوح، آیه17.
[13] . الکافی(ط-اسلامی)، ج5، ص212.
[14] . نهج البلاغه(للصبحی صالح)، خطبه1.
[15] . سوره مائده، آیه3.
[16] . سوره قلم، آیه4.
[17] . مجمع البیان، ج10 ص500؛ مستدرک الوسائل، ج11، ص187.
[18] . من لا یحضره الفقیه، ج1، ص241.
[19] . سوره آل عمران، آیه185؛ سوره انبیاء، آیه35؛ سوره عنکبوت، آیه57.
[20] . معراجنامه(بوعلی سینا)، متن، ص15.
[21] . سوره نحل، آیه97.
[22] . نهج البلاغه(للصبحی صالح)، حکمت229.
[23] . الکافی(ط ـ الاسلامیه)، ج1، ص399.
[24] . الامالی(للطوسی)، النص، ص518.
[25] . بحار الانوار، ج100، ص220.
[26] . سوره حجر، آیه22.
[27] . سوره روم، آیه21.
[28] . سوره روم، آیه 21.
[29] . الکافی(ط ـ الاسلامیه)، ج2، ص186.
[30] . حافظ، غزل شماره232.
[31] . مولوی، دیوان شمس، غزل شماره1337.

متن سخنان آیت الله جوادی آملی -درس اخلاق- پنج شنبه 27 آذر 1393

علامه جوادی آملی
 آیت الله العظمی جوادی آملی:
مهم‌ترین عامل وحدت حوزه و دانشگاه، همان علم دینی است

حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی، استاد اخلاق حوزه علمیه قم، در ادامه سلسله جلسات درس اخلاق خود که روز پنج شنبه بعد از نماز ظهر و عصر در بنیاد بین المللی علوم وحیانی اسراء برگزار شد، ضمن عرض تسلیت به مناسبت ایام رحلت خاتم انبیا و شهادت سبط اکبرش و شهادت علی‌بن‌موسی(علیه آلاف التحیّة و الثناء)، بیان داشتند:

این ایام از آن جهت که متعلّق است به وجود مبارک پیغمبر(علیه و علی آله آلاف التحیّة والثناء) مناسب است که قلمرو رسالت آن حضرت و رهاورد آن حضرت را مرور کنیم و بهترین کسی که می‌تواند حوزه رسالت آن حضرت را تشریح کند خاندان عصمت و طهارت مخصوصاً امیر بیان علی‌بن‌ابی‌طالب(سلام الله علیه) هستند.

ایشان ادامه دادند: امیرالمؤمنین فرمود وقتی وجود مبارک پیامبر(علیه و علی آله آلاف التحیّة والثناء) ظهور و طلوع کرد که جهان از نظر فکرِ اعتقادی و اخلاقی در نهایت سقوط بود، از نظر اعتقادی دارای ملل و نحل متعدّد و متشتّت بودند، و این آفت عصر رسالت بود و در چنین شرایطی وجود مبارک حضرت ظهور کرد و اصل خداباوری را به جای الحاد نشاند, توحید را به جای شرک نشاند, سبّوح و قدوس بودن خدا, منزّه از ماده و مُدّه بودن خدا را به جای تجسیم نشاند و یک خدای مجرّد منزّه ازلیِ ابدی سرمدی را برای مردم معرفی کرد.

معظم له بیان داشتند: پیامبر اسلام آمد و فرمود من تنها برای این نیامدم که با شما سخن بگویم من آمدم اصول خانوادگی را عوض کنم، من آمدم شما را خانواده خود قرار بدهم و من و امیرالمومنین علیهم السلام هم بشویم پدر شما امت،«أنا و علی ابوا هذه الامّة»، اما شناسنامه‌ای که ما به شما می‌دهیم مربوط به تن شما نیست مربوط به جان شماست، حال اگر کسی این ندا را پاسخ داد و شد فرزند پیغمبر و امیرالمؤمنین ، از این به بعد باید علوی فکر می‌کند, نبوی فکر می‌کند, حسنی فکر می‌کند, حسینی فکر می‌کند.

آیت الله العظمی جوادی آملی در بخش دیگری از سخنان خود، با اشاره به اهمیت وحدت حوزه و دانشگاه، بیان داشتند:
تنها چیزی که وحدت نظام را فراهم می‌کند عاطفه است ما الآن درصدد وحدت حوزه و دانشگاه به تنهایی نیستیم گرچه شهید بهشتی، شهید مطهری، شهید مفتّح (رضوان الله علیهم اجمعین) اینها تلاش فراوان در زمینه وحدت حوزه و دانشگاه کردند و در همین راه به شهادت رسیدند، اما دو ارگان علمی هرگز نمی‌توانند بدون وجه مشترک علمی از یک سو, بدون عاطفه و مهر و صفا و وفا از سوی دیگر متّحد بشوند.

ایشان ادامه دادند:
وحدت حوزه و دانشگاه و وحدت جامعه, سفارشی و دستوری و بخش نامه ای نیست بلکه یک وحدت علمی است که حوزه و دانشگاه با هم دارند و یک وحدت عاطفی دارند که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) نیز از ابتدا شالوده و طرح آن را برای امت اسلامی ریختند.

معظم له اتحاد حوزه و دانشگاه را در سایه علم ممکن دانستند و بیان داشتند: باید بدانیم که اتحاد حوزه و دانشگاه در سایه علم است; یعنی حوزه می‌گوید خدا چنین گفت, دانشگاه می‌گوید خدا چنین کرد, و هر دو دینی هستند.

ایشان ابراز کردند: دانشگاه ما غرق در دین است منتها خیال می‌کند علم, سکولار است، مثل اینکه یک ماهی از سایر ماهی‌ها سؤال کرد اینکه می‌گویند آب, آب چیست؟ به او گفت تو غرق در آبی نمی‌دانی آب چیست، مگر می‌شود دانشجو, دانشگاه, استاد دانشگاه حرفش غیر دینی باشد؟! یعنی الآن اگر کسی در حوزه قم بحث بکند که امام صادق(سلام الله علیه) چه کارهایی کرد یا امیرالمؤمنین چه کارهایی کرد این می‌شود علم دینی; ولی استاد دانشگاه که در دانشگاه می‌گوید خدا چنین کرد این دینی نیست؟!

آیت الله العظمی جوادی آملی ادامه دادند:
الآن لاشه دانش در دانشگاه‌ها مطرح است و اینکه چه کسی این عالم را خلق کردو برای چه چیزی خلق کرد، بحث نمی شود! لاشه دانش در کتاب‌های درسی است، یک فیزیکدان و شیمیدان لاشه علم تدریس می‌کند, که این حادثه این‌طور است, قبلاً این‌طور بوده است و بعداً این‌چنین می‌شود، اما از فاعل اصلی و اینکه چه کسی به بار آورد، این زمین و موجودات زمینی را چه کسی به بار آورد، این هوا و و فضا و احکامش را چه کسی به بار آورد، این نظام سپهری را چه کسی خلق کرد و عواقبش,اینها را کنار گذاشته اند.

ایشان با بیان اینکه اگر کسی جهان بینی اش الحادی باشد، سکولار است، بیان داشتند: ما به لطف الهی در کشوری نفس می‌کشیم که اساسش قرآن وعترت است و اگر کسی جهان بینی‌اش الحادی باشد سرگردان و سکولار است و گرنه ممکن نیست بحث کردن از کارهای ائمه اطهار(علیهم السلام) دینی باشد اما بحث در افعال خداوند غیر دینی تلقی شود.

ایشان بیان داشتند:
بعضی از علوم است که موضوعش فعل انسان است مثل هنر, خوانندگی, نوازندگی, ریسندگی, بافندگی اینها می‌تواند دینی یا غیر دینی باشد و اینها را باید با دین هماهنگ کرد اما فیزیک, شیمی, طب, ریاضی این علوم پایه و علوم تجربی همه اینها دینی است چون بحث از موجود خارجی است بحث درباره عوارض چیزی است که خدا تنظیم کرده است بحث درباره فعل خداست ، فرض ندارد که انسان درباره فعل خدا بحث کند و دینی نباشد. اما بازیگری سینما, هنرنمایی هنرمندان, نوازندگی, خوانندگی اینها می‌تواند دو گونه باشد حلال و حرام, دینی و غیر دینی اما فیزیک دو گونه باشد یعنی چه؟ شیمی دو گونه باشد یعنی چه؟ نظامی که مستقیماً کار خداست این نمی‌تواند غیر دینی باشد.

حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی در بخش دیگری از سخنان خود، به روایتی از امام رضا(علیه السلام) اشاره و خاطرنشان کردند: وجود مبارک امام رضا فرمود تنها چیزی که جامعه را اصلاح می‌کند گفتار خاندان عصمت و طهارت است شما دور هم جمع می‌شوید حرف‌های ما را مطرح می‌کنید «تزاوروا فانّ فی زیارتکم احیاء لأحادیثنا» شما فرزندان مایید وقتی که در کنار هم نشستید حرف‌های ما را نقل می‌کنید حرف ما قصه و افسانه و فسون و فسانه نیست حرف ما در شما عاطفه ایجاد می‌کند.

ایشان تنها راه اصلاح جامعه را عمل به گفتار اهل بیت(علیهم السلام) عنوان کردند و گفتند: همه ما شنیدیم و گفتیم که سنگ روی سنگ بند نمی‌شود و درست شنیدیم و درست هم گفتیم اگر کسی بخواهد برج بسازد همه‌اش سنگ باشد هرگز بالا نمی‌رود بین دو سنگِ سخت یک ملات نرم و رقیق لازم است، گفتار ائمه علیهم السلام، یعنی عاطفه, ادب, انسانیّت, احسان, کرامت, مردانگی و گذشت اینها ملات زندگی است و در جامعه نقش آن ملات نرم را دارد.

معظم له با اشاره به اینکه جامعه را با بی‌مهری و خشونت نمی‌شود اداره کرد، تصریح کردند: جامعه را با بی‌مهری و خشونت و افراط گری نمی‌شود اداره کرد و اگر جامعه‌ای به این صفات ناپسند مبتلا شد نتیجه‌اش عصبانیت، تعداد زیاد پرونده‌های زد و خورد در دستگاه قضا، مرگ زود رس، اضطراب و افزایش بیماری‌ است.

معظم له در پایان سخنان خود تاکید داشتند: مهم‌ترین عاملی که حوزه و دانشگاه را یکی می‌کند همان علم دینی است و اگر سخنان نورانی امام رضا(علیه و علی آله آلاف التحیّة والثناء) که فرمود ما عاطفه آوردیم, ما مِهر و وفا و صفا آوردیم, ما ملات آوردیم زمینه این بشود هم حوزه و دانشگاه متحد می‌شود هم نظام متحد می‌شود هم دولت و ملت با هم متحد می‌شوند و هم این نظام, سرافراز می‌تواند تا زمان ظهور صاحب اصلی‌اش از هر گزندی محفوظ بماند.

نظرسنجی

» بازدید کننده محترم گروه سنی شما کدام است؟

درباره وب سایت

    بسم الله الرحمن الرحیم

    آدرس های اتصال:
    www.Ahmadnia.org
    www.irmojri.ir

    سامانه پیام کوتاه اختصاصی سایت:
    611 60 20 5000

    شماره تماس :
    09157065630

    شماره نمابر:
    02189775630

آخرین عناوین